بیست و هفتم شهریور 1386
تأثير فرايند تفكر حل مسئله در ساختار كتاب درسي
| دكتر حسن ملكي maleki_cu@yahoo.com عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي |
||
|
چكيده توليد علم يكي از ضرورتهاي شرايط كنوني كشور محسوب ميشود و براي تحقّق آن بايد از طريق آموزشهاي مؤثر اقدام كرد. ابتدا بايد ديد كه «علم» به چه معناست؟ معناي اصلي و نخستين علم دانستن در برابر ندانستن است. عالم كسي را گويند كه جاهل نيست. ميتوان كلمه knowledge را معادل اين علم تلقي كرد. كلمه «علم» در معناي دوم منحصر به دانستنيهايي است كه تجربه مستقيم حسي و آزمايش در آن دخيل باشد. كلمه science معادل اين علم است. بنابراين، كدام معناي علم را بايد مبناي بررسي خود قرار دهيم؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد معلوم شود كه آيا طرز تفكر و جهانبيني در شكلدهي به معنا و مفهوم علم و جهتگيري آن تأثير دارد؟ بدون ترديد علم در تفكر اسلامي با علم سكولار تفاوت دارد و نميتوان اين تفاوت را انكار كرد. هر چند برخي تلاش ميكنند اين تفاوت را ناديده بگيرند و روشهاي علوم تجربي را بر علوم انساني نيز تعميم دهند. در حالي كه در فرهنگ اسلامي علم ماهيت خاص خود را دارد و از پشتوانه الهي و غيرمادي و متافيزيكي برخوردار است. در اين معناي علم صرفاً تجربه و آزمايش نميتواند مبناي توسعه علم باشد. «تعقّل» و «شهود» و آموزههاي وحياني در معرفت منابع مطمئني به شمار ميروند. با اين نگاه به مفهوم علم ميتوان گفت: توليد علم عبارت است از طرح پرسش و يافتن پاسخ با استفاده از همه قواي دروني انسان (حس، عقل و شهود) براي دستيابي به شناخت عميق دربارة پديدهها. براي توليد علم مهارتهاي تفكر از قبيل حل مسئله، تصميمگيري، پژوهش و امثال اينها بايد در افراد تقويت شود. هر يك از اين فرايندها به طرز خاص در توليد علم تأثير دارند. در مقاله حاضر مهارت حل مسئله انتخاب و ابعاد آن در ساختار كتاب درسي بررسي ميشود. بر اساس مراحل مختلف فرايند تفكر حل مسئله ميتوان اجزاء و عناصر زير را براي ساختار كتاب درسي طرح كرد: 1. مواجه ساختن يادگيرنده با مسئله، 2. ارائه زمينههاي مسئله، 3. اهميت و جايگاه مسئله، 4. درخواست از يادگيرنده براي ارائه راهحلهاي ممكن، 5. دلالتهايي براي يادگيرنده در يافتن راهحل، 6. استماع گزارش دانشجويان، 7. نقد و بررسي راهحلها، 8. جمعبندي. واژههاي كليدي: ساختار كتاب درسي، توليد علم، فرايند تفكر، مهارتهاي تفكر، حل مسئله. http://www.samt.ac.ir |
بیست و هفتم شهریور 1386
جوراب و کودکان
|
جورابهاي تنگ به پاهاي بچهها آسيب ميرساند |
|
|
اگرچه جوراب محافظ پاي كودكان است اما متخصصان متوجه شدهاند باندهاي الاستيك ميتواند به پاي بچهها فشار بياورد. حتماً براي شما هم پيش آمده كه متوجه قرمزي و فرورفتگي مچ پاي كودكتان در اثر كش جورابش بشويد. لابد با خود فكر كردهايد كه پوشيدن اين جوراب تنگ براي يكي دو ساعت كه به مهماني يا بيرون از منزل ميرويد، اشكالي ندارد. احتمالا بعد از مدتي هم رنگ قرمز ايجاد شده خود به خود از بين رفته و شما را در تصور خود مطمئنتر كرده، اما مجله پوست انگلستان جديداً مقالهاي به چاپ رسانده كه خط بطلان بر اين تصور قديمي ميكشد. در اين مقاله كه كار محققان دانشگاه واشنگتن است، تيم تحقيقاتي اثر خطوط جوراب در پاي تعداد زيادي از نوزادان را بررسي كردهاند. بررسيهاي آنها نشان ميدهد ممكن است قرمزي پا پس از مدتي از بين برود، اما هميشه هم اوضاع به همين سادگي ختم به خير نميشود. مطالعات نشان ميدهد ممكن است اين فرورفتگيها باقي بماند. اگرچه به طور معمول اين اثر چندان جلب توجه نميكند و بهنظر يك زخم جدي و وحشتناك نميآيد؛ اما واقعا آنقدرها هم بياهميت نيست. اين تيم پس از بررسي بيش از يك دو جين از اين ضايعات كه در اروپا و آمريكا گزارش شده بود، مشاهده كرد كه جوراب عامل اكثر آنها بوده است. يكي از اين بيماران دختر بچه 11 ماههاي بود كه در يك هفته پس از تولد با پوشيدن يك جفت جوراب تنگ دچار اين زخمها شده بود. يكي از اعضاي اين تيم معتقد است: اين ضايعات خيلي وخيم نيست و نبايد مايه نگراني مادران شود، تنها كافي است كه در پوشاندن جوراب به كودكشان توجه داشته باشند كه تنگ نبوده و كش آن محكم نباشد. البته از آنجايي كه اين وضعيت به تازگي شناخته شده و نظر پژوهشگران تازه به آن جلب شده، محققان هنوز در مورد دائمي يا موقتي بودن اين حالت در پوست پاي بچهها مطمئن نيستند. پژوهشها در اين باره ادامه دارد تا سير پيشرفت و عوارض احتمالي اين نوع ضايعات پوستي را در پاي بچهها بهتر و دقيقتر نشان دهد. به اين ترتيب پزشكان خواهند توانست اين ضايعات را از وضعيتهاي مشابه و گمراه كنندهاي كه ناشي از نقص عضو است، افتراق دهند و در صورت بروز مشكلات جديتر، به موقع اقدامات درماني را انجام دهند. اما نتايج تحقيقات تا همينجا ميتواند يك هشدار محسوب شود. چرا كه درمان ضايعات پوستي ممكن است به همين راحتيها نباشد، اما پيشگيري از آن مطمئنا راحتترين راه براي والدين است. به همين علت به والدين توصيه ميشود هنگام جوراب پوشاندن به كودكشان بهخصوص در دوران نوزادي و شيرخواري، مطمئن شوند كه بين پوست كودك و كش جوراب، فاصله كافي هست!علاوه بر اين متخصصان معتقدند جورابهاي نخي بهتر از پلاستيكي است و اثر كمتري به جا ميگذارند. با اين حال احتمال دارد كه در صورت افراط پدر و مادرها در استفاده از اين نوع جورابهاي آزاردهنده، پاي كودكان دچار مشكلات وخيمتري مانند ضايعات قارچي و باكتريايي و التهابي شود. |
بیست و پنجم شهریور 1386
مهر مهربان امد
| ||||||
|
|
اما ترس در كلاس اولي ها :
ترس يك نوع عكس العمل طبيعي است كه در شرايط گوناگون از افراد بروز مي كند، ترس گاهي لازم ومفيد است و باعث مي شود كه افراد در برخورد با مشكلات احتياط بيشتري داشته باشند اما گاهي اوقات افراد دچار ترسي مي شوند كه اشيا يا عامل ترس خود به خودي و در حالت عادي و معمول ترس آورنيستند و ايجاد ناراحتي نمي كنند ولي افراد نسبت به آن يك حالت هيجاني يا ترس از خود نشان مي دهند مثلاً ترس از بلندي يا ترس از تاريكي و … كه به اين نوع ترسها، ترسهاي مرضي مي گويند در اين نوع ترسها افراد نسبت به بي خطر بودن ذاتي اشيا آگاهي كامل دارند به عبارتي نسبت به بي خطر بودن آن واقف هستند و همچنين به بيمارگونه بودن ترس خودآگاه هستند اما قدرت مقابله و تسلط بر آن را ندارند.
ترس دلايل مختلفي دارد: عامل تقليد، تنبيه، تجربه هاي ناگوار و … در تقليد وقتي اعضاي خانواده كودك نسبت به پديده يي از خود هيجان ترس نشان دهند مثل ترس مادر از رعد و برق يا حيوانات و يا ترس ناشي از تجربه هاي ناگوار مثل رفتن كودك به نزد دندانپزشك، بيمارستان يا آمپول زدن و ترس ناشي از تنبيه كه بعضي از والدين براي تغيير رفتار در كودك خود آنان را در اتاقهاي تاريك حبس مي كنند يا اگر شب به موقع نخوابد ممكن است دزد بيايد و او را ببرد و …
شناخت حالات رواني و شخصيتي كودك از جمله نكاتي است كه والدين بايد به آن توجه خاص داشته باشند. در مرحله ورود به دبستان ترس از بيماري، مردن، پيشامدهاي احتمالي يا مسخره شدن به تدريج شكل مي گيرند و يا در دوره دبستان اينگونه ترسها با گذشت زمان افزايش پيدا مي كند، در دوره دبستان تفاوت ميان ترسهاي دختران و پسران آشكار تر مي شود مثلاً در دوره دبستان دختران از حشرات مي ترسند و پسران از جانوران وحشي و دختران از تصور بيماري، شب و تاريكي دچار ترس مي شوند ولي پسران از كارهاي مدرسه مي ترسند.
ترس از مدرسه يا School fobia يكي از ترسهاي خاص و تقريباً شايع دوران كودكي است بسياري از روانشناسان براين باورند كه ترس از مدرسه اصطلاح مناسبي نبوده و بهتر است از اصطلاح امتناع از رفتن به مدرسه استفاده شود زيرا كودك از مدرسه نمي ترسد بلكه از رفتن به مدرسه امتناع مي ورزد و والدين نيز نسبت به نرفتن كودك به مدرسه اطلاع دارند.
تفاوت ترس از مدرسه با فرار از مدرسه همانطوري كه بيان گرديد درترس از مدرسه والدين از نرفتن كودك خود به مدرسه اطلاع دارند ولي در فرار از مدرسه والدين از فرار فرزند خود از مدرسه اطلاع ندارند درواقع كودك تحت عنوان رفتن به مدرسه از مدرسه فرار مي كند. در اين گونه كودكان نشانه هاي اضطراب، عدم تعادل رواني يا رفتارهاي سايكوپات بيشتر مشاهده مي شود، در فرار از مدرسه كودكان نمي توانند خود را با مقررات مدرسه يا قوانين اجتماعي هماهنگ نمايند، اين افراد بعد از فرار از مدرسه دست به رفتارهاي نادرست اجتماعي مي زنند، سبب آزار و اذيت خانواده ها درخيابانها مي شوند، زمانهاي زيادي را در پارك يا خيابانها پرسه مي زنند اين افراد غالباً از خانواده نيز فرار مي كنند نشانه هاي عاطفي و محبت در خانواده آنها كمتر ديده مي شود، اختلافات درون خانوادگي، جدايي، اعتياد خانواده، عدم درك والدين… از جمله عوامل فراراينگونه كودكان است.
دلايل امتناع كودك از رفتن به مدرسه
عمده ترين دليل مي تواند جدايي كودك از مادر باشد كودك در اين موارد احساس مي كند كه اگر در منزل حضور نداشته باشد براي مادر اتفاقي خواهد افتاد و سبب نگراني و دلواپسي كودك مي شود. بسياري از كودكاني كه دچار اين مشكل هستند وقتي در مدرسه حضور دارند با بروز نشانه هاي اضطراب، دلواپسي و گريه و … ابراز مي نمايند كه مادرم در منزل تنها هستند و يا موقع خداحافظي و جدايي در نزديك مدرسه و يا خداحافظي در منزل براي رفتن به مدرسه، مادر را به سفارش و مواظبت از خود (مادر) گوشزد مي نمايند.
اين اضطراب جدايي مي تواند ازو ابستگي كودك نيز نشأت بگيرد، مادراني كه در طول دوران رشد كودك خود، بيش از هميشه مواظب فرزندشان بودند و كودك خود را در شرايط و موقعيت هاي مختلف حمايت مي كنند و به عبارتي نگران و دلواپس فرزندشان هستند، خواسته يا ندانسته يك نوع وابستگي شديد بين كودك و والدين مخصوصاً مادر ايجاد مي نمايند.
دليل دوم را مي توان در محيط خارجي يعني مدرسه دانست، مدرسه شرايطي را براي كودك فراهم مي كند كه دو قدرت سازگاني و تطابق با محيط مدرسه را ندارد، شرايطي كه معلم كلاس براي او ايجاد مي كند، توجه يا بي توجهي بيش از اندازه معلم به كودك و يا او را با اسم خاصي صداكردن مي تواند سازگاري او را با محيط و دنياي جديد مدرسه بگيرد. از سوي ديگر رفتار ديگر دانش آموزان كه بطور مثال كودك را به اسم خاصي در مدرسه صدا كند فرضاً غاز صدا كند چون ممكن است گردن دانش آموز دراز باشد و يا او را اردك صدا كند چون بيني اش شبيه اردك است و …
اين عوامل محيطي مي تواند كودك را از مدرسه دور كند.
دليل ديگر ناشي از مشكلات جسماني مثل ضعف شنوايي در دانش آموز است كه با تشخيص تفاوت بين خود و ديگران احساس ضعف و كمبود مي نمايد.
دليل ديگر زماني است كه اختلافات درون خانواده زياد شده و كودك احساس مي كند كه اگر به مدرسه برود احتمال دارد مادر منزل را ترك كند و هرگز به منزل برنگردد بنابراين براي دستيابي به آرامش خود سعي مي كند از رفتن به مدرسه امتناع كند.
بيماري مادر از جمله موارد ديگر است كه كودك احساس مي كند با رفتن به مدرسه ممكن است براي مادر اتفاقي بيفتد و او را دست بدهد.
بنابراين آنچه مي توان نتيجه گرفت اين است؛ عليرغم اينكه امتناع كودك از رفتن به مدرسه در بسياري از موارد به درون و شرايط خانواده علي الخصوص به مادر بستگي دارد، شرايط محيطي مثل مدرسه، همكلاسي ها و مشكلات جسماني را نمي توان ناديده گرفت، اين عامل امتناع كودك از رفتن به مدرسه را تكميل مي نمايد.
* نشانه ها و علايم باليني
۱ـ قرمزي چشم ها و گريه، استفراغ و حالت تهوع، رنگ پريدگي صورت و چهره، اسهال، تكرر ادرار، سردرد، سرگيجه، كرختي و بي تفاوتي نسبت به محيط مدرسه، درس و همكلاسي ها، ورزش و …
* درمان پيشنهادي
۱ـ پيش از همه والدين بايد به تدريج و آرام ارام شرايط نامناسب داخل منزل را تغيير دهند.
۲ـ از نصيحت كردن كودك توسط والدين يا اطرافيان خودداري نمايند.
۳ـ كودكاني كه در روزهاي اول كلاس اول دبستان مشكل دارند با نظر مسؤولين مدرسه مادر مي تواند در محيط مدرسه حتي در محيط كلاس حضور داشته باشد، البته بايد به گونه يي عمل شود كه مادر كم كم حضور خود را در مدرسه كم نمايد وگرنه ترس و اضطراب كودك تقويت خواهد شد.
۴ـ عدم اصرار و پافشاري والدين براي رفتن كودك به مدرسه
۵ـ عدم مقايسه با ساير دانش آموزان، مثلاً ببين فلاني خودش سر كلاس مي رود، تو هم برو… اين گونه جملات باعث مي شود كه كودك احساس ضعف و ناتواني بيشتري در خود نمايد.
۶ـ اگر كودك در كلاسهاي بالاتر از اول دبستان قراردارد و دچار اضطراب جدايي است، سعي كنيم با كودك قراردادي ببنديم طوري كه تا آنجا كه مي تواند در مدرسه حضور داشته باشد و هروقت احساس دلشوره و اضطراب داشت مدرسه را ترك نمايد و توجه داشته باشيم كه مسؤولان مدرسه بايد تلاش كنند كه رفته رفته از طريق ترغيب و تشويق كودك، زمان ساعات ماندن در مدرسه را افزايش دهند، مثلاً روز اول نيم ساعت، روز دوم چهل دقيقه و … طوري كه كودك احساس اضطراب نكند و ماندن در مدت زمان بيشتري را به او پيشنهاد مي كنيم. تا به مرور بتواند از طريق حساسيت زدايي منظم مشكل خود را حل كند.
۷ـ مدرسه سعي كند شرايط كودك را درك نمايد، كودك قبلاً در زندگي پر از هيجان و بازي و نشاط به سر مي برده است و حال نشستن در كلاس درس و سكوت و نظم و انضباط دقيق قابل توجيه نيست، بايد شرايط بهتري را براي كودك فراهم كرد.
۸ـ پس از پايان مدرسه اجازه بازي و ورزش با دوستان به كودك داده شود.
۹ـ نظارت دقيق مسؤولان مدرسه در كنترل رفتار دانش آموزان، دانش آموزاني كه سعي مي كنند به همكلاسي هاي خود زور بگويند و يا مسخره كنند و … اين عوامل سبب مي شود كه دانش آموز از مدرسه دوري كند.
۱۰ـ آموزش صحيح والدين به كودك دربرخورد صحيح با ديگر دانش آموزان چه در برقراري ارتباط و دوستيابي و چه در مواجهه با مشكلات.
منابع
دكتر پرويز رزاقي ـ روانشناس و مدرس دانشگاهwww.irannewspaper.ir
ليلا خاكسار: همشهري انلاين
بیست و چهارم شهریور 1386
| |||||
در دنيايي زندگی میکنیم که به سرعت در حال تغيير است . انسان از بدو آفرينش خود را با شرايط مختلف و تغييرات محيط و دوران وفق داده است و پس از اين نيز چنين خواهد شد . براي اين انطباق نيازمند درک صحيح از محيط و تغييرات آن هستيم . آنچه در اين گفتار به آن پرداخته خواهد شد نگاهي است به انسان ، توسعه دانش و گسترش رايانهها و لزوم تغيير در روند يادگيري و آموزش با توجه به مسائل موجود.
با توجه به واقعيتهاي موجود ميتوان نيازهاي ديگري را شناسايي نمود و راه حلهايي براي آن يافت . | |||||
نهم شهریور 1386
نقش «بازي» در زندگي كودكان
حتي اين بازيها براي كودكان3ماهه متفاوت از 4ماهه است. با توجه به اين مساله درمييابيم كه بازي چه نقش مهمي را در زندگي كودكان ايفا ميكند، بهگونهاي كه ميتوان بازي را شكلدهنده شخصيت كودك دانست.
اگر تحليل دقيقي روي بازي كودك در خردسالي داشته باشيم، ميتوانيم تا حد زيادي شخصيت او را در بزرگسالي بيابيم؛ خشونت، كمرويي، عصبي بودن، ترس و وحشت و عدم اعتمادبهنفس در بزرگسالان جزو مواردي هستند كه در بازيهاي كودكانه اين افراد قابل كشف ميباشند و اگر در همان دوران به كمك كودكان برويم، در بزرگسالي با مشكلات كمتري روبهرو خواهندشد.
از بازيكردن كودك خود جلوگيري نكنيد زيرا در بازي، كودك توانايي ارتباط جمعي با دنياي اطراف خود را پيدا كرده و قادر به حل مشكلات كوچك و بزرگ خود خواهد بود.
با توجه به زندگي ماشيني امروز و خانههايي كه روزبهروز كوچكتر ميشوند، نيازمند يافتن بازيهاي مناسب در آپارتمانها هستيم، هرچند هيچكدام از اين نوع بازيها جايگزين بازي در فضاي باز نميشود.
روانشناسان معتقدند كه اثرات بازي در فضاي باز به مراتب بيشتر از بازي در فضاي بسته است. متاسفانه امروزه دنياي بازيهاي كامپيوتري چنان دنياي كودكان را اشغال كرده كه از هرگونه بازي فكري و بدني بازماندهاند و نهتنها سودي به حال كودكان ندارد كه مانع ارتباط جمعي كودك نيز ميشود. يكي از اثرات بد بازيهاي كامپيوتري، چاقي مفرط كودكان است كه به علت نشستن مداوم مقابل تلويزيون يا كامپيوتر بهوجود ميآيد. بعضي از اين بازيهاي كامپيوتري كه جنبه فكري و سرعت عمل دارند، در زمانهاي محدود براي بچهها خوب هستند ولي استفاده بيش از حد از اين بازيها نهتنها كمكي به آنها نميكند بلكه تا حدي باعث عصبي و كمحوصلهشدن كودكان نيز ميگردد، به همين دليل استفاده از اين بازيها بايد كنترل شده و در زمانهاي خاصي باشد.
بازيكردن كودكان به رشد اجتماعي و عاطفي آنها كمك ميكند،كودك با دنياي واقعي، زيبايي و زشتيهاي آن آشنا ميشود و كمكم ميآموزد كه با همياري و مشاركت، كارهايش را پيش ببرد. كودك با بازيكردن، ميآموزد كه مسووليتپذير باشد و راههايي براي بروز و بيان اعتقادات و احساسات خود مييابد.
دكتر رابرت وايت ميگويد: «بازي كردن براي همه افراد كاري شاديآفرين است ولي براي كودكان، علاوه بر شاديبخش بودن، عملي جدي محسوب ميشود».
بنابراين بازيكردن كودكان را بههيچ عنوان نميتوان وقت تلفكردن دانست زيرا بخش مهمي از آينده كودك با بازيكردن شكل ميگيرد و استعدادهاي نهفته و پنهان او، فرصت شكوفايي مييابند. كودك با رعايت مقررات، رقابت، پيروزي و شكست، مبارزه با ترس و خجالت، مسووليتپذيري و مشاركت آشنا ميشود و بدين طريق «برونگري» و تقويت حواس و افزايش توانمنديهاي او ميگردد.
نكته مهم در بازي كردن، توجه به روحيات كودكان است و بازيها بايد متناسب با اين روحيات انتخاب شود. بهطور مثال كودكي بيشفعال و پرانرژي است. اين كودك حداقل به يك يا دو بازي پرتحرك در روز احتياج دارد، در غير اين صورت، انرژي كودك انباشته شده و موجب بروز مشكلات رفتاري در او ميشود، بنابراين در انتخاب بازي بايد به ميزان سلامتي، بهره هوشي، جنسيت، خلاقيت، شرايط روحي و فرهنگ خانواده توجه كرد.
والدين بايد براي بازيهاي روزانه كودك خود برنامهريزي داشته باشند و آن را جهت دهند. مثلا قراردادن حداقل يك بازي آموزشي در روز براي كودك الزامي است.
شايان، كودكي بود كه از 3سالگي تحت تعاليم پدر و مادر خود به بازيكردن درست و هدفمند پرداخت و به همين علت در 7 سالگي از لحاظ ذهني، درسي، برخورد اجتماعي و گروهي از ساير همكلاسيهاي خود بالاتر بود و اين بازيهاي طبقهبندي شده به او كمك كرد تا از نظر درسي بهخصوص در يادگيري زبان دوم و رياضيات عملكردي عالي داشته باشد.
با بازي كردن ميتوانيم چنان به كودك خود نزديك شويم كه او ما را مثل دوست خود بداند. والديني كه در كودكي فرزندانشان، زمانهايي را به بازي با آنها اختصاص دادهاند، مشكلات كمتري در سنين نوجواني با آنها داشتهاند زيرا در نهان كودك، اعتماد به پدر و مادر شكل گرفته و در سن نوجواني هم قادر به برقراري ارتباط با والدين خود هستند.
از بازيهاي مهم و اساسي كودكان، بازيهاي تخيلي است كه به رشد و خلاقيت كودك كمك بسياري ميكند. اينگونه كودكان خلاق در بزرگسالي ميآموزند كه در مواجهه با مشكلات سوار بر ابر خيال شده و راهحلهاي فوقالعادهاي بيابند. كودكاني كه در كنار اين بازيهاي خلاق، بازيهاي آموزشي نيز دريافت كردهاند، راهحلهاي واقعيتري مييابند، در نتيجه خلاقيت و عملكرد صحيح از كودكي در عمق وجود آنها جا ميگيرد.
كودكاني كه خلاقيت قوي دارند، اغلب كساني هستند كه قادر به سرودن شعر، نواختن ساز يا نقاشيكشيدن هستند و اين افراد در بزرگسالي نيز به يك موسيقيدان، نقاش، خطاط، كارگردان يا نويسنده خوب تبديل ميشوند.
يكي ديگر از بازيهايي كه به شكلگيري شخصيت كودك كمك ميكند، بازيهاي تقليدي است. كودك در اين بازيها ميآموزد كه نقش فرد ديگري را بازي كند (مثلا نقش پدر و مادر، معلم، خاله و...) ايفاي اين نقشها در مرحله اول دقت و نكتهسنجي كودك را براي بهتر بازيكردن بالا ميبرد و در مرحله بعد به او ياد ميدهد كه خود را بهجاي ديگران گذاشته و شرايط آنها را درك كند.
در بازي كردن، سن كودك خود را فراموش نكنيم. او قرار نيست كه هر چيز را بهطور كامل و صحيح انجام دهد. پس، از محدود كردن او در بازيها بپرهيزيد. همچنين از خطدادن بيش از حد، به گونهاي كه كنترل بازي در دست شما قرار بگيرد، خودداري كنيد.
اسباببازيهاي گرانقيمت، خلاقيت كودك را افزايش نميدهد. كودك هرگز به قيمت يك اسباببازي نگاه نميكند. حتي ممكن است جذابيت بازيكردن با يك تكه چوب براي او بسيار بيشتر از اسباببازي گرانقيمت و ارزشمندي باشد كه شما خريدهايد. در خريد پيش از هر كاري به ايمني اسباببازي و سپس عملكرد آن دقت كنيد اما در نظر داشته باشيد كه مهمتر از هر چيز براي كودك، بازي كردن با بزرگترهاست. در آن حالت، هر اسباببازياي براي آنها جذاب خواهد بود، حتي اگر اين اسباببازي يك ماهيتابه باشد! مهم اين است كه فضاي بازي كودك دلپسند و شاد باشد.
در حين بازي به نحوه اداي كلمات كودك و رفتارها و برخوردهاي او دقت كنيد. كلمات و برخوردها، آينه تمامنماي طرز حرفزدن و برخوردكردن شما و معلمان اوست. تجربه ثابت كرده كه كودك بيش از هر كس از پدر و مادر و معلمان خود تاثير ميگيرد و نيمي از دنياي كودك در آرزوي تبديلشدن به پدر و مادر يا معلم خود سپري ميشود. از نظر كودك، كاملترين و قدرتمندترين افراد، والدين و معلمهاي او هستند و به همين دليل اگر نكته منفياي را در رفتار كودك خود مشاهده كرديد، در برخورد خود جستوجو كنيد.
در دنياي تكفرزند امروز، حضور در محيطهايي مانند پارك، شهربازي و زمين بازي كودكان به يك ضرورت تبديل شده است. در اينگونه مكانها، بگذاريد كودكتان، خود، دوستاني پيدا كرده و با آنها بازي كند و بهطور جدي از وارد شدن به دنياي آنها بپرهيزيد. با اين كار كودك خود را به فردي اجتماعي و مستقل تبديل كنيد.
منابع
1ـ روانشناسي بازي كودكان ـ افشين پاآهو (وبلاگ )
2ـ بازي با كودكان امروز ـ رابرت ك.جلانگ
3ـ تربيت كودك و نقش والدين
دوم شهریور 1386
معرفی منظومه ورقه و گلشاه
تاریخ ایجاد داستان ورقه و گلشاه به شکل منظومه دقیقا معلوم نیست اگر ابو حرزه جریر شاعر دوره اموی ان را به نظم دراورده باشد نخستین شاعر در این کار خواهد بود ودر زبان فارسی نخستین شاعری که آن را به نظم درآورده عیوقی در نیمه اول سده پنجم هجری در غزنه بوده است.
استاد احمد آتش از دانشگاه استانبول در ان باور است که این اثر پیش از استیلای مغول در زمان غزنویان انشا ومنظوم گردیده است میدانیم که کنیه سلطان محمود (اابو القاسم ) والقاب او (یمین الدوله و امین المله ) بوده است و برای آن هم استاد احمد آتش اذعان داشته است که داستان را عیوقی در زمان سلطان محمود به نظم در آورده باشد و همه القاب و کنیه ها را در مدح او آورده است .
تو عیوقا گرت هوشست ورای به خدمت به پای و به مدحت گرای
به دل مهر سلطان غازی بجوی به جان مدح سلطان محمود گوی
ابوالقاسم آن شاه دین و دول شهنشاه عالم امیر ملل
نبینند جهان و نزاید سپهر چو او راد و فرزانه و خوب چهر
در اقبال و در فضل و در هر فنی جهانیست در زیر پیراهنی
البته لازم به توضیح است که مدت ده سال شک وتردید بود که آیا داستان ورقه و گلشاه به شکل یک متن ادبی وجود داشته باشد؟
کشف نسخه ی خطی توپقاپی پرده ابهام هارا از میان برداشت وآقای احمد آتش نخستین بار در مقاله خویش که به زبان فارسی وبعدا فرانسوی به نشر رسید مساله را واضح ساخت متن ورقه وگلشاه را از روی آن نسخه در تهران به طبع رساند نخستین بار از روی آن نسخه ی دیگر برداشت عباس اقبال آشتیانی بود که با سه یاداشت از استاد بدیع الزمان فروزانفر همراه بود که در کتاب خانه مرکزی دانشگاه تهران محفوظ میباشد ونیز دکتر ذبیح الله صفا با مقدمه ای آن نسخه را در سال 1343 ش / 1965 م در تهران به چاپ رسانید. دکتر صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران در باره ی این اثر آورده است که : این داستان در زمان سلطان محمود غزنوی به نظم کشیده شده و از آن نظم نسخه ای در ترکیه موجود است وی می نویسد آن گونه که خود شاعر روایت میکند این داستان در زمان حیات پیامبر در یکی از قبایل عرب رخ داد.
شنیدم کاندر ایام پیمبر یکی خیلی بدی با جاه و فر
در اطراف یمن بگرفته آرام بدی حی بنی شیبان و رانام
استاد احمد آتش اصرار ورزیده است که منبع عربی ورقه وگلشاه به حیث ماخذ سرچشمه ای برای ایجاد داستان فرانسوی فلوور و بلانشفلر بوده است واستاد صفا نیز آن را تایید نموده است برای آن که به صورت واضح نقاط اشتراک این دو داستان را بدانیم به صورت موجز ان را در این مقال می آوریم . فلوور پسر پادشاه کافران و بلانشفلر دختر یک بنده ی اسیر عیسوی مذهب را دوست دارد پادشاه می خواست برای پسر خود تلقین کند که بلانشفلر مرده است و گور ساختگی را به او نشان داده وگفت قبر معشوقه وی است تا ان که فلوور قبر را نبش میکند وان را خالی مییابد و از ان پس به دنبال بلانشفلر افتاده و بعد از پیدا کردنش با وی ازدواج می کند این چنین حادثه ای نیز در داستان ورقه وگلشاه عیوقی رخ داده و در آن پدر دختر (گلشاه ) او را به اجبار به عقد فردی دیگر در می آورد و ورقه ی بی خبر از هر جا می گوید که گلشاه یعنی معشوقه ات مرده است وقبری را به وی نشان میدهد که در آن گوسفندی را گشته ودفن کرده بود. پس از کش و قوس هایی ورقه قبر را کنده و با لاشه ی گوسفند روبه رو می شود وبعد به سوی گلشاه راه می افتد. و همچنین از دیگر اشتراکات میتوان به شخصیت های دو داستان اشاره کرد که هر دو از طبقه اعیان هستندودیگر شباهت ها که مجالی وضرورتی برای اشاره به آن ها نیست.
دکتر ذبیح الله صفا مصحح کتاب ورقه وگلشاه میگوید که اصل داستان ورقه وگلشاه که به عربی است نامش عروه و عفرا می باشد ( داستان عشقی عروه بن حزام العذری و دختر عمش عفرا بنت عقال)
معنای العروه رشته ی محکم ودرختی که برگش دایم سبز باشد و عفرا مونث اعفر است و آهورا نیز میگوند به همین مناسبت عروه در زبان فارسی ورقه شده است که تلفظ اش آسان و مانوس تر بوده است و اما عفرا به کلمه ی تر کیبی گلشاه تبدیل شده است و این ترکیبیت تا به امروز نیز در کابل به شکل شاه گل رایج و معمول است وبیشتر زنان را چنین لقب میدهند .
حتی داستان ورقه وگلشاه به زبان فارسی به عنوان کتاب درسی در افغانستان مورد استفاده بوده است.
در لغت نامه براهان قاطع نیز ورقه به فتح اول و قاف و سکون ثانی به نام عاشق گلشاه می باشد. (ص 2275)
از این اثر زیبا ودلچسب شعرا ونویسندگان ترجمه های زیادی نوشته اند که از آن می توان به ترجمه ای با نام حکایه عجیبه به زبان ترکی یاد کرد که در تاشکند به چاپ رسانده است البته قدیمی ترین نسخه به زبان ترکی توسط یوسف مداح شاعر آذری به ثبت رسانده است. از این داستان در اثار حکیم سوزنی نسفی و مولوی جلاالدین بلخی یاد شده است .
*(مولوی میگوید : عقل همه عاقلان چیره شود چون رسد ورقه به گلشاه من ویسه به رامین من)
*{ادبیات کودکان: یحیی ناظمی}
از نسخ متعدد به دست آمده مانند نسخه یوسف مداح ونسخه مسیحی که تا کنون باقی مانده نشان می دهد که داستان ورقه وگلشاه در نواحی ترک زبان آذربایجان وغرب ایران طرفدار زیادی داشته است.
جالب این که داستان ورقه وگلشاه 71 مینیاتور زیبا را در بر دارد و تنها دوره ی کامل داستان فارسی مصور پیش از قرن چهاردهم به حساب می آید .
ویژگی های داستان ورقه وگلشاه عیوقی
داستان دلداگی عاشق ومعشوق در این داستان با زبانی ساده و بی پیرایه بیان شده است این منظومه وزین در بحر متقارب مثمن محذوف ( فعولن فعولن فعولن فعل ) که مخصوص منظومه های حماسی است سروده شده است ورقه وگلشاه مثنوی بلند عاشقانه وحماسی میباشد که در این منظومه چند بار غزل هایی در ضمن داستان به کار گرفته شده است . که این کار در ادبیات فارسی تازگی دارد این غزل ها معمولا بسیار لطیف ودل انگیز و از جمله غزل های قدیم فارسی است این کار عیوقی را نوعی تنوع جویی و ابتکار می توان دانست که به منظور انتقال مفهوم دیگر با قالب مناسب صورت گرفته است و گریز از یکنواختی ها ی حاکم بر قالب مثنوی را مطرح میکند که این هنر شاعر این اثر گرانمایه یعنی عیوقی را می رساند.
نمونه ای از چند غزل در میانه مثنوی از ورقه وگلشاه عیوقی :
چو در طلعت وقامتش خیره ماند نوازیدش و پیش خود در نشاند
زشادی یکی شعر آغاز کرد به دل در ، در خرمی باز کرد
بدو گفت : ایا لعبت خوبچهر دلم بسته کردی تو در بند مهر
ایا ماه گلچهر دلخواه من دراز از تو شد عمر کوتاه من
اگر وصل من در خور آید تورا نهد بخت بر مشتری گاه من
منم شاه گردن کشان جهان تو شاه ظریفانی و ماه من
****
******
کجا رفتی ای دل گسل یار من مگر سیر گشتی زدیدار من
نجستم بتا آزار تو چرا جستی ای دوست آزار من
چگونه است بی من بتا کار تو که با جان رسید از عنان کار من
زمن زارتر گردی اندر فراق اگر بشنوی ناله زار من
بر تو است زنهار جان ودلم نگه دار زنهار زنهار من
منظومه ورقه وگلشاه عیوقی مجموعه ای است که باید آن را مظهر آمیزه ی عشق وحماسه دانست این دو پدیده آنچنان در هم آمیخته اند که نمی توان ان را تنها یک منظومه عشقی وغنایی ویا یک مجموعه صرف حماسی نامید در این اثر گرانبها لطیف ترین مضامین و غنایی و عاشقانه در کنار با شکوه ترین عرصه پر صلابت حماسی و قهرمانانه به نظم کشیده شده ومعجون زیبایی از این دو بنیاد پرشور پدید آورده است.
.
رابطه حماسه با عشق
اگر با نظري دقيقتر به مضامين عشقي و حماسي موجود بنگريم درمييابيم که ارزش خيلي از حماسههاي بزرگ هم به خاطر عشقي است که در بطن آن وجود دارد و همين عشق، عامل حرکت آفرين انسان براي خلق حماسه شده است. بسياري از فتوحات نظامي، پيروزيهاي چشمگير ملي و حتي موفقيتهاي سياسي هم در اثر عشق آرماني به وجود آمده است.
در شاهنامه فردوسي نيز ميبينيم که رستم قهرمان اصلي، ثمره عشق بزرگ زال و رودابه است و نيز خيلي از قهرمانان ديگر و...
(غلامحسين يوسفي: عشق پهلوان، مجله دانشکده ادبيات مشهد، شماره چهارم، سال هشتم، ص811.)
دکتر ذبيح ا... صفا وقتي از انبعاث حماسه از شعر غنايي سخن به ميان ميآورند، ميگويند: «هيچ اثر حماسي، اگرچه به نهايت کمال فني رسيده باشد نميتواند از افکار غنايي و غزلي خالي باشد و ما هميشه در بهترين منظومههاي حماسي جهان، آثار مبين و آشکاري از افکار واشعار غنايي مييابيم
) حماسهسرايي در ايران: ذبيح ا... صفا، انتشارات اميرکبير، 1369، ص15 و 16.)
آميزة عشق و حماسه در ورقه و گلشاه
اصل داستان، همانگونه که شاعر، خود ميگويد از داستانهاي تازي است که در زمان حيات پيامبر بزرگوار اسلام (ص) درقبليهاي از قبايل عرب اتفاق افتاده است و آن حکايت حال يک پسرعمو به نام «ورقه» و دختر عمو به نام «گلشاه» است که با هم در قبيله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت يکديگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقي آتشين مبّدل گشت.
از اولين موارد طرح عشق و حماسه درکنار يکديگر، در همين اوايل داستان است. آنجا که در توصيف پانزده سالگي آن دو به بيان شجاعت، جنگاوري وپهلواني ورقه و زيبايي گلشاه ميپردازد:
چنان گشت ورقه ز فرهنگ و راي که کُه را به نيرو بکنــدي ز جــاي
سواري شجاع1 که به هنگام جنـگ همي خون گرست از نهيبش پــلنگ
بـه قــوّت سـر پيـل بـرتـافتـــي بـــه نـاوک، دل شــير بشکافتـــي
به شمشــير، پــولاد بـگذاشتـــي بـه نيرو، کُـه ازجـاي بـــرداشتـــي
شجـاعي کـه انـدر مصـاف نبـرد ز دريــا بـرانگيختــي تيـــره گـرد
ابا اين همــه هيبــت و دستگــاه دلــش بــود در عشـق گلـشه تبـاه
1- دکتر صفا در ذيل اين کلمه يادآوري کردهاند: ناظم عين شجاع رادر تقطيع محذوف شمرده و اين استعمال بسيار استثنايي است.
(ورقه و گلشاه، ص7)
بعد از بيان اين دلاوريهاي «ورقه» با زباني حماسي، بلافاصله با مضاميني عاشقانه و بزمي به توصيف زيباييهاي «گلشاه» ميپردازد.
بتي بود پر طرف و پر حسن وزيب دو چشم ازعتيب و دو زلف از نهيب
درفشـان مهــي بـود بــر زاد سـرو پــراکنــده بــر مــاه خــون تـذرو
فکنـده بـه لؤلؤ بــر از لالــه بنــد پراکنده بـــر ســرو سيمين کمنـــد
سمن برگ او زيـر مشکيــن گــره گره بـر گـره صـــد هــزاران زره...
ربيع ابن عدنان، رييس قبيله بني ضيبه که در پاسخ براي خواستگاري گلشاه، چندين بار جواب رد شنيده بود، در شب عقد و ازدواج ورقه وگلشاه با سپاهي فراوان به آنها شبيخون ميزند و بعد از قتل و غارت، گلشاه را دزديده و با خود ميبرد.
زمين شد پر از مرد شمشيـر زن که بد پيش شمشيرشان شير، زن
سپاهي همه سرکش و تيره راي همه ديو ديـدار و آهــن قبــاي
ز بهر شبيخون واز بهــر کيـــن تو گفتي که بررستهاند از زميــن
همــه تيغهــا از نيــام آختــــه همـه کينــه و جنـگ را ساختــه
شــب تيره و زخم شمشير تيــز از اين صعبتر چون بود رستخيز
به کشتن همـي گردن افراشتنـد کسي را همي زنــده نگذاشتنــد
براندند بر خاک بر سيــل خـون شد از خون گردان زمين لاله گون
همانطور که ملاحظه ميشود، دراين قسمتها گويي خواننده دارد شاهنامه يا داستان کاملاً حماسي ميخواند. اما بعد از ابياتي وقتي ورقه، از فقدان گلشاه آگاه ميگردد، نغمه عاشقانه سر ميدهد و درهجران يار، به غزلخواني ميپردازد.
کجا رفتي اي دل گسل يار من مگر سير گشتي ز ديــدار مــن
نجستم بتــا هرگــز آزار تــو چرا جستي اي دوست آزار من
چگونه است بي من بتا کار تو که با جان رسيد از عنـاکار مـن
ز من زارتر گردي اندر فــراق اگـــر بشنــوي نالـه زار مــن
بر تو است زنهار جـان و دلـم نگـه دار زنهــــار زنهـار مــن
شايد يکي از زيباترين صحنههاي آميختگي عشق و حماسه در همين نبرد باشد که در کشاکش حملههاي سخت اين دو، ناگاه نقاب و کلاه جنگي از سر گلشاه به زمين ميافتد وحتي خصم مقابل خود (غلام دلاور) را به دام عشق خويش گرفتار ميسازد.
چــو ايشان به کينه بـرآويختنـــد نشـــاط و بـــلا درهــــم آميختنــد
غــلام دلاور درآمـد چـــو بـــاد به حمـله به نزديـــک گلـشاه شـــاد
بزد نيــزه اي، آمــد انــدر بــرش بــه يک طعنه بفگندخود از ســــرش
برهنه شد آن مشـک پرتــاب اوي پديد آمــــد آن ورد و سيمــاب اوي
خجل گشت وز شرم گم کرد راي شدش سسـت از خيرگي دســتوپاي
غــلام دلاور چــو او را بــديــد به دلش اندرون فرش غم گستـــــريد
دلش از غم عشـق شــد سوختــه چو شمعي شــد از آتـش افروختــــه
به عشق آن پسر از پدر درگذشت به يکبارگي سسـت و بيچاره گشـــت
چو دختر چنان سر برهنه بمانـــد سبـک نامـه شيــر مــردي بخـــوانـد
بــزد نيـــزه و خـود را از زميـن بــرآورد آن دخـت نسريـن سريــــن
مر آن خود را زود بر ســر نهــاد تو گفتي که مه بـر سـر افسـر نهــــاد
داستان عشق ورقه و گلشاه را در منظومه عيوقي بايد از نوع عشق عاطفي به حساب آورد. زيرا در داستان ميبينم که حتي بعد از ازدواج ناخواسته گلشاه با ديگري، که باحيله و ناجوانمردي و برخلاف ميل گلشاه صورت ميگيرد، ورقه ازدواج آنها را ميپذيرد و از آنان جدا ميشود؛ ولي باز عشق عميق اين دو محفوظ ميماند، بدون اين که ذرهاي آلوده ارضاي غرايز جنسي گردد و نهايتاً هم هر دو در راه همين عشق و فراق، جان ميبازند.
گلشاه بدين گونه مويه مي كرد، هر كس از راه مي رسيد و او را بدان سان نوحه گر و گريان مي ديد بر بي نصيبي و دردمندي و اشكباريش مي گريست. گلشاه بناگاه روي بر مزار ورقه نهاد آهي پردرد برآورد و گفت دلداده وفادارم نگرانم مباش كه به سوي تو آمدم. همان دم روح از بدن آن زيباي ناكام به آسمان پر كشيد و بدنش سرد شد شاه شام بر مرگش.
همي كرد نوحه همي راند خون
ز ديده بر آن روح لاله گو
همي گفت اي دلبر دلرباي
شدي ناگهان خسته دل زين سراي
مرا در غم و هجر بگذاشتي
دل از مهر يكباره برداشتي
كجا جويمت اي مه مهربان
چه گويم كجا رفتي اي دلستان
دريغ آن قد و قامت و روي و موي
دريغ آن شد و آمد گفتگوي
دريغ آن همه مهرباني تو
دريغ آن نشاط و جواني تو
تو رفتي من اندر غمت جاودان
بماندم كنون اي مه مهربان
گمانم چنين بود اي نوبهار
كه با تو بمانم بسي روزگار
اجل ناگهان آمد اي جان من
ربودت دل آزرده از خان من
كنون آمدي نزد او شادمان
رسيدي به كام دل اي مهربان
شاه بدين سان مدتي دراز بر مرگ گلشاه نوحه گري كرد و اشك باريد سپس به همراهان گفت اين شيون و گريه چه سود دارد آن گاه به دست خود تن پاك آن دختر بي
کام را به خاک وبر سر آن عمارتی عالی کرد واز از آن پس آن جایگاه زیارتگه دلدادگان شد
*************************************************************
فهرست منابع :
1. تاریخ ادبیات ایران ج1و2 دکنر ذبیح الله صفا
2. مجله دانشگاه ادبیات مشهد . غلامحسین یوسفی
3. حماسه سرایی در ایران . دکتر ذبح الله صفا انتشارات امیرکبیر
4. داستان های عاشقانه فارسی. اقبال یغمایی
5. نشریه رشد آموزش زبان وادب فارسی . زهره حیدر پور
6. پایان نامه ی کارشناسی ارشد دانشگاه یزد . راضیه موسوی
www. Irandoc.ac.ir.
www. Persian.language.org
www.cgie.org.ir .
تحقیق : افـــشـــیـــن پـاآهــو

