سی ام فروردین 1386
ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر
هجدهم فروردین 1386
شعر زنـدگـي معلم
شعر زنـدگـي معلم
زندگي را شايد
غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت .
زندگي را شايد
ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .
زندگي را شايد
مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .
زندگي از نظر من اما :
رفتن و آمدن از مدرسه است ،
پيشه ام كاشتن معرفت است ؛
هديه آب به باغ دانش ،
بردن كودك معصوم به راه فردا .
كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند
تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا
تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.
كودكان معني آب و هدف زندگي اند
كودكان راز گل و سادگي اند
زندگي را هر روز ،
مي كنم تفسير بر تخته سياه .
زندگي را هر روز،
مي كنم هديه به امواج نگاه
زندگي يافتن مجهولات است
زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.
تا كه فرصت دارم
چون درختان در باد
صبر را پيشه خود خواهم ساخت
گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .
ريشه را سخت نمايم در خاك
تا كه در فصل بهار بار ديگر
بشوم سبز و بمانم در باغ.
( زهرا قلندري شهرستان اقليد )
http://hamyari200.mihanblog.com
چهارم فروردین 1386
موسیقی وکودک
دنیای امروز دنیایی است مکانیزه و ماشینی که میتوان گفت تمامی انسانها وحیوانات و یا تمامی موجودات زنده ایی که بر روی این کره خاکی زندگی می کنند بخشی از زندگی خود را با موسیقی سپری می کنند . به عنوان مثال در کشور هلند برای پرورش گل در زمانهای خاصی از شب برای افزایش رشد گیاهانشان از موسیقی آرام استفاده می کنند .
اگرما بخواهیم تاثیر موسیقی بر روح و روان کودکانمان را دریک جمع بندی خلاصه کنیم میتوانیم به طور کلی بگوییم که مخ به دونیم کره شکل گرفته است که یک قسمت ازآن برای محاسبات اعداد و ارقام وقسمت دیگر آن به طور کامل مربوط به قسمت هنرهای یک انسان محسوب می شود پس موسیقی یکی ازعاملهای محرک برای تخلیه روح و روان شناخته شده و می شود .
نوع موسیقی و اثر آن بر روح و روان کودکانمان :
تاثیرات روانی موسیقی هایی ازنوع 8/6 را در عده ایی ازکودکان می توان پیدا کرد که یک حس شاد بودن با یک انرزی اضافی دربیشتر اوقات در وجودشان دیده می شود اما از رویی دیگر در تعداد زیادی ازکودکان دیده می شود که به علت زیاد از حد گوش دادن موسیقی های خاص که خانواده ها بیشتر به آنها علاقه دارند ذهن کودکانشان مجبور و یا عادت به دیدن وشنیدن اینگونه موزیک های خاص شده است وسبکهای دیگرموسیقی که مربوط به سنین آنها می باشند نمی توانند تحمل کنند . و گاه درعده ایی ازآنها پرخاش گریی حرکات ناموزون ویا سکوت های طولانی و… دیده می شود که اگر به اصل این موضوع برگردیم می بینیم که یکی ازعوامل اینگونه حالات شنیدن و دیدن این موزیک ها میباشد که باعث اثر مستقیم روی آنها شده است که درسنین بالاتر می توان طرز پوشیدن لباس و آداب و منششان به تقلید از آن گروهها را اشاره کرد که دربعضی موارد دچارحوادثی غیرقابل جبران می شود که باید کاملا جدی گرفت . حال اگر موسیقی ایی که مربوط به سنین آنها باشد را قبل ازرفتن به مهد کودک ویا مدرسه برایشان گذاشته شود وحس حاکم برفضایی را که فرزندانمان دوست دارند برایشان درست شده باشد می تواند تآثیرات زیر را داشته باشد :
1- شادابی ونشاط
2- آرامش روحی وروانی (باانرزی اضافی)
3- آمادگی ذهنی برای فراگیری مطالب
بهادادن به هنرهای کودکان :
کودک امروز آینده فردای جامعه هر کشور را تضمین می کند و به نوعی خلاقیت هایی که دروجودشان حاکی است اگر ارزش و بها داده شود می توانند در آینده نزدیک به نوعی به ارزشهای خود و جامعه آن کشور جامه عمل بپوشاند و می توان گفت ایده ها و نظرهایشان با کوچک بودن ازدید ما ایده های بزرگی ازدید خودشان می باشد که اگر این ایده ها را از بعدی دیگر نگاه کنیم می تواند به نوعی ایده های بزرگی برای ماهم به حساب آید . دربعضی از انسانها دیده می شود که درسنین پایین آموزشهایی دیده اند که به نسبت طرز فکرشان و خلاقیت هایشان بالاتر ز دیگر افراد آن گروه سنی می باشد و می توان گفت که از کودکی مسیری را برای خود روشن کرده اند .
کودکانی وجود دارند که با سنین پایینی که دارند نوازندگان خوبی هستند و یا عده ایی از آنها هستند که کار با رایانه را به راحتی انجام می دهند و کارهایی ناخداگاه انجام می دهند که اصلا به سنین آنها نمی خورد . دربعضی از خانواده ها دیده می شود که بدون هیچ توجهی از کنار این هنرها و کارها به سادگی می گذرند و به جای تشویق فرزندانشان با یک کلمه " آفرین " یا " خوب است " و یا " برو حوصله ندارم " به راحتی از آن حرکت مثبت می گذرند ولی اگر بلعکس فقط با دادن یک کادوی کوچک آنها را تشویق کنیم فردای آن روزبه کارهای فراتر از آن می پردازند و یا با جدیت بیشتر به تمرین های آموزشی خود می پردازند . تمامی این حالات درزمانی میتواند اتفاق بیفتد که ذهنیت فرزندانمان رو به شاد بودن و یا بهتر است بگوییم رو به مثبت حرکت کند و هیچگونه فکر اضافی و یا فکر منفی برای ذهن آنها تراشیده نشده باشد .
با آرزوی موفقیت برای کودکان امروز و آینده سازان فردای جامعه هرکشور
سوم فروردین 1386
"خسرو گلسرخی"
دوم بهمن ماه مصادف است با سالروزتولد "خسرو گلسرخی" شهيدي از قبيله شاعران و
خبرنگاران كه به دست رژيم ديكتاتوري ايران به شهادت رسيد.
دوم بهمن ماه 1322 در خانواده گلسرخي ،ساكن شهرستان شمالي ايران رشت كودكي
متولد شد كه خسرو نام گرفت. خسرو هنوز به دومين سال زندگي خود نرسيده بود كه
پدرش از دنيا رفت. مادرش " شمس الشريه" مجبور شد براي ادامه زندگي خسرو و
ديگر پسركوچكش "فرهاد" را با خود به قم ببرد و ادامه زندگي را در نزد پدر خود
" حاج شيخ محمد وحيد " كه از جمله آخوندهاي مبارز و دل آگاه بود بگذراند. پدر
بزرگ خسرو سابقه مبارزه با استبداد رضاخاني را در كنار "ميرزا كوچك خان
جنگلی" در نهضت جنگل يدك مي كشيد ؛ پس زندگي در كنار چنين مردي درس هاي بزرگي
به او مي دهد. او مبارزه و مردم داري حقيقي را در همين دوران و ازهمين مرد مي
آموزد و گاهي نيز شعر مي گويد. پير مرد مبارز سال 1341 از دنيا مي رود و خسرو
كه دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را به پایان رسانده بود ، بايد مخارج زندگي
خانواده را به عهده بگيرد. همراه مادر و برادر به تهران مي آيد و در خانه ای
كوچك واقع در محله « امین حضور» ساكن مي شوند. روزها كار می كند و شب ها درس
می خواند. خسرو تا مي تواند از ادبیات نیز غافل نمي شود و در طی این سال ها
اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی
و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به
چاپ مي رسد. در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه و انگلیسی به ترجمه
هم گرايش پيدا مي كند. پس از پايان تحصيلات ، به فعاليت در روزنامه هايي چون
« اطلاعات»،« آيندگان» و « كيهان » مي پردازد. در سن 26 سالگي با
عاطفه گرگین" كه او نيز در شعر و نویسندگي و مبارزه دست دارد ، ازدواج مي
كند؛ كه حاصل آن فرزندي بود كه "دامون" نام گرفت.
ادر شعرها و نوشته هايش ديدگاهي انقلابي و مبارز دارد و به هيچ عنوان از مردم
و جامعه و رهايي فاصله نمي گيرد. در فروردين ماه 1352 خورشيدي با نفوذ ساواك
نيروهاي اطلاعات دوره محمد رضا شاه) به يك محفل روشنفكري ، كه گلسرخي نيز
با آن مرتبط بود ،شاعر به همراه عده اي ديگر، به اتهام قصد اعدام انقلابي
شاه دستگير و روانه زندان اوين مي شود. پس از دستگیری گلسرخی "عاطفه گرگین"
نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم مي شود. درداد گاه به
جز خسرو گلسرخي و كرامت دانشيان بقيه دستگير شدگان اظهار پشيماني كردند ؛ كه
به اين ترتيب گلسرخي و دانشيان 28 يا 29 بهمن ماه 1352 خورشيدي پيش از طلوع
خورشيد تير باران مي شوند. هیچ اثری از گلسرخي در زمان حیاتش، به جز آنچه در
مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. اما پس از شهادتش آثار
او گردآوري و بدين شرح منتشر مي شوند . سیاستِ هنر، سیاستِ شعر( 1357) / نيما
و حقيقت خاكي ( بانام " خسرو تهراني" 1358)/ ادبيات توده ( با نام خسرو
تهراني)/ واپسين دم استعمار ( اثر ؛فرانتس فانون ، ترجمه با نام "خسرو
كاتوزيان" ) / دستی میان دشنه و دل/ من در كجای جهان ایستاده ام/ ای سرزمین
من/ پرنده خیس.
گلسرخی در دادگاه نظامي خود و دوست هم رزمش " دانشیان " اينگونه دفاع مي كند:
به نام نامی مردم
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم ، از خود دفاع
نمی كنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم، چرا كه هر
چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیك ترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم
شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است ، حتی اگر مرا به گور
بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم
میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم . او در اقلیت بود و یزید بارگاه و
قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد. هر چند كه یزید گوشه ای از
تار یخ را اشغال كرد، ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و
پایداری او بود نه حكومت یزید. آن چه را كه خلق ها تكرار كردند و می كنند راه
حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند
زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا
شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران
بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند، اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك
وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه
دامون" پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب
منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می
كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی
امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری
برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه
دادگاه تخفیف دهند او می گوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان
نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان
فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما
حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه
بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می
خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست .
من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان
فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید،
ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت.
شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب
شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در
28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و
دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.
قتل گلسرخي موج عظيمي در شعر سياسي ايجاد كرد و اشعار فراواني در ستايش و
سوگش سروده شد كه نمونه اي از آن را مي خوانيم :
« شكاف»
زاده شدن
برنيزهء تاريك
همچون ميلادِ گشادهء زخمي .
سِفْرِ يگانهء فرصت را
سراسر
در سلسله پيمودن.
برشعلهء خويش
سوختن
تاجرقهء واپسين،
برشعلهء حرمتي
كه درخاكِ راهش
يافته اند
بردگان
اين چنين اند.
اين چنين سرخ و لوند
برخار بوتهء خون
شكفتن
وينچنين گردن فراز
برتازيانه زارِ تحقير
گذشتن
وراه را تاغايتِ نفرت
بريدن.-
آه ،ازكه سخن مي گويم؟
ما بي چرا زندگانيم
آنان به چرا مرگِ خود آگاه هان اند.
شعر: احمد شاملو
روحش شاد، يادش گرامي
منابع :
- اي سرزمين من ( شعرهاي خسرو گلسرخي) ، كاوه گوهرين
- كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان ( اينترنت)
- تاريخ تحليلي شعرن ( جلد چهارم) چاپ سوم، شمس لنگرودي
يكي از بهترين شعرهاي خسرو گلسرخي " يك با يك برابر نيست "
معلم پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر كلاسيها
لواشك بين خود تقسيم ميكردند
و آن يكي در گوشه اي ديگر " جوانان " را ورق ميزد
براي اينكه بيخود هاي و هوي ميكرد
و با آن شور بي پايان
تساويهاي جبري را نشان ميداد
با خطي خوانا بروي تخته اي
كز ظلمتي تاريك غمگين بود
تساوي را چنين نوشت :
يك اگر با يك برابر است
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يكنفر بايد برخيزد . . .
به آرامي سخن سر داد :
تساوي ، اشتباهي فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره گشت
و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد :
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟
سكوت مدهشي بود و سوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت :
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آنكه زر و زور بدامن داشت بالا بود
آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آنكه صورت نقره گون ،
چون قرص مه ميداشت ،
بالا بود
وان سيه چرده كه ميناليد ، پايين بود !!!
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
اين تساوي زير و رو ميشد
حال ميپرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفتخورها از كجا آماده ميگرديد ؟؟؟
يا چه كس ديوار چين ها را بنا ميكرد ؟؟؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم ميگشت ؟؟؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد ؟؟؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد :
يك با يك برابر نيست . . .
.jpg)
