تبليغاتX
"قابی برای نوشتن"

سی ام آذر 1386

درس هفتم: نور

درس در یک نگاه :در این درس،دانش آموزان با انجام فعالیت های مختلف پی می برند که برای دیدن اجسام نور لازم است وبا مفهوم واژه ی چشمه نور، استفاده های نور و چگونگی تشکیل سایه آشنا می شوند.

آنچه دانش آموزان درمورد نور می دانند:

سال اوٌل: دانش آموزان با مشاهده محیط اطراف خود،اجسامیرا که نور و گرما دارند شناسایی کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس،دانش آموزان به هدف های زیر برسند.

دانستنی ها ومهارتها :

1.     با انجام فعالیت های مختلف،مشاهده و نتیجه گیری کند که برای دیدن همه چیز ها نور لازم است.

2.     وسایل لازم برای انجام فعالیت را بسازد.

3.     با مشاهده محیط اطراف چشمه های نور راشناساییکند.

4.     بادقٌت در محیط اطراف با موارد استفاده از چشمه هالی نور در زندگی آشنا شود

5.     با استفاده از ابزار مناسب،سایه های متفاوت بسازد و نتیجه گیری کند که،شکل سایه به جهت تابش نور از منبع بستگی دارد.

نگرش ها :

1. روحیه صرفه جویی در استفاده از چشمه های نور و برق در وی پرورش یابد .

2. هنگام عبور از تاریکی به نکات ایمنی توجه کند.

3. در کارهای گروهی ضوابط کار گروهی را رعایت نماید.

 

 نور : صورتی از انرژی است. بسیاری از شواهد نشان می دهد که نور عموما به صورت خط مستقیم سیر می کند. این واقعیت که کسی نمی تواند از مقابل یک جسم کدر طرف دیگر آن را ببیند مثالی آشکار از این شواهد است سایه ای که به وسیله ی خورشید در پشت جسم کدر تشکیل می شود ،محیط مشخص و واضحی داردکه به وسیله منبع نوری بزرگ،اما بسیار دور پدید آمده است. البته،منبع نور کوچک ولی نزدیک به جسم کدر نیز،سایه های مشخصی را در پشت جسم تشکیل می دهداین امر نشان دهنده آن است که نور به صورت خط مستقیم سیر می کند،زیرا اگر نور از مسیر راست منحرف می شد سایه ی جسم مرز مشخصی نداشت. اگر چشمه ی نور گسترده باشد، یعنی نقطه ای نباشد،در اطراف سایه ی جسم کدر یک فضای نیمه تاریک و روشن ایجاد می کندکه به آن نیم سایه می گویند.

 

چشمه ی نور : هر جسمی که نور تولید کند چشمه نور نامیده می شود یکی از منابع طبیعی نور، خورشید است که منبع اصلی نور و گرما برای زمین است. انرژی نورانی خورشید در اثر فعل وانفعالات هسته های اتم مواد موجود در خورشید تولید می شود.از چشمه های طبیعی دیگر نور می توان ستارگان را نام برد. بعضی از موجودات زنده نظیر کرم شب تاب می توانند از خود نور کنند.مثال هایی از منابع مصنوعی نور عبارتند : از شمع،چراغ نفتی، لامپ الکتریکی و... میباشند. هر جسم داغ که به حالت التهاب رسیده باشد چشمه نور است.

در برخی از پدیده ها، نور رفتار موجی دارد و در بعضی از پدیده ها مانند پدیده ی

فتوالکتریک (خروج الکترون از یک ماده در اثر تابش نور به آن ) نور رفتار ذره ای

دارد،یعنی نور،ااز ذره هایی به نام فوتون تشکیل شده است.می دانید همه مواد از اتم

 تشکیل شده اند. هنگامی که اتم ها انرژی جذب می کنند مثلا با گرم شدن،انرژی

جذب شده را تششع می کنند. این انرژی تششع از ذره های به نام فوتون تشکیل

 شده است. هم اتم ممکن است یک فوتون گسیل کند و مجموعه ای از اتم ها

جریانی از فوتون ها را در تمام جهات گسیل می کنند.

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 23:36 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

"راهنمای  تدریس  علوم  پایه  دوم   ابتدایی"

 

درس ششم : نیرو

 

درس در یک نگاه :

در این درس دانش آموزان با انجام فعالیت های مختلف با مفهوم "نیرو" آشنا می شوند و پی می برند که برای انجام کار ها،نیرو لازم است ، مثلا وقتی جسمی کشیده می شود یا هل داده می شود، به آن نیرو وارد می گردد.نیرودر جهت های مختلف می تواند به جسم اثر کند. هم چنین ،دانش آموزان با نیروی کشش زمین آشنا می شوند.

 

آنچه دانش آموزان در مورد نیرو می دانند:

سال اول: دانش آموزان با مفهوم حرکت آشنا شده اند و می توانند اجسام ساکن و متحرک را شناسایی کنند.

سال دوم : با مفهوم جرم آشنا شده اند ومی توانند اجسام را از نظر جرم مقایسه نمایند.

هدفها: انتظار می رود در فرایند آموزش این درس هر دانش آموز به هدف های زیر برسد.

دانستنی ها و مهارت ها

1-     با حرکت دادن اجسام در جهت های مختلف اثر نیرو را بر اجسام مختلف مشاهده کند ونیز پی ببرد که برای حرکت دادن اجسام نیرو لازم است.

2-     با مشاهده کارهای روزانه وانواع بازی ها،نیروها را به دو گروه طبقه بندی کندوبرای آنها نمونه مثال بزند.

3-     با رها کردن چیز های مختلف و مشاهده سقوط آن ها به نیروی کشش زمین پی ببرد.

4-     با انجام آزمایش عملا مشاهده کند که زمین بر اجسام نیرو وارد می کند. هم چنین نیروی کشش زمین را بر اجسام مختلف مقایسه کند.

 

 

نگرش ها :

1-     در کارهای گروهی برای تهیه وسایل لازم در هر آزمایش و نظافت محل کار پس از انجام فعالیت،احساس مسولیت کند.

2-     در کار های گروهی به صحبت های دیگران به خوبی گوش دهد.

 

 

دانستني ها براي معلم

نيرو را معمولاً عامل كشش يا رانش تعريف مي كنند . براي حركت دادن يك جسم ساكن نيرو لازم است . اگر يك توپ فوتبال را روي زمين بگذاريم ، بدون حركت در آن جا خواهد ماند و تا نيرويي بر آن تاثير نگذارد ، جا به جا نخواهد شد . اين نيرو ممكن است وزش باد ، ضربه زدن با پا يا برداشتن آن باشد . نيرو در هر يك از موارد فوق موجب حركت توپ مي شود . نيرو ممكن است حركت جسم را آهسته تر كند يا آن را متوقف نمايد . يك توپ هنگام برخورد با پاي فوتباليست ممكن است ، تغيير جهت دهد يا متوقف شود . ما مي توانيم نيرو را عاملي براي تغيير سرعت بدانيم . در انجام بيشتر كارها ، نيرو به كار مي رود ؛ در كارهايي مانند رانندگي كردن ، قدم زدن ، نوشتن ، صحبت كردن و ... هم نيرو به كار مي رود ؛ مثلاً ما با صحبت كردن به توده اي از هواي اطراف خود نيرو وارد مي كنيم و آن را جا به جا مي كنيم . در نوشتن به مداد نيرو وارد مي نمائيم و آن را حركت مي دهيم و در انواع ورزش ها ماندن قايق سواري، كودهنوردي ، شنا ، واليبال و ... نيرو به كار مي رود . نيرو معمولاً به صورت كشش و يا رانش است .

نيوتون ، فيزيكدان انگليسي ، قوانين مربوط به حركت و نيروها را ارائه داد و به وجود نيروي جاذبه يا گرانش بين دو جسم پي برد .

نيروي جاذبه ( گرانش ) بين دو جسم بستگي به جرم دو جسم و فاصله ي بين آن ها دارد ؛ هر چه جرم دو جسم بيشتر و فاصله ي بين آن ها كم تر باشد ، اين نيرو بيش تر خواهد بود. نيروي جاذبه ي بين دو جسم كوچك مانند دو قطعه سنگ نامحسوس است . اگر يكي از اين دو جسم ، مانند كره ي زمين ، جرم زيادي داشته باشد ، آن وقت نيروي جاذبه جسم كوچك محسوس خواهد بود .

نيروي گرانش يا جاذبه ي زمين ، همه چيز را به سوي زمين مي كشد . نيروي كشش زمين باعث افتادن سيب از درخت يا غلتيدن سنگي از بالاي كوه يا ريختن آب از ليوان مي‌شود. به نيروي كشش كه  زمين به يك جسم وارد مي كند ، وزن مي گويند . هر چه جرم جسمي بيش تر باشد ، وزن آن بيشتر خواهد شد . وزن يك جسم بستگي به فاصله ي جسم تا مركز زمين دارد . هر چه از زمين دور شويم جاذبه زمين كم تر شده و در نتيجه ، وزن جسم نيز كم تر مي شوئد تا جايي كه در فضاها دور دست تقريباً به صفر مي رسد . جاذبه كره ي ماه يك ششم جاذبه ي كره زمين است . وزن فضانوردان در ماه يك ششم وزن آن ها در زمين است ولي جرم آن ها در زمين و ماه يكسان است .

جرم يك جسم را معمولاً با ترازوي دو كفه اي و وزن آن را با نيرو سنج اندازه مي گيرند. واحد وزن نيوتون نام دارد . در سطح زمين به طور متوسط از نظر عددي وزن يك جسم برحسب نيوتون تقريباً ده برابر جرم آن جسم بر حسب كيلوگرم است . به اين ترتيب وزن يك سنگ ترازوي صد گرمي برابر يك نيوتون است .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:27 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

درس هفتم: نور

درس در یک نگاه :در این درس،دانش آموزان با انجام فعالیت های مختلف پی می برند که برای دیدن اجسام نور لازم است وبا مفهوم واژه ی چشمه نور، استفاده های نور و چگونگی تشکیل سایه آشنا می شوند.

آنچه دانش آموزان درمورد نور می دانند:

سال اوٌل: دانش آموزان با مشاهده محیط اطراف خود،اجسامیرا که نور و گرما دارند شناسایی کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس،دانش آموزان به هدف های زیر برسند.

دانستنی ها ومهارتها :

1.     با انجام فعالیت های مختلف،مشاهده و نتیجه گیری کند که برای دیدن همه چیز ها نور لازم است.

2.     وسایل لازم برای انجام فعالیت را بسازد.

3.     با مشاهده محیط اطراف چشمه های نور راشناساییکند.

4.     بادقٌت در محیط اطراف با موارد استفاده از چشمه هالی نور در زندگی آشنا شود

5.     با استفاده از ابزار مناسب،سایه های متفاوت بسازد و نتیجه گیری کند که،شکل سایه به جهت تابش نور از منبع بستگی دارد.

نگرش ها :

1. روحیه صرفه جویی در استفاده از چشمه های نور و برق در وی پرورش یابد .

2. هنگام عبور از تاریکی به نکات ایمنی توجه کند.

3. در کارهای گروهی ضوابط کار گروهی را رعایت نماید.

 

 نور : صورتی از انرژی است. بسیاری از شواهد نشان می دهد که نور عموما به صورت خط مستقیم سیر می کند. این واقعیت که کسی نمی تواند از مقابل یک جسم کدر طرف دیگر آن را ببیند مثالی آشکار از این شواهد است سایه ای که به وسیله ی خورشید در پشت جسم کدر تشکیل می شود ،محیط مشخص و واضحی داردکه به وسیله منبع نوری بزرگ،اما بسیار دور پدید آمده است. البته،منبع نور کوچک ولی نزدیک به جسم کدر نیز،سایه های مشخصی را در پشت جسم تشکیل می دهداین امر نشان دهنده آن است که نور به صورت خط مستقیم سیر می کند،زیرا اگر نور از مسیر راست منحرف می شد سایه ی جسم مرز مشخصی نداشت. اگر چشمه ی نور گسترده باشد، یعنی نقطه ای نباشد،در اطراف سایه ی جسم کدر یک فضای نیمه تاریک و روشن ایجاد می کندکه به آن نیم سایه می گویند.

 

چشمه ی نور : هر جسمی که نور تولید کند چشمه نور نامیده می شود یکی از منابع طبیعی نور، خورشید است که منبع اصلی نور و گرما برای زمین است. انرژی نورانی خورشید در اثر فعل وانفعالات هسته های اتم مواد موجود در خورشید تولید می شود.از چشمه های طبیعی دیگر نور می توان ستارگان را نام برد. بعضی از موجودات زنده نظیر کرم شب تاب می توانند از خود نور کنند.مثال هایی از منابع مصنوعی نور عبارتند : از شمع،چراغ نفتی، لامپ الکتریکی و... میباشند. هر جسم داغ که به حالت التهاب رسیده باشد چشمه نور است.

در برخی از پدیده ها، نور رفتار موجی دارد و در بعضی از پدیده ها مانند پدیده ی

فتوالکتریک (خروج الکترون از یک ماده در اثر تابش نور به آن ) نور رفتار ذره ای

دارد،یعنی نور،ااز ذره هایی به نام فوتون تشکیل شده است.می دانید همه مواد از اتم

 تشکیل شده اند. هنگامی که اتم ها انرژی جذب می کنند مثلا با گرم شدن،انرژی

جذب شده را تششع می کنند. این انرژی تششع از ذره های به نام فوتون تشکیل

 شده است. هم اتم ممکن است یک فوتون گسیل کند و مجموعه ای از اتم ها

جریانی از فوتون ها را در تمام جهات گسیل می کنند.

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:27 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

"راهنمای  تدریس  علوم  پایه  دوم   ابتدایی"

درس پنجم: ماده چیست؟(2)

درس دریک نگاه:

دانش آموزان ضمن انجام فعالیت ها می آموزند که همه یی مواد جا می گیرند یعنی حجم دارند،حجم مواد را مقایسه مکنند ، با واژه ی جرم و مفهوم آن آشنا می شوند و با ساخت یک ترازوی ساده،جرم مواد را مقایسه می نمایند.

آنچه دانش آموزان در مورد ماده می دانند :

 سال اول: با استفاده از حواس،ویژگی های مواد را مشاهده کرده اند.

سال دوم : مواد را به سه طبقه ی مختلف،یعنی جامد،مایع و گاز ،دسته بندی کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس،دانش آموزان به هدف های زیر برسد:

دانستنی ها و مهارت ها:

1-     با انجام فعالیت،مواد را از نظر حجم طبقه بندی کند.

2-     با انجام فعالیت، مواد را از نظر جرم طبقه بندی نماید.

3-     در ارتباط با واژههای جرم وحجم داستان خلق کند.

نگرش ها :

1-     نسبت به مشاهده مواد در محیط اطراف علاقه مند و کنجکاو شود.

2-     به نظر دیگران توجه نماید.

 

 

 

دانستني ها براي معلم

جرم و وزن : جرم يك جسم مقدار ماده تشكيل دهنده يك جسم است . يكي از واحدهاي جرم كيلوگرم است . ما در زندگي روزمره معمولاً از واحد كيلوگرم براي بيان مقدار موادي كه مي خريم يا مي فروشيم استفاده مي كنيم . اما اكثراً به جاي كلمه جرم از كلمه وزن استفاده مي كنيم . مثلاً مي گوييم وزن ما 60 كيلوگرم است ، در حالي كه درست آن است بگوييم « جرم » ما 60 كيلوگرم است . زيرا وزن يك ماده ، نيروي جاذبه‌اي است كه زمين به آن وارد مي كند . وزن و جرم با هم در ارتباط اند ، هر چه جرم جسمي بيشتر باشد نيروي وزن آن هم بيشتر است . وزن ما به محلي كه در آن قرار گرفته‌ايم بستگي دارد . مثلاً در قسمت استواي زمين وزن يك جسم كمي كمتر از وزن آن در قطب است . و همچنين با دور شدن از سطح زمين وزن يك جسم كم مي شود . اگر يك فضانورد به فضاهاي دور دست سفر كند ، ممكن است به جايي برسد كه ديگر تقريباً بر او هيچ جاذبه اي وارد نشود ، يعني در حالت بي وزني قرار گيرد اما روشن است ، كه فضانورد همچنان جرم دارد و ذرات سازنده آن كم يا زياد نشده اند ، ثابت مي ماند ولي وزن آن مي تواند تغيير كند .

ماده و حالت هاي آن :

دانشمنندان هر آنچه را كه جهان هستي از آن ساخته شده باشد ماده مي نامند . ماده سه حالت دارد : جامد ، مايع و گاز . بدن ما مخلوطي از اين سه حالت ماده است . دندان و استخوان ها جامد ، قسمت بيشتر خون مايع و هواي درون ريه گاز است . جامدها نظير آجر شكل ثابتي دارند . اگر آن ها را از جايي به جاي ديگر منتقل كنيد ، شكل آن ها تغيير نمي كند اگر چه ممكن است در نتيجه افتادن به زمين بشكنند . مايع ها شكل ثابت ندارند و به شكل ظرفي كه در آن ريخته شده اند ، در مي آيند هرگاه مايعي درون ظرف نباشد ، به اطراف جاري مي شود . گازها از اين هم آسان تر پخش مي شوند . بوي گازي كه از اجاق آشپزخانه نشت مي كند و به سرعت در همه جا حس مي شود ، دليلي بر انتشار گازها در محيط است . گاز را مي توان در فضاي بسيار كوچكي متراكم كرد . وقتي هوا را با تلمبه وارد لاستيك دوچرخه خود مي كنيد ، در حقيقت آن را متراكم مي كنيد . اما مواد جامد و مايع تراكم پذير نيستند . مايعات هم تراكم پذير نيستند يعني نمي توان آن را فشرده كرد به طوري كه جاي كمتري بگيرند اغلب اجسام اطراف ما به يك حالت وجود دارند ، مثلاً چوب جامد ، سركه مايع ، هوا گاز است اما آب را مي توان در هر سه حالت مشاهده كرد . يخ ، جامد ، آن چه از شير آب مي ريزد مايع و آن چه از لوله كتري آب جوش خارجي مي شود بخار يا گاز است . مواد جامد را مي توان ذوب كرد .و به مايع تبديل كرد ، مواد مايع با تبخير شدن به گاز تبديل مي شوند .

رفتار ماده ، تابع چگونگي آرايش و نيز تابع نوع اتم هاي موجود در آن است . مثلاً الماس يكي از سخت ترين مواد و گرافيت ( مغز مداد ) يكي از نرم ترين آن هاست ، و هر دو از كربن ساخته شده اند . اما آرايش مولكولي آن ها متفاوت است .

مولكول هاي جسم جامد به هم چسبيده اندو به سختي قادر به حركت اند . در بعضي از جامدها كه بلور ناميده مي شوند . اتم ها به طور منظم كنار هم آرايش يافته اند ، مانند بلور نمك طعام در الماس و در بعضي ديگر از جامدها مانند شيشه و پلاستيك ها اتم ها به طور منظم آرايش نيافته اند . اين گونه اجسام را جامدهاي بي شكل مي‌گويند . دو گروه گازها و مايعات قابليت جاري شدن دارند به همين دليل اين دو گروه را در هم ادغام مي كنند و با عنوان شاره ها يا سيالات از آن ها نام مي برند . بعضي از مواد جامد ، طي ساليان دراز آهسته آهسته به جريان مي افتند . شيشه و بسياري از پلاستيك ها از اين نوع اند .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:26 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

"راهنمای  تدریس  علوم  پایه  دوم   ابتدایی"

 

فصل چهارم : ماده چیست؟(1)

 

 

درس در یک نگاه :

دانش آموزان ضمن انجام چند فعالیت ، بامفهوم ماده و حالت های مختلف آن (جامد ، گاز ، مایع) آشنا می شوند.

آنچه دانش آموزان در مورد ماده می دانند:

سال اول : با مشاهده ی محیط اطراف اطلاعاتی در مورد آنچه در اطرافشان وجود دارد را جمع آوری کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس ، دانش آموز به هدف های زیر برسد:

 

دانستنی ها و مهارت ها :

 

1- با مشاهده محیط اطراف مواد را در سه دسته ی جامد،مایع،گاز طبقه بندی کند.

2- مفهوم ماده را با ذکر مثال شرح دهد.

3- ویژگی حالت های مختلف ماده را با ذکر مثال توضیح دهد.

 

نگرش ها :

1- در مشاهده محیط اطراف دقیق و کنجکاو شود ودر کار گروهی نوبت را رعایت کند

 

 

 

 

 

دانستني ها براي معلم

كلمه ي « ماده » در علوم فيزيكي به تمام چيزهايي گفته مي شود كه جرم دارد و فضا اشغال مي كند . مواد عموماً به سه حالت جامد ، مابع و گاز هستند و از ذره هاي كوچكي به نام مولكول تشكيل شده اند . هر مولكول از به هم پيوستن دو يا چند اتم تكيل شده است . در جامدات مولكول هاي مواد بسيار نزديك به يك ديگر قرار دارند . حركت مولكول ها در مواد جامد به صورت حركت لرزشي يا جنبشي در جاي خود است و حركت جابه جايي ندارد ؛ بنابراين مواد جامد داراي شكل ثابتي هستند . مولكول هاي موجود در مواد مايع از يك ديگر فاصله ي بيشتري دارند . اين مولكول ها بر روي يكديگر مي لغزند و لرزش و حركت آن ها نسبت به جامدها بيشتر است ، به همين دليل ، مواد مايع به شكل ظرفي كه در آن قرار مي گيرند در مي آيند ، ولي در حجم مواد مايع ثابت است ؛ يعني قسمتي از ظرف را كه هم حجم خودشان است ، اشغال مي كنند . فاصله‌ي مولكول ها در گازها بسيار زياد است و اين مولكول ها مدام در حركت و جابه‌جايي هستند و تمام حجم ظرفي را كه در آن قرار مي گيرند ، اشغال مي نمايند ؛ بنابراين ، گازها به عكس مايعات و جامدات ، داراي حجم ثابتي نيستند و حجم آن ها در شرايط متفاوت ( دما و فشار ) تغيير مي كند .

توجه : بعضي چيزها مثل صدا ، نور ، گرما و ... كه در اطراف خود از طريق حواسمان به وجود آن ها پي مي بريم ماده نيستند ؛ چون نه جرم دارند و نه فضايي را اشغال مي كنند . لازم نيست اين موارد را براي بچه ها توضيح دهيد . البته اگر دانش آموزي در اين باره سوالي پرسيد ، مي توانيد تا حدي او را راهنمايي كنيد و بگوييد چيزي ماده است كه جايي را اشغال كند و چيز ديگري نتواند در آن زمان آنجا را پر كند .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:25 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

فصل سوم : پوشش بدن جانوران

 

درس در  یک نگاه :

دانش آموزان با انواع پوشش بدن جانوران اشنا می شوند و می آموزندکه پوست نقش مهمی در حفاظت از بدن جانوران دارد ونیز انسان برای حفظ خد از پوشش های مختلف استفاده می کند.

 

آنچه دانش آموزان در مورد پوشش بدن جانوران می دانند:

سال اول: انسان از پوشش بدن برخی از جانوران،لباس و  وسایل گوناگون تهیه می کند.

 

 

هدف ها:  انتظار می رود در فرایند آموزش این درس ،هر دانش آموز به هدف های زیر برسد:

 

دانستنی ها و مهارت ها:

1- با مشاهده ی جانوران مختلف با انواع پوست آنها آشنا شود و مثال بزند.

2- با جمع آوری اطلاعات از محیط اطراف فایده های پوشش جانوران را با ذکر مثال شرح دهید.

 

نگرش ها :

1- نسبت به جانوران و مشاهده ی پوشش آن ها وجمع آوری اطلاعات مرتبط با آن، علاقه مند و کنجکاو شود.

 

دانستني ها براي معلم

پر ، تقريباً همه ي قسمت بدن پرنده را مي پوشاند معمولاً فقط نوك ، چشم ها ، ساق و كف پاهاي پرنده بدون پر مي ماند . پر به پرنده ها شكل و رنگ مي دهد . اما پر دو فايده‌ي مهم ديگر نيز دارد :

اول اين كه پرها لايه هاي ضد آب و عايق بسيار خوبي هستند . پرندگان خون گرمند و نياز دارند كه گرما را در بدن خود نگه دارند . پوشش پرها ، به خصوص كرك ها بدن را گرم نگه مي دارد . پرندگان آبزي مانند اردك و قو ، پرهاي خود را به كمك غده هايي كه زير بدنشان قرار دارد ، همواره چرب نگه مي دارند ، در غير اين صورت پوست آن ها خيس مي شود و در آب هاي سرد ممكن است بميرند .

دوم اين كه بال پرندگان به آن امكان پرواز مي دهد . پر براي استتار يا آشكار ساختن پرنده نيز به كار مي رود . تقريباً به همان شيوه كه پوست بدن انسان مو و ناخن مي سازد . پوست پرنده هم پر مي سازد كه جنس آن از نوعي پروتئين سبك و سخت به نام كراتين است . هنگامي كه پرها كامل مي شوند سلول هاي آن ها مي ميرند . از اين رو پر هيچ حس ندارد .

اكثر ماهي ها پولك دارند ، بعضي ماهي ها مانند كوسه ماهي ها پولك مشخص ندارند . پولك ها از جنس استخوان هستند . خزنده ها هم پولك دارند اما اين پولك ها بر خلاف پولك ماهي ها مرطوب و لغزنده نيست .

روي بدن تقريباً همه‌ي پستانداران مو ديده مي شود ، پشم و كرك هم نوعي مو هست كه به دليل ويژگي هاي ظاهري آن اصطلاحاً پشم ناميده مي شود .

بدون مو ثابت نگه داشتن دماي بدن پستانداران مشكل است . رنگ و طرح موها اغلب در استتار جانور اهميت دارد .

بدن جانوران بي مهره كاملاً نرم يا بي حفاظ نيست . برخي از آن ها يك پوسته ي سخت بيروني دارند . اين پوسته به صورت زره عمل مي كند . زره برخي از بي مهرگان مانند خرچنگ ، عقرب و حشرات ، بند بند است . زره بقيه بي مهرگان مانند حلزون ها و صدف‌ها ، نسبتاً سخت و از جنس آهك است . بسياري از بي مهره ها ، در آب زندگي مي كنند و شناوري در آب سبب مي شود كه وزن آن ها كاهش يابد تا بتوانند وزن پوسته خود را تحمل كند . در خشكي ، جانوران بزرگ نمي توانند وزن پوسته اي را كه براي محافظت از خود به آن نياز دارند ، تحمل كنند ( مانند لاك پشت).

بسياري از نرم تنان صدف هاي ضخيم و سنگين دارند اما در داخل صدف بدن نرمي وجود دارد . لاك پشت ساكن خشكي هم پوششي سخت و استخواني دارد . معمولاً نوع پوشش هم به ساختمان بدن و نوع جانور  و هم به محيط زندگي آن جانور بستگي دارد .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:25 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

"راهنمای  تدریس  علوم  پایه  دوم   ابتدایی"

فصل دوم:  محل زندگی جانوران و گیاهان

 

درس در یک نگاه :

 در این درس دانش آموزان با مناطق مختلفی که جانوران در آن زندگی می کنند،محیط های آبی،جنگلی،روستایی و شهری آشنا می شوندو می آموزند که هر محیط ،گیاهان و جانوران مخصوص به خود را دارد. هم چنین سعی می شود نسبت به سالم نگه داشتن محیط زیست نگرش مثبتی در آن ها تقویت گردد.

 

آنچه دانش آموزان در مورد محل زندگی جانوران و گیاهان می دانند:

سال اول: بعضی از جانوران لانه می سازند. بعضی از جانوران مهاجرت می کنند.

 

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس هر دانش آموز به هدف های زیر برسد:

دانستنی ها و مهارت ها :

1- با جمع آوری اطلاعات بتواندجانوران را از محل زندگی آنها طبقه بندی کند.

2- بعضی از جانوران وگیاهان که در جنگل،آب و بیابان زندگی می کنند را نام ببرد

3. با جمع آوری اطلاعات بعضی از ویژگی های جانورانی که در جنگل،آب،بیابان و شهر و روستا را شرح دهد.

 

نگرش ها:

1- به حفظ محیط زیست انسان،جانوران وگیاهان علاقه مند شود.

 

دانستنی ها برای معلم

جنگل:در هر جایی که دما در تابستان از 10 درجه ی سانتی گراد بالاتر برود و میزان بارندگی سالانه بیش تر از 200 میلی متر باشد،جنگل پدید می آید.جنگل محدوده ی وسیعی از خشکی است که عمدتا از درختان ودرختچه و بوته پوشیده شده است. برخی از جنگل ها ،مانند جنگل های بزرگ آمازون،از هزاران سال پیش وجود داشته اند نواحی گسترده ای از جنگل در نتیجه فعالیت های انسان از بین رفته است،اما هنوز 20 درصد از سطح خشکی روی زمین از جنگل،اعم از طبیعی ومصنوعی پوشیده شده است.

در جنگل های بارانی گرمیسیری تعداد انواع درختان بسیار زیاد است و در تمام طول سال دما بالا وهوا مرطوب است.جنگل های برگ ریز پاییزی در نواحی معتدل دیده می شوند که این نوع جنگل های سوزنی برگ در نواحی مرتفع  دامنه ی کوهستانی و شمال کره ی زمین دیده می شود که نوع اصلی درختان این جنگل مخروط دارانی مانند کاج است.

حیات در جنگل : جنگل پناه گاه جانوران زیادی است و غذای آن ها را تامی نمی کند. برگها،گلها،میوه ها ،دانه ها و میوه های مغزدار،غذای حشره ها،پرنده ها و پستانداران کوچک مانند سنجاب هستند و این جانوران خود غذای پرندگان و پستانداران بزرگ ترند. خاک مرطوبجنگل مجموعه ی خاصی از جانورانرا در خود دارد،کرم ها، صد پاها،سوسک ها،مورچه هاو بسیاری از حشره ها در خاک جنگل زندگی میکنند.لایه های متفاوت جنگل گروه های خاصی از جانوران را در خود جای می دهند پرندگان ،سنجاب ها و میمونها و موشها و خر گوش ها و برخی از کیسه داران بر روی شاخه ها و مورچه خوران و خرس ها از برگ درختان و نیز جانورانی مانند خفاشها،سارها،دارکوبه وطوطی که در حفره های جنگل لانه می سازند و شکار گران بزرگی مانند ببرها،یوز پلنگ ها و گرگ ها و مارها در میان برگ ها به انتظار طعمه می نشینند ومورچه ها در همه ی سطوح جنگل زندگی می کنند.

زندگی در آب:

رودخانه محل مناسبی برای زندگی گیاهان وجانوران است.برخی از این ها در بستر رودخانه زندگی می کنند وبرخی دیگر در آب های آزاد میان گیاهانی که در آب ها ی کم عمق نزدیک حاشیه رودخانه می رویند.گیاهان مرده و پس مانده های جانوران از خشکی به رودخانه شسته می شود و باد،برگ ودانه های گیاهان را به داخل آب می برد.این مواد در حال پوسیدن،غذای گیاهان میکروسکوپی،کرم ها،حلزون آبی،میگوها وصدف ها را تامین می کنند وخود این جانوران طعمه ی ماهی ها،خرچنگ های دراز وماهی ها می شوندکه آنها نیز خود شکار سمور آبی و تمساح می شوند.

سنجاقک ها وحلزون ها تخم هایشان را به گیاهان زیر آب می چسبانند وماهی آزاد وقزل آلا تخم های خود را درداخل سنگریزه ها مخفی می کنند.

قورباغه ها در آب جفت گیری و تخم گذاری می کنندنوزاد آنها به شکل ماهی از آب بیرون می آید وبه تدریج تغییر شکل میدهد.

برکه: پهنه ای کوچک وکم عمق از آب است.اغلب برکه ها به طور طبیعی در گودال ها و خندق ها پدید می آیند.برکه جانوران را برای خوردن آب به خود جلب می کنند.پرندگان نیز برای ماهی گیری به برکه می روند.

حیات در سطح برکه: حشره های ریز مانند پشه وسوسک از لارو وحشرات دیگر ویا گیاهان وجانوران میکروسکوپی تغذیه می کنند.ماهی ها طعمه ی سگ های آبی وحشرات طعمه ی قورباغه ها می شوند.

حیات در میان گیاهان: اردک های شناور در آب از علف های زیر آب که ریشه در گل دارند تغذیه می کنند.ماهی های کوچک با رفتن در میان علف ها خود را از چشم حواصیل،لاک پشت ها وماهی های بزرگتر پنهان می کنند.

حیات در عمق برکه:تعداد زیادی از  جانوران در گل زندگی می کنند.خرچنگ های آب شیرین،سمندر های آبی،ماهی ها،میگو ها وصدف ها وبسیاری دیگر.

بیابان: به گفته ی جغرافیدانان بیابان منطقه ای است که باران سالانه ی آن به طور متوسط از 250 میلیمتر کمتر باشد.

ریزش باران در بیابان ها و مناطق نیمه بیابانی بسیار غیر قابل پیش بینی است در یک محل ممکن است یکسال شاهد طوفان وسیل شدید باشیم وسالهای متمادی دیگر نبارد.گیاهان بیابانی مانند کاکتوس با ذخیره کردن رطوبت در ساقه در برابر کمبود آب وهوای خشک دوام می آورند.این گیاهان به جای برگ،تیغ های کوچک دارند ودر نتیجه رطوبت خود را در هوای خشک از دست نمی دهند.بعد از هر باران وسیل،ممکن است بیابان پوشیده از گل شود.دانه ها سالها در انتظار باران در دل خاک می مانند و پس از بارش باران گیاهان به سرعت می رویند وسپس پژمرده می شوند.

جانوران وحشرات بیابان با خوابیدن در گرمای روز وجست وجوی غذا در شب زنده می مانند.اغلب آنها زیر زمین زندگی می کنند که سرما وگرما بدان راهی ندارد.برخی تابستان خواب اند یعنی در طول داغ ترین ایام سال در خواب به سر می برند.جانورانی نظیر موش کانگارو بدون آب و یا با مقدار کمی در آب زنده می مانند.وزغ صحرایی در بدن خود آب ذخیره می کند وخزندگان برای مقابله با گرما وسرما دما ی بدن خود را تغییر می دهندو شتر در کوهان خود چربی و نه آب ذخیره می کند.

زیستگاه های میکروسکوپی: علاوه بر جنگل،بیابان وآب،زیستگاه دیگری نیز وجود دارد که در آن موجودات زنده زندگی می کنند.عبارت زیستگاه میکروسکوپی گاهی برای توصیف زیستگاهی که بلافاصله در محیط اطراف هر موجود زنده قرار دارد،به کار می رود.مثلا زیستگاه کرم سوسک،درخت زار است اما زیستگاه میکروسکوپی آن ،چوبی است که بلافاصله در زیر پوست درختان قدیمی قرار دارد.

 

 

 

 

 

       

ادامه دارد...

تایپ : افشین پاآهو

منبع کتاب معلم علوم تجربی پایه دوم ابتدایی

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:24 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

"راهنمای  تدریس  علوم  پایه  دوم   ابتدایی"

فصل اول: گل، میوه و دانه

در این درس دانش آموزان با انجام فعالیت هایی با گوناگونی دانه ها، کار گل،میوه و دانه آشنا می شوند وچگونگی رویش گیاه از دانه را مشاهده می کنند .

آنچه دانش آموزان در مورد گل،میوه ودانه می دانند :

سال اول : - ریشه، ساقه و برگ از اجزای مهم گیاه اند . آب از ریشه وارد گیاه می شود. ساقه را به برگ ها می رساند و میوه دانه را نگه می دارد.

- بعضی ساقه ها و بعضی ریشه ها خوراکی هستند.

- انسان از گیاه استفاده های زیادی میکند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس هر دانش آموز به هدف های زیر برسد.

انتظارات ومهارت ها :

1. بامشاهده گیاهان گل دار و نحوی تشکیل میوه نتیجه میگرد که گل به میوه تبدیل میشود.

2. دانه ها را از نظر رنگ وشکل و اندازه با یکدیگر مقایسه نماید و تفاوت ها و شباهت های آن ها را بیان کند.

3. به کمک نقاشی مراحل مختلف رشد دانه از خاک را نشان دهد.

نگرش ها :

1. به مشاهده ی دقیق علاقه مند شود.

2. به کاشت ،حفظ ونگهداری گیاهان علاقه نشان دهد.

3. نسبت به کار گروهی علاقه مند شود.

 

دانستنی ها  برای معلم

ساختمان گل : در یک گل کامل از خارج به داخل کاسبرگ ها، گلبرگ ها،پرچم ها و مادگی قرار گرفته اند .گل ها در گیاهان مختلف اشکال متفاوتی دارند ودر گونه های مختلف گیاهان تفاوت بسیار در ساختمان گل مشاهده می شود. بعضی از گل ها ناقص اند زیرا یک و یا دوقسمت از اجزای گل را ندارند مثلا برخی از گل ها بدون گلبرگ اند عده ای پرچم ندارند و پاره ای نیز فاقد مادگی اند.  

در انواعی از گل ها، کاسبرگ ها ویا گلبرگ ها جدا از هم ودر دیگر متصل به هم و یک پارچه اند. گونه هایی از گیاهان گل هایی با پرچم پیوسته و گونه هایی دیگر گل هایی با پرچم های جدا از هم دارند. در بعضی از گل ها اجزای ساختمانی نسبت به محور گل قرینه اند، در این صورت گل را منظم گوییم در برخی دیگر گل ها اجزای ساختمانی مساوی هم نیستندولی  نسبت به صفحه ای که از دمگل میگذردقرینه اند  چنین گل هایی را نا منظم گوییم  گونه هایی از گیاهان نیز گل های کوچکی به نام گلچه دارند که به دور هم جمع می شوند و در ظاهر مانند یک گل به نظر می رسند. (آفتاب گردان)

بعضی از گل ها کوچک و سبز رنگ اند و توجه شما را جلب نمی کنند مثلا علف هایی که در باغچه میرویند چنین گل هایی دارند.درختانی نیز مانند سپیدار،تبریزی ،بلوط،فندق،وگردو گل هایی دارند که سبز رنگ و کوچک اند و اجتماعی از آن ها به صورت سنبله در می آید.

گل ها به هر شکل و وضعی که باشند ،پرچم ها و مادگی در آنها اندام اصلی به شمار می آیند.

هر پرچم ،شامل دو بخش است: میله وبساک مادگی از سه بخش تشکیل شده است: تخمدان،خامه و کلاله.

یک بساک وقتی که به طور کامل رشد کند معمولا دارای دو کیسه گرده میشود که دانه های گرده در آنها به وجود می آیند.پس از تشکیل دانه های گرده دیواره ی کیسه های بساک در گیاهان مختلف به طرق متفاوتی باز می شود و دانه های گرده آزاد می شوند.در داخل تخمدان هم اجسام بیضی شکلی به نام تخمک وجود دارند.هر تخمک به وسیله پایه ای به دیواره ی داخلی تخمدان می چسبد. تعداد تخمک های درون تخمدان ممکن است از یک یا چندین هزار عدد باشد. درون هر تخمک را بافتی که سلول های آن سرشار از مواد غذایی هستند پرمیکند.

از گل تا دانه : پس از انکه رشد اندام های گل به پایان رسید،در اثر فرایندی که طی مراحلی چند صورت می گیرد، تخمدان گل به میوه وتخمک های درون آن به دانه تبدیل می شوند. این مراحل عبارتند از گرده افشانی،رشد لوله گرده ولقاح.

لقاح:  وقتی که لوله ی گرده به تخمدان رسید وارد تخمک میشود،   می ترکد وهسته های نر را آزاد می کند یکی از هسته های نر با هسته های سلول جنسی ماده ی تخمزا ترکیب می شود.نتیجه ی این ترکیب پیدایش تخمی به نام تخم اصلی است. هسنه ی نر دیگر هم در همین هنگام با دو هسته ای که در مرکز کیسه ی جنینی قرار دارند ترکیب می شود و تخم دیگری را موسوم به تخم ضمیمه پدید می آورد.

تشکیل دانه: پس از  انجام عمل لقاح،تخم اصلی در داخل تخمک شروع به تقسیم می کند وطولی نمی کشد که بر اثر تقسیمات پیاپی آن،جنین یا گیاهک دانه تشکیل می شود. در نتیجه ی تقسیمات پیاپی تخم ضمیمه نیز بافتی سرشار از مواد غذایی حاصل می شود که فضای اطراف گیاهک را پر می کند وبدین ترتیب تخمک تبدیل به دانه می گردد. پوستی که دانه را فرا میگیرد در واقع همان پوسته ای است که تخمک را پوشانده بوده است.

دو دانه  یکی تک لپه ای و دیگری دو لپه ای انتخاب کنید. مثلا یکی دانه ی لوبیا ودیگری دانه ذرت.دانه ی لوبیا دو قسمتی است.هر یک از این دو قسمت به نام لپه موسوم است. به همین سبب دانه ی لوبیا و دانه هایی نظیر آن را دو لپه ای گویند. اما دانه ی ذرت،گندم ویا برنج فقط یک قسمت دارد،از این رو به چنین دانه هایی تک لپه ای گفته می شود.بطور کلی دانه هایی را که در مزرعه،باغ و باغچه ی منزل می کاریم یا دو لپه ای هستند ویا تک لپه ای.گیاهان گلدار را از روی همین خصوصیت به دو گروه بزرگ دو لپه ای ها و تک لپه ای هاتقسیم می کنند.

تشکیل میوه: از آنجا که دانه عضو حساسی از گیاه است وباید بقای نسل آن را تامین کند،معمولا گیاه پوشش سخت ومحکمی دور آن تشکیل می دهد تا دانه از ضربات و  صدمات احتمالی که به آن واردمی آید آسیب نبیند.تشکیل میوه به این ترتیب است که وقتی تخمک در داخل تخمدان تبدیل به دانه می شود  تخمدان نیز رشد می کند وتبدیل به میوه می شودبه همین سبب در گیاهان گلدار،میوه دانه را فرا گرفته است. همه میوه ها مانند انگور و هلو آبدار وخوراکی نیستند،زیرا در جدار تخمدان بعضی از گیاهان آب و موادخوراکی ذخیره نمی شود مثلا میوه فندق خشک و غیر خوراکی است و همان قسمت سختی است که پس از شکستن، دانه را از درون آن بیرون می آوریم. همچنین میوه گندم به صورت پوست نازکی که روی دانه ی گندم چسبنده است و پس از آسیاب کردن گندم ،آن را به نام سبوس از آرد گندم جدا می کنیم. ضمنا باید توجه داشت که ممکن است غیر از جدار تخمدان، در قسمتهای دیگری از گل نیزآب ومواد خوراکی ذخیره شود و ما آنها را به نام میوه مصرف می کنیم .ولی چنین میوه هایی از نظر یک زیست شناس،میوه حقیقی به شمار نمی آیند،زیرا از نمو جدار تخمدان حاصل نشده اند.مثلا آنچه را که به نام میوه ی توت فرنگی ویا انجیر می خوریم در واقع نهنج گل است  که متورم و خوراکی شده است. بنابراین میوه ی کاذب محسوب می شود.

رویش دانه: گیاهک دانه در حالت عادی زندگی نهفته دارد. به طور طبیعی این نوع زندگی در طول ماه های سرد زمستان طی می شود اما وقتی بهار فرا می رسد،ممکن است شرایط برای رویش آماده شود. دانه برای رویش احتیاج به خاک مناسب،رطوبت و دمای مطلوب دارد.      

ادامه دارد...

تایپ : افشین پاآهو

منبع کتاب معلم علوم تجربی پایه دوم ابتدایی

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:21 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

 

اهميت آموزش علوم تجربي در مقطع ابتدايي

          فراگيري علوم تجربي به كودكان كمك مي كند تا روش هاي شناخت دنياي اطراف خود را بهبود بخشند. براي اين منظور آن ها بايد مفاهيمي كسب كنند كه به آن ها كمك كند تا تجارب خود را با يكديگر مرتبط سازند مثلاً : «نگاه كن گياهي كه در نزديك پنجره بوده، خوب رشده كرده ولي گياهي كه در آن اتاق تاريك بوده پژمرده شده است، چون گياه به نور احتياج دارد تا رشد كند.» آن ها بايد روش هاي كسب اطلاعات، سازماندهي ، كاربرد و آزمايش كرده را بياموزند. اين فعاليت ها توانايي آن ها را در درك دنياي اطراف تقويت مي كند و آنان را براي تصميم گيري هاي هوشمندانه و حل مسايل زندگيشان ياري مي دهد. «گلدان را از اتاق كم نور به پشت پنجره ي روبه آفتاب بگذارم، ببينم چه مي شود.»

          امروزه آموختن علوم تجربي همچون سوادآموزي و حساب كردن امري اساسي و ضروري است كه با زندگي روزمره ي ما در ارتباط است و با پيشرفت تكنولوژي اهميت آن بيشتر شده است. به عبارت ديگر آموزش علوم بيشتر به آموزش راه يادگيري مي پردازد كه آگاهي از آن براي هر كودكي لازم است،‌چرا كه او در دنيايي زندگي مي كند كه سريعاً در حال تغيير است و وي بايد قادر باشد خود را دايم با آن تغييرات هماهنگ سازد. گفته اند كه در 20 سال ديگر سرعت رشد اطلاعات آن قدر سريع است كه كمتر از 75 روز ميزان اطلاعات و دانش بشر دو برابر مي شود و بنابراين آنچه مهم است يادگيري شيوه كسب اطلاعات و به روز كردن و پردازش آنهاست و نه كسب اطلاعات به مثابه يك بسته ي دانشي. به اين دليل فراگيري علوم تجربي دو جنبه ي مثبت دارد. هم فرايند است و هم فراورده.

          فرايند علوم: روش يافتن اطلاعات،‌آزمايش نظريات و توضيح و تفسير آن هاست.«از دو گلدان كاملاً مشابه ، يك گلدان را در جاي كم نور و ديگري را در جاي پر نور مي گذارم به اندازه اي هم آب مي دهم تا ببينم آيا واقعاً ميزان تابش نور بر رشد گياه اثر دارد؟»

          فراورده ي علوم: نيز آراء و عقايدي است كه مي تواند در تجارب آتي به كار گرفته شود. اين كه مي گوييم«مي تواند» به اين معني است كه آموزش علوم فقط زماني فوايد بالا را دارد كه مراحل صحيح و مناسب خود را طي كند و گرنه هيچ تضميني براي دستيابي به آن ها نيس. و چون اين دو،‌ يعني فرايند علوم و فراورده ي علوم شديداً به يكديگر وابسته اند، بسط و پرورش آن ها نيز بايد همراه هم تحقق پذيرد. اين موضوع در انتخاب انواع فعاليت هاي آموزشي دانش آموزان از اهميت ويژه اي برخوردار است. مثلاً آموزش مفهوم «گرما باعث افزايش حجم مواد مي شود.» يك (فراورده ي علم)، بايد از طريق مسير مناسب و انجام فعاليت مناسب ، (فرايند علم) ، طي شود تا آموزش به واقع اتفاق افتد. قبل از توجه به اين مورد، به دو نكته ي مهم ديگر كه بر اهميت آموزش علوم تاكيد دارد مي پردازيم. اول اين كه چه ما علوم را به كودكان آموزش دهيم،‌چه ندهيم، آنان، خود، از اولين سال هاي كودكيشان، عقايد و نظرياتي در باره ي دنياي اطراف خود كسب مي كنند. مثلاً بسياري معتقدند«اگر در كتري را ببنديد، آب در دماي كم تري مي جوشد» ، يا «جريان الكتريسيته زماني كه سيم ها تاب نخورده بيشتر است» و بسياري تصورات غلط ديگر كه بر تصورات كودكان در مورد تجاربشان اثر مي گذارد. مسئله ي ديگر اين كه اگر كودكان به خود گذاشته شوند با تصوراتشان عقايد خلق مي كنند كه بيشتر غيرعلمي اند؛ مثلاً «براي به حركت درآوردن اجسام نيرو لازم است حال آن كه براي متوقف ساختن آن ها نيرويي لازم نيست».از آن جا كه اين عقايد را مي شود آزمايش كرد، وظيفه ي آموزش علوم اين است كه به كودكان اولاً علاقه مندي و ثانياً مهارت كافي براي انجام اين آزمايش ها داده شود. انجام آزمايش ها نه تنها باعث اصلاح عقايد آن ها مي شود،‌ بلكه به آنان مي آموزد كه در علوم تجربي نسبت به آنچه «حقيقت» ناميده مي شود شك كنند مگر آن كه صحت آن را از طريق آزمايش تجربه كنند. از اين طريق به راحتي مي توان فرايند «فرضيه سازي» را براي آنان توضيح داد و به اين ترتيب آن ها در مي يابند كه گاه عقايد و نظرياتي وجود دارند كه صحت آن ها از طريق آزمايش ها و تجارب سازگارند، مفيد ند.

          فراگيري اين آموزش در اوايل دوران كودكي از دو نظر اهميت دارد، يكي آن كه كودكان در مي يابند كه عقايدي صحيح است كه مستدل باشد و دوم اين كه احتمال پذيرش نظريات غيرمستدلي كه با مفاهيم علمي در تضاد مستقيم است كم مي شود. آنچه مهم است اين است كه بررسي هاي متعدد نشان داده كه هر چه طول مدت زماني كه فرد عقيده ي غلطي را كسب كرده زيادتر باشد امكان تغيير آن مشكل تر است در عمل ديده ايم فرايند تغيير نظر دانش آموزان دبيرستاني هنگامي كه نظر غيرعلمي را پذيرفته اند بسيار مشكل تر از اين فرايند در دانش آموز ابتدايي است. بزرگسالان در مقابل تغيير عقيده مقاومت مي كنند و اين خود مانعي بزرگ در آموزش علوم به دانش آموزان بزرگسال است. به اين دليل اگر آموزش علوم در دوره ي دبستان مسير منطقي خود را طي كند، مانع پيدايش بحران در دوره ي دبيرستان خواهد شد. هنگامي كه دانش آموز دبستاني ياد مي گيردكه پذيرش اين نظريه كه «بستن در قابلمه ي آبي كه روي شعله است باعث مي شود آب در دماي كم تري بجوشد» بايد با آزمايش كردن همراه باشد، و زماني كه آزمايش اين نظريه را رد كرد او به سادگي قبول مي كند كه بايد انعطاف پذير باشد و اشتباهات را بپذيرد. به اين دليل اين دانش آموز در دوره ي دبيرستان در دروس علوم تجربي نظريات غيرعلمي خود را ساده تر كنار مي گذارد.

منبع: كتاب معلم (راهنماي تدريس) علوم تجربي سوم دبستان ، سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش ، چاپ اول 1381 http://hamyari200.mihanblog.com/

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:19 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

آموزش علوم تجربی در پایه دوم ابتدایی

 

در برنامه آموزش علوم معمولا محدوده ی دانشی که

 

دانش آموزان در هر پایه کسب میکند مشخص شده

 

است . این دانستنی ها زمینه چهارگانه زیر را شامل می شود :

 

الف) بدن انسان وبهداشت آن (علوم بهداشت)

 

ب) محیط زنده (علوم زیستی)

 

ج) محیط غیر زنده (علوم زمینی)

 

د)ماده وانرژی(علوم فیزیکی)

 

 

اما از آنجا که پرورش مهارت های یادگیری  برای یادگیری

 

 پایدار ضروری است پس در این قسمت به مهارت هایی

 

 که پرورش آنها از اهداف مهم اموزش علوم می پردازیم

 

.

 

مهارت ها

 

1. مهارت مشاهده :

 

مشاهده چیزهای زیادی را درباره دنیای اطراف به ما می

 

 آموزد ما از طریق حواس خود به مشاهده پدیده های

 

طبیعی و مواد در اطرافمان می پردازیم .مهم ترین

 

اعمالی که نشان دهنده مشاهده عملی هستند عبارت

 

 اند از :

- استفاده از چند حس

 

- توجه به جزییات

 

- مشخص کردن شباهت ها و تفاوت ها

 

- تشخیص ترتیب رخ دادن وقایع

 

- استفاده از وسایل کمکی حواس مثلا ذره بین

 

 

 

2. مهارت برقراری ارتباط :

 

توانایی بر قراری ارتباط با دیگران در اغلب کارهای روزمره

 

 ما اهمیت دارد .بدیهی است که دانش امزان در مواقی

 

 یاد میگیرند که ایده های خود را به شیوه های گوناگون

 

 مطرح کنند نقد ها را بشنوند تا برای اصلاح کار خود

 

روشی تازه پیدا کنند .

 

 

 

 

3. مهارت اندازه گیری :

 

مهارت در اندازه گیری با استفاده از ابزار مناسب سبب

 

میشود تادانش اموزان در هنگام مشاهده از مهارت ها

 

اندازه گیری هم استفاده کنند وبنابراین مشاهده دقیق تر

 

 انجام دهند

 

4. مهارت کاربرد ابزار :

 

مهارت کاربرد ابزار از جمله مهارت های پایه ای است .

 

پرورش توانایی برش چهار گوشه ای که بر روی کاغذ

 

 رسم شده  چسباندن قطعات مختلف مواد  استفاده از

 

ذره بین با اینکه ساده به نظر می آیند اما اگر به درستی مسیر اموزش خود را طی نکند در عمل اتفاق نمی

 

افتد .نقاشی کردن آزمایش کردن  مدلسازی از جمله

 

مواردی هستند که به کمک آنها میتوانید مهارت کاربرد ابزار را در دانش آموزان را افزایش دهید.

 

 

5. مهارت استنباط کردن و نتیجه گیری :

 

استنباط گفته ای است که فراتر از شواهد قرار می گیرد

 ودر واقع سعی دارد که مشاهدات را تفسیر کند و

 

توضیح دهد . اما به هر حال هر استنباطی بر پایه یک

 

مشاهده استوار است استنباط حدس و گمان نیست زیرا

 

 حدس مبنای دقیق ندارد وبر شواهد متکی نیست .

 

6. مهارت پیش بینی کردن:

 

بیان اتفاقاتی که ممکن است در اینده به وقوع پیوندند و

 

این با حدس زدن متفاوت است زیرا پیش بینی بر اساس

 

اطلاعات انجام می گیرید مثال: ابرها تیره هستند

 

 ( مشاهده)

          تیره گی ابرها به خاطر فشردگی زیاد ابرهاست

 

 (تفسیر و استنباط)

 

         فکر می کنم چند ساعت بعد باران بیاید ( پیش بینی)

 

7. مهارت تشخیص متغیر ها :

 

توانایی تعین متعییر ها در یک آزمایش اینکه کدام یک

 

 متغیر و کدام یک مستقل هستند در نتیجه گیری بسیار مهم است

8.مهارت فرضیه سازی :

 

زمانی که برای استنباط خود از مشاهدات توضیحی اریه

 

می دهیم در حقیقت فرضیه سازی می کنیم . به عبارت

 

 دیگر فرضیه اظهار نظر ما برای توضیح دادن یک خاصیت

 

 است این توضیح لازم نیست همواره صحیح باشد ولی باید با دلایل موجود منطبق باشد.

 

 

9.مهارت طراحی تحقیق:

 

پرورش انسان های توانا که بتوانند توانایی حل مسایلی

 

 که با آن روبه رو می شوند را داشته باشند .

 

 منبع : کتاب معلم علوم تجربی (با تلخیص)

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:18 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

لینک :

 - بازی، حیات كودك 

 - شش روش برای ایجاد مغز هوشیار 

 - روشهای پرورش خلاقیت در كودكان 

 - چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنیم؟ 

 - نكته ها و توصیه های تربیتی كودكان (1) 

 - كودكان 4 تا 6 ساله را بهتر بشناسیم 

 - پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2) 

 - هفت پیشنهاد مفید و كارساز در تربیت صحیح كودكان 

 - 11 روش ساده و موثر برای تربیت و پرورش كودكی شاد 

 - لحظه های موفق در تربیت فرزند 

 - ویژه نامه روز جهانی كودك 

 - تشویق و تنبیه ، اصلی مهم در تربیت اسلامی 

 - چگونه ضریب هوشی كودكم را افزایش دهم ؟ 

 - 30 راه ساده برای افزایش بهره هوشی كودكان

http://www.tebyan.ne/
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:17 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

دکتر آذر اندامی نامی جاوید در سیاره ی ناهید
‪ ۲۸‬مرداد برابر با ‪ ۱۹‬اگوست ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي است. ‪ ۲۲‬سال پيش در چنين روزي دكتر "آذر اندامي" پزشك، محقق و باكتري شناس برجسته ايراني روي در نقاب خاك كشيد. نام اين بانوي ايراني بر روي حفره‌اي در سياره زهره به ثبت رسيده است و اينك در بلنداي كهكشان، از گيلان نشان حضور يك بانوي گيلاني در سياره زهره (ونوس) است. ماهواره اكتشافي ماژلان در سال ‪ ۱۹۹۰‬ميلادي به نقشه‌برداري از سياره زهره ( ناهيد يا ونوس ) اقدام نمود و ‪ ۸۰‬درصد از سطح سياره را بررسي كرد. در اين پژوهش، ناهمواري سطح سياره از نقطه نظر فعاليت‌هاي موسسه "‪" AIU‬ كه از سال ‪ ۱۹۱۹‬تاكنون پيشگام نامگذاري سياره بوده ، نامگذاري نقطه‌هاي موجود در سطح سياره ونوس انجام گرفت و با هماهنگي و تاييد موسسه يادشده، اين نقطه‌ها به نام زنان نامدار جهان ناميده شد.( چون سياره ونوس يا زهره به نام مونث است). در اين نامگذاري براي حفره‌هايي با قطر كمتر از ‪ ۲۰‬كيلومتر نامهاي عام مونث به صورت موقتي گذاشته شد. افزون بر آن نام حفره‌هايي با قطر بيشتر از ‪ ۲۰‬كيلومتر به صورت نامهاي هميشگي در نظر گرفته شد. به پيشنهاد آژانس فضايي اروپا،حفره‌اي به‌قطر ‪ ۳۰‬كيلومتر درطول جغرافيايي ‪ ۲۶/۵۵‬و عرض جغرافيايي ‪ ۱۷/۴۵‬سياره ونوس يا زهره به نام"اندامي" نامگذاري شد. آذر اندامي، معلم ابتدايي ، پزشك و پژوهشگر ايراني بود كه در كوي "ساغر سازان" رشت متولد شد. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. دوران ابتدايي را در دبستان بانوان زادگاهش با يك سال جهش تحصيلي به پايان رساند. بار مسووليت خانواده بيشتر به دوش مادرش بود. آذر هم مادر را در اين كار تنها نگذاشت و براي كمك به او معلم خصوصي خانه توانگران شد و دوزندگي و سوزن دوزي مي‌كرد و با اين حال توانست با تلاش به درس خواندن ادامه دهد. پس از گرفتن مدرك پايان سال نهم آموزش همگاني از دبيرستان فروغ رشت، به سبب علاقه وافري كه به پيشه معلمي داشت به دانشسراي مقدماتي رشت رفت تا بعدها بتواند معلم شود. در سال ‪ ۱۳۲۴‬از دانشسرا با نمره‌هاي عالي فارغ‌التحصيل شد.اما چون سنش براي استخدام در آموزش و پرورش كم بود، يك سال به طور رايگان در دبستان- هاي رشت درس داد و سال بعد يعني ‪ ۱۳۲۵‬به طور رسمي به استخدام آموزش و پرورش در آمد. علاقه او به ادامه درس دادن سبب شد كه در حين كار بتواند سرانجام در سال ‪ ۱۳۲۹‬ديپلم طبيعي متوسطه آن زمان را بگيرد و در سال ‪ ۱۳۳۱‬دركنكور دانشگاه تهران در رشته پزشكي شركت كند و پذيرفته شود. او در حين درس خواندن و مطالعه در يكي از مدرسه‌هاي جنوب شهر تهران هم درس مي‌داد، چون براي گذراندن زندگي به اين كار نياز داشت. در سال ‪۱۳۳۷‬ گواهي‌نامه دكتراي پزشكي را گرفت و بي‌درنگ به گذراندن دوره تخصصي در رشته زنان و مامايي پرداخت و در عين حال در سازمان حمايت مادران و نوزادان به كار مشغول شد. پس از پايان دوره تحصيلي از استخدام آموزش و پرورش بيرون آمد و به استخدام وزارت بهداشت آن زمان درآمد و در انستيتو پاستور مشغول به‌كار شد. خانم دكتر پورمنصور كه در انستيتو پاستور تهران كار مي‌كند درباره او مي‌گويد :"وي ، زن زحمتكش و با اراده‌اي بود. كسي بود كه نه تنها خود را سرافراز كرد ، در اين انستيتو هم يك روز دست از تلاش و پژوهش برنداشت و من زني يه پشتكار و همت او نديده‌ام." درهمين زمان بود كه طرح پژوهشي درزمينه‌باكتري شناسي عفونتهاي بيمارستاني را به انجام رساند و نتيجه آن را در مجله‌هاي معتبر پزشكي چاپ كرد . در سالهايي كه در ايران و كشورهاي منطقه وبا بسياري را مي‌كشت، دكتر اذر اندامي با واكسن مرغوب، به مبارزه با اين بيماري پرداخت و افزون بر تامين نياز كشور آن را به كشورهاي همسايه روانه كرد وبه همين سبب به معاونت بخش ميكروب شناسي سپس به رياست بخش وبا و ديفتري رسيد و به پاس كارها و تلاش شبانه‌روزي‌اش ، نشان علمي به او اعطا شد. وي پس از مدتي با بهره‌گيري از بورس انستيتو به پاريس رفت و در سال ‪۱۳۴۶‬ گواهي‌نامه ميكروب شناسي دريافت كرد و به ميهن خود بازگشت و دوره تخصصي آزمايشگاه باليني را در دانشگاه تهران گذراند. در سال ‪ ۱۳۵۳‬دانش‌نامه تخصصي علوم باليني را اخذ كرد . چندين بار به كشورهاي فرانسه و بلژيك سفر كرد و حاصل اين سفرها مقاله‌هاي علمي بود كه در مجله‌هاي معتبر چاپ شد. دكتر اندامي در سال ‪ ۱۳۵۷‬بازنشسته شد. پس از بازنشستگي مسوول آزمايشگاه بيمارستان باهر بود. پس از مدتي در مطب همسر خود در تقاطع خيابان هفت چنار و حسام‌الدين (حسام‌السلطنه) در جنوب شهر به مداواي بيماران زنان و زايمان مشغول شد. در همين سالها بود كه اندك اندك بيماري در وجود او رخنه كرد وبه تومور مغزي دچار شد. البته مي‌كوشيد ديگران زياد به اين مساله توجه نكنند ، اما اين وضعيت تا آن جا ادامه يافت كه يك روز در مطب، در حين معاينه يك بيمار تعادل خود را از دست داد و به زمين افتاد. پس از معاينه‌ها و آزمايشهاي فراوان پزشكان به اين نتيجه رسيدند كه وي بايد براي درمان به كشور ديگري اعزام شود .اما مراحل قانوني اين كار به حدي به درازا كشيد كه متاسفانه روز بيست و هشتم مرداد ‪ ۱۳۶۳‬دكتر اندامي بر اثر آمبولي شش درگذشت. پيكر اين پزشك عاليقدر را در بهشت زهراي تهران به خاك سپردند. دكتر اندامي نه تنها در پهنه علم پژوهشگري كوشا بود ، بلكه در زندگي خانوادگي خويش هم همسري شايسته و مادري فداكار و نمونه بود. از او سه فرزند به يادگار مانده است. دختر بزرگ او دكتر در فيزيك زمين است كه اكنون در مجله‌هاي فرانسه مقاله -هاي پژوهشي منتشر مي‌كند. پس از درگذشت اندامي، دخترش با كوشش و تلاش فراوان توانست نام مادرش را به انجمن بين‌المللي نجوم براي ثبت در سياره زهره پيشنهاد كند و اين انجمن نيز به پاس كارهاي علمي دكتر آذر اندامي آن را پذيرفت و وي نخستين زن ايراني بود كه نامش براي هميشه بر سياره زهره ، ثبت شد. يادش گرامي باد.
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:16 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

نکاتی در مورد راههای جلب توجه دانش آموزان به موضوع خاص.

 

 

قبل از همه باید متذکرشد که دامنه ی توجه کودکان 15 دقیقه بیشتر نیست.

 

 

راهکارهایی برای نمونه ارایه میشود :

 

 

 

-       استفاده از تصاویر

 

-       استفاده از محرک های شنیداری مانند ارایه موسیقی وشعر

 

-       استفاده مناسب از رنگ ها ( تحقیقات نشان داده که رنگ های آبی وقرمز بیشتر جلب توجه میکند .برای مطاله ی بیشتر میتوان از دیدگاه گشتالت استفاده نمود)

 

 

-       استفاده از تکرار

 

-       ارایه مطالب به روشهای نو وجدید . طوریکه از یک روش که مورد عادت قرار گرفته همیشه استفاده نکنیم.  

 

-       نگاه کردن به همه ی فراگیران هنگام تدریس

-       شرکت دادن فرد در فرایند یادهی یادگیری. برای مثال سوال وجواب کردن از دانش اموزان بهنگام تدریس

 

-       سعی شودافراد حواس پرت در ردیف جلو بنشینند تابا ارتباط های کلامی وغیر کلامی توجه انان را جلب نمود.

 

-       سعی شود خبرهای ناراحت کننده را در پایان کلاس اطلاع دهیم.برای نمونه جواب آزمون به عمل امده را چنانچه سطح بیشتر

نمرات پایین باشد در پایان تدریس اطلاع دهیم زیرا در غیر این صورت توجه فرد در نتیجه ی آزمون خواهد بود نه در کلاس.

 

-       برای متمرکز شدن حواس افراد قبل از شروع کار جدید اجازه داده شود کار قبلی را فراگیرن  تمام نمایند

 

-       از روشهای ایجاد انگیزه استفاده شود.(برای آشنایی با روش های مذکور به کتاب روانشناسی پرورشی آقای دکتر سیف مراجعه شود.

 

 

+ نوشته شده توسط افشین پا آ هو در بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 19:30 | نظر بدهید
نقش «بازي» در زندگي كودكان
امروزه به يمن كتاب‌هاي روانشناسي، انواع بازي براي كودكان از بدو تولد وجود دارد كه با توجه به سن كودكان، اين نوع بازي‌ها طبقه‌بندي مي‌گردد.

حتي اين بازي‌ها براي كودكان3ماهه متفاوت از 4ماهه است. با توجه به اين مساله درمي‌يابيم كه بازي چه نقش مهمي را در زندگي كودكان ايفا مي‌كند، به‌گونه‌اي كه مي‌توان بازي را شكل‌دهنده شخصيت كودك دانست.
اگر تحليل دقيقي روي بازي كودك در خردسالي داشته باشيم، مي‌توانيم تا حد زيادي شخصيت او را در بزرگسالي بيابيم؛ خشونت، كمرويي، عصبي بودن، ترس و وحشت و عدم اعتمادبه‌نفس در بزرگسالان جزو مواردي هستند كه در بازي‌هاي كودكانه اين افراد قابل كشف مي‌باشند و اگر در همان دوران به كمك كودكان برويم، در بزرگسالي با مشكلات كمتري روبه‌رو خواهندشد.
از بازي‌كردن كودك خود جلوگيري نكنيد زيرا در بازي، كودك توانايي ارتباط جمعي با دنياي اطراف خود را پيدا كرده و قادر به حل مشكلات كوچك و بزرگ خود خواهد بود.
با توجه به زندگي ماشيني امروز و خانه‌هايي كه روزبه‌روز كوچك‌تر مي‌شوند، نيازمند يافتن بازي‌هاي مناسب در آپارتمان‌ها هستيم، هرچند هيچ‌كدام از اين نوع بازي‌ها جايگزين بازي در فضاي باز نمي‌شود.
روانشناسان معتقدند كه اثرات بازي‌ در فضاي باز به مراتب بيشتر از بازي‌ در فضاي بسته است. متاسفانه امروزه دنياي بازي‌هاي كامپيوتري چنان دنياي كودكان را اشغال كرده كه از هرگونه بازي فكري و بدني بازمانده‌اند و نه‌تنها سودي به حال كودكان ندارد كه مانع ارتباط جمعي كودك نيز مي‌شود. يكي از اثرات بد بازي‌هاي كامپيوتري، چاقي مفرط كودكان است كه به علت نشستن مداوم مقابل تلويزيون يا كامپيوتر به‌وجود مي‌آيد. بعضي از اين بازي‌هاي كامپيوتري كه جنبه فكري و سرعت عمل دارند، در زمان‌هاي محدود براي بچه‌ها خوب هستند ولي استفاده بيش از حد از اين بازي‌ها نه‌تنها كمكي به آنها نمي‌كند بلكه تا حدي باعث عصبي و كم‌حوصله‌شدن كودكان نيز مي‌گردد، به همين دليل استفاده از اين بازي‌ها بايد كنترل شده و در زمان‌هاي خاصي باشد.
بازي‌كردن كودكان به رشد اجتماعي و عاطفي آنها كمك مي‌كند،كودك با دنياي واقعي، زيبايي و زشتي‌هاي آن آشنا مي‌شود و كم‌كم مي‌آموزد كه با همياري و مشاركت، كارهايش را پيش ببرد. كودك با بازي‌كردن، مي‌آموزد كه مسووليت‌پذير باشد و راه‌هايي براي بروز و بيان اعتقادات و احساسات خود مي‌يابد.
دكتر رابرت وايت مي‌گويد: «بازي كردن براي همه افراد كاري شادي‌آفرين است ولي براي كودكان، علاوه بر شادي‌بخش بودن، عملي جدي محسوب مي‌شود».
بنابراين بازي‌كردن كودكان را به‌هيچ عنوان نمي‌توان وقت‌ تلف‌كردن دانست زيرا بخش مهمي از آينده كودك با بازي‌كردن شكل مي‌گيرد و استعدادهاي نهفته و پنهان او، فرصت شكوفايي مي‌يابند. كودك با رعايت مقررات، رقابت، پيروزي و شكست، مبارزه با ترس و خجالت، مسووليت‌پذيري و مشاركت آشنا مي‌شود و بدين طريق «برون‌گري» و تقويت حواس و افزايش توانمندي‌هاي او مي‌گردد.
نكته مهم در بازي كردن، توجه به روحيات كودكان است و بازي‌ها بايد متناسب با اين روحيات انتخاب شود. به‌طور مثال كودكي بيش‌فعال و پرانرژي است. اين كودك حداقل به يك يا دو بازي پرتحرك در روز احتياج دارد، در غير اين صورت، انرژي كودك انباشته شده و موجب بروز مشكلات رفتاري در او مي‌شود، بنابراين در انتخاب بازي بايد به ميزان سلامتي، بهره هوشي، جنسيت، خلاقيت، شرايط روحي و فرهنگ خانواده توجه كرد.
والدين بايد براي بازي‌هاي روزانه كودك خود برنامه‌ريزي داشته باشند و آن را جهت دهند. مثلا قرار‌دادن حداقل يك بازي آموزشي در روز براي كودك الزامي است.
شايان، كودكي بود كه از 3سالگي تحت تعاليم پدر و مادر خود به بازي‌كردن درست و هدفمند پرداخت و به همين علت در 7 سالگي از لحاظ ذهني، درسي، برخورد اجتماعي و گروهي از ساير همكلاسي‌هاي خود بالاتر بود و اين بازي‌هاي طبقه‌بندي شده به او كمك كرد تا از نظر درسي به‌خصوص در يادگيري زبان دوم و رياضيات عملكردي عالي داشته باشد.
با بازي كردن مي‌توانيم چنان به كودك خود نزديك شويم كه او ما را مثل دوست خود بداند. والديني كه در كودكي فرزندانشان، زمان‌هايي را به بازي با آنها اختصاص داده‌اند، مشكلات كمتري در سنين نوجواني با آنها داشته‌اند زيرا در نهان كودك، اعتماد به پدر و مادر شكل گرفته و در سن نوجواني هم قادر به برقراري ارتباط با والدين خود هستند.
از بازي‌هاي مهم و اساسي كودكان، بازي‌هاي تخيلي است كه به رشد و خلاقيت كودك كمك بسياري مي‌كند. اين‌گونه كودكان خلاق در بزرگسالي مي‌آموزند كه در مواجهه با مشكلات سوار بر ابر خيال شده و راه‌حل‌هاي فوق‌العاده‌اي بيابند. كودكاني كه در كنار اين بازي‌هاي خلاق، بازي‌هاي آموزشي نيز دريافت كرده‌اند، راه‌حل‌هاي واقعي‌تري مي‌يابند، در نتيجه خلاقيت و عملكرد صحيح از كودكي در عمق وجود آنها جا مي‌گيرد.
كودكاني كه خلاقيت قوي دارند، اغلب كساني هستند كه قادر به سرودن شعر، نواختن ساز يا نقاشي‌كشيدن هستند و اين افراد در بزرگسالي نيز به يك موسيقيدان، نقاش، خطاط، كارگردان يا نويسنده خوب تبديل مي‌شوند.
يكي ديگر از بازي‌هايي كه به شكل‌گيري شخصيت كودك كمك مي‌كند، بازي‌هاي تقليدي است. كودك در اين بازي‌ها مي‌آموزد كه نقش فرد ديگري را بازي كند (مثلا نقش پدر و مادر، معلم، خاله و...) ايفاي اين نقش‌ها در مرحله اول دقت و نكته‌سنجي كودك را براي بهتر بازي‌كردن بالا مي‌برد و در مرحله بعد به او ياد مي‌دهد كه خود را به‌جاي ديگران گذاشته و شرايط آنها را درك كند.
در بازي كردن، سن كودك خود را فراموش نكنيم. او قرار نيست كه هر چيز را به‌طور كامل و صحيح انجام دهد. پس، از محدود كردن او در بازي‌ها بپرهيزيد. همچنين از خط‌دادن بيش از حد، به گونه‌اي كه كنترل بازي در دست شما قرار بگيرد، خودداري كنيد.
اسباب‌بازي‌هاي گرانقيمت، خلاقيت كودك را افزايش نمي‌دهد. كودك هرگز به قيمت يك اسباب‌بازي نگاه نمي‌كند. حتي ممكن است جذابيت بازي‌كردن با يك تكه چوب براي او بسيار بيشتر از اسباب‌بازي گرانقيمت و ارزشمندي باشد كه شما خريده‌ايد. در خريد پيش از هر كاري به ايمني اسباب‌بازي و سپس عملكرد آن دقت كنيد اما در نظر داشته باشيد كه مهم‌تر از هر چيز براي كودك، بازي كردن با بزرگ‌تر‌هاست. در آن حالت، هر اسباب‌بازي‌اي براي آنها جذاب خواهد بود، حتي اگر اين اسباب‌بازي يك ماهيتابه باشد! مهم اين است كه فضاي بازي كودك دلپسند و شاد باشد.
در حين بازي به نحوه اداي كلمات كودك و رفتارها و برخوردهاي او دقت كنيد. كلمات و برخوردها، آينه تمام‌نماي طرز حرف‌زدن و برخورد‌كردن شما و معلمان اوست. تجربه ثابت كرده كه كودك بيش از هر كس از پدر و مادر و معلمان خود تاثير مي‌گيرد و نيمي از دنياي كودك در آرزوي تبديل‌شدن به پدر و مادر يا معلم خود سپري مي‌شود. از نظر كودك، كامل‌ترين و قدرتمند‌ترين افراد، والدين و معلم‌هاي او هستند و به همين دليل اگر نكته منفي‌اي را در رفتار كودك خود مشاهده كرديد، در برخورد خود جست‌وجو كنيد.
در دنياي تك‌فرزند امروز، حضور در محيط‌هايي مانند پارك، شهربازي و زمين بازي كودكان به يك ضرورت تبديل شده است. در اين‌گونه مكان‌ها، بگذاريد كودكتان، خود، دوستاني پيدا كرده و با آنها بازي كند و به‌طور جدي از وارد شدن به دنياي آنها بپرهيزيد. با اين كار كودك خود را به فردي اجتماعي و مستقل تبديل كنيد.
منابع
1ـ روانشناسي بازي كودكان ـ افشين پاآهو (وبلاگ )
2ـ بازي با كودكان امروز ـ رابرت ك.ج‌لانگ
3ـ تربيت كودك و نقش والدين
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:15 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

شعر زنـدگـي معلم

 

زندگي را شايد                                               

غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت  .     

 

زندگي را شايد                                               

 ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .

 

زندگي را شايد      

مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .

 

زندگي از نظر من اما :

 

رفتن و آمدن از مدرسه است ،

پيشه ام كاشتن معرفت است ؛  

هديه آب به باغ دانش ،            

بردن كودك معصوم به راه فردا .

 

كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند

تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا 

تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.  

 

كودكان معني آب و هدف زندگي اند    

كودكان راز گل و سادگي اند                   

زندگي را هر روز ،                                     

مي كنم تفسير بر تخته سياه  .    

 

زندگي را هر روز،                                     

مي كنم هديه به امواج نگاه                      

زندگي يافتن مجهولات است              

زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.

 

تا كه فرصت دارم

چون درختان در باد

صبر را پيشه خود خواهم ساخت

گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .

 

ريشه را سخت نمايم در خاك

تا كه در فصل بهار بار ديگر

بشوم سبز و بمانم در باغ.

( زهرا قلندري شهرستان اقليد )   

http://hamyari200.mihanblog.com/

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:14 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

کیفیت برخورد با کارنامه فرزندان

اکنون که روزهای پایانی ماه امتحانات میباشد دانش آموزان و والدین منتظر نتایج امتحانات هستند لذا لازم است توصیه هایی را به والدین داشته باشیم :

 محروميت  و تحريم از علايق، از توجه فراگيرندگان به علم آموزي مي‌كاهد وخسارت‌هاي جبران‌ناپذيري در افراد ايجاد مي‌نمايد

 كارنامه، به نوعي نشانگر پايان سال تحصيلي است؛ نمايشگري كه زحمات يك ساله دانش‌آموزان و البته معلمان را نشان مي‌دهد. كارنامه مي‌تواند با سامانه‌اي در نظرگرفتن نظام آموزش و پرورش و فرآيند ياددهي – يادگيري، سر آغاز دوره جديد آموزش نيزتلقي شود.آن‌چه در پي مي‌آيد ديدگاه منوچهر فضلي‌خاني، مديركل دفتر آموزش و پرورش راهنمايي تحصيلي كشور است كه درباره كارنامه ارائه شده است.

 اين ديدگاه را با نگاه «عفت موسوي» آموزگار دبستان از منطقه 4 تهران كه در حاشيه صفحه آورده‌ايم، كامل خواهيم كرد. به اميد اين كه خانواده‌ها با كارنامه فرزندان خود برخورد شايسته‌اي داشته باشند

حاصل تلاش معلمان، اوليا و بويژه دانش‌آموزان پس از طي 9 ماه از سال تحصيلي باارايه كارنامه آنان منعكس مي‌شود كه اين هم جزيي از موقعيت‌هاي حساس زندگي دانش‌آموز است.

 ايام دريافت كارنامه پس از امتحانات خرداد ماه، آبستن تحولات و رخدادهاي مختلفي است و بعضاً به بحران‌هاي مهمي در خانواده تبديل مي‌شود.

 نگراني‌ها و انتظارات قبل از صدور كارنامه‌ها و واقعيت‌هاي پس از آن، فضايي ناامن و صحنه‌هاي ناشايستي در خانواده‌ها ايجاد مي‌كند و ايام تعطيلات تابستاني راتلخ مي‌نمايد. در حالي كه بايد روز برداشت محصول و چيدن ميوه‌هاي علم، روزي با نشاط و شاداب باشد.

 واقعاً چه عواملي موجب بروز اين معضلات مي‌شود؟

 پاسخ را بايد در نگرش و عقايد حاكم بر خانواده‌ها و مدارس جستجو كرد. بازخوردرفتارهاي اطرافيان دانش‌آموزان منجر به ايجاد فضاي ناآرام و تشويش خاطر آنان مي‌شودو بايد براي تلطيف آن فرهنگ‌سازي شود.

 براي كاهش نگراني‌ها و كنترل بحران كارنامه‌ها، مواردي به اين شرح پيشنهادمي‌شود:

  1 نبايد بيش از حد به نمرات دانش‌آموزان حساسيت نشان داد. بايد بپذيريم كه تربيت و آموزش و ميزان كارايي آن فقط از طريق تعدادي نمره نمايان نمي‌شود و ممكن است بخشي از نمرات كسب نشده به واسطه بي‌دقتي يا بروز مشكل از ناحيه طرح سؤالات باشد. لذا عملكرد واقعي دانش‌آموزان در رفتارها، نگرش‌ها و مهارت‌هاي زندگي متجلي مي‌شود. بيست‌گرايي و حساس ساختن فراگيران به نمره 20 نيز تبعات نامناسبي برذهن وروان فراگيران دارد.

 2  از مقايسه نمرات دانش‌آموزان با ديگران پرهيز شود. امام علي (ع) مي‌فرمايند: «خير انسان در تفاوت‌هاي فردي است.» دانش‌آموزان توانايي‌هاي متفاوتي دارند و قرار نيست همه عين هم باشند. لذا مقايسه كردن موجب كاهش اعتماد به نفس،حسادت و ناراحتي آنان مي‌شود. بنابراين نبايد به مقايسه آنان با اقوام و ديگران مبادرت شود. مي‌بايستي دانش‌آموز را نسبت به شرايط خود و وضعيت قبلي خود مقايسه كردو روند پيشرفت و يا عدم آن را جستجو كرد.

 3  دانش‌آموزان هر نمره‌اي كه بگيرند، قابل تقديرند. اگر دانش‌آموز نسبت به عملكردهاي قبلي خود رشد داشته باشد، با هر نمره‌اي قابل تقدير است. نبايد تشويق صرفاً در يك گستره رقابتي انجام شود، بلكه اگر نقاط ضعف دانش‌آموز نسبت به قبل رفع شده باشد، شايسته تشويق است.

 بي‌توجه بودن به دانش‌آموزان و طرد كردن آنان مشكل را وارد يك مرحله پيشرفته‌ترمي‌كند، اتفاقاً دانش‌آموزاني كه ضعف درسي دارند بايد كانون توجه خانواده قرارگيرند نه اينكه تهديد شوند و محروميت‌هاي مضاعف درباره آنان اعمال گردد.

 4 نبايد به واسطه نمرات كمتر از انتظار، دانش‌آموزان را از نظر تفريح و تفنن تحريم كرد و بالعكس بايد آنان از اوقات فراغت براي جبران نقايص‌ خويش استفاده كنند. محروميت و تحريم از علايق، از توجه فراگيرندگان به علم آموزي مي‌كاهد و خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري در افراد ايجاد مي‌نمايد.

  5انتظارات اوليا، از فرزندان بايد واقع‌بينانه باشد. ما بايد براساس توان وظرفيت فرزندان خود انتظار داشته باشيم. اگر اين انتظارات قبل از امتحانات ابرازشود، دانش‌آموز را مضطرب خواهد كرد.

 به عنوان مثال دانش‌آموزي كه در حد نمره 19 و 20 نباشد، از او انتظار آن رانبايد داشت. اگر قبل از دريافت كارنامه به او گفته شود كه بايد همه نمرات شما 20باشد و در عمل چنين اتفاق نيافتد، او با اضطراب كامل منتظر واكنش اوليا خواهدبود.

  6توصيه مي‌شود كه به جاي تهديد و تضعيف فرزندان، طي نشستي با اعضاي خانواده علل و دلايل ضعف او بررسي شود و راه‌حل‌هاي تكميلي و اصلاحي ارايه گردد و در محيطي آرام، آسيب‌شناسي و براساس دلايل افت تحصيلي به چاره‌جويي بپردازند.

 

                                                                         منبع : همشهری انلاین

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:12 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

تکالیف درسی را از نظرمحتوا می توان به چهار گروه تقسیم کرد.

يکي از بخشهاي مهم هر رهنمود ، طراحي و تهيه تکاليف مناسب است که به دانش آموز کمک کند تا خطاهايش کاهش يابد و موفقيتهايش در سفر يادگيري افزون شود. بر اين اساس مفهوم تکليف درسي گسترش مي يابد وديگر نمي توان آن را در پرسش تکراري و باز نويسي متون خلاصه کرد. در واقع طراحي تکليف ، طراحي يک فرصت يادگيري براي دانش آموزاني است که نياز ويژه آموزشي دارند و اين نياز با مطالعه عملکرد گذشته فرد وتحليل خطا ها و موفقيتهايش شناخته مي شود و اين کار تنها از طريق ارزشيابي توصيفي ممکن است. به عنوان مثال معلمي در بررسي عملکرد" خواندن " دانش آموز متوجه مي شود که در تمايز بين حرف "ج" و "خ" و "چ" دقت کافي ندارد. معلم با درک اين مشکل براي او تکليفي طراحي مي کند که در آن کلمات مشابه با حروف فوق آمده است و دانش آموز بايد آنها را بخواند.
بنا بر آنچه گذشت تکليف درسي تنوع زيادي دارد و هر معلم مي تواند بر اساس شرايط خاص تکاليف ابتکاري، طراحي کند.لازم به ذکر است که منابعي که براساس آن معلم اقدام به طراحي تکليف مي کند، متعددند .به جز وضعيت يادگيري دانش آموز که در بالا توضيح داده شد مي توان به اهداف و انتظارات آموزشي و همچنين روشهاي تدريس اشاره کرد که منابعي هستند که مي توان بر مبناي آنها تکليف براي دانش آموز طراحي کرد. براي آشنايي با انواع تکاليف ، در ادامه به تقسيم بنديهاي به عمل آمده از آن اشاره مي شود .
تكاليف درسي از منظر تعداد دانش آموزان درگير به سه دسته تقسيم مي شود:
1- تكاليف عمومي: تكالـيفي كه براي تمــامي دانش آموزان كلاس در نظر گرفتــه مي شود.
2- تكاليف گروهي: فعاليت گروهي در كلاس درس امروزه بسيار مورد اقبال معلمان است، معلمان تلاش مي كنند تعداد محدودي از بچه ها را دريك گروه خاص سازمان داده وآن ها را براي انجام فعاليتهاي خاص به مشاركت وادار كنند. تكاليف گروهي براساس نوع گروه وهدف گروه ارائه مي شود. مهم اين است كه تكاليف گروهي بايد قابليت انجام گروهي را نيز داشته باشد وآنها را به تعامل وهمفكري وادارد.
3- تكاليف انفرادي: اين تكاليف براساس شناخت معلم از ويژگيهاي دانش آموز ارائه مي شود. وجود تفاوتهاي فردي در بين دانش آموز، اين دسته از تكاليف را ضروري مي نمايد.
معلم مي تواند براساس شناختي كه از دانش آموزان خاصي پيدا كرده و به فرض اورا در يك زمينه ضعيف ديده است براي او تكليفي خاص تعيين کند تا ضعفش جبران گردد يا اين كه كاملاً برعكس، دانش آموزي در حوزه اي قوي است و مي توان تكاليفي ويژه براي او در نظر گرفت. به فرض در مهارتهاي هنري مي توان براي كودكي كه شايستگي خاصي دررشته اي از خود نشان داده تكليفي خاص پيشنهاد كرد.
تكاليف درسي را از نظر محتوا مي توان به چهار گروه تقسيم كرد
1- تكاليف تمريني: اين نوع تكاليف قديمي ترين ورايج ترين تكاليف درسي در مدارس هستند. معمولاً به صورت كتبي وجهت تثبيت يادگيري به روش تكرار وتمرين انجام مي گيرد اين تكاليف در صورت كثرت استفاده ملال انگيز وخسته كننده است است و اگر بيش از حداستفاده شود همان مشقهاي پرمشقتي است كه همه ما تجربه آن را در ذهن داريم. لذا ازاين نوع تكاليف در حــد واندازه خود بايد اســتفاده كرد وپيشنهاد مي شود عمده اين گونه تكاليف در مدرسه انجام گيرد.
2- تكاليف آماده سازي وآمادگي : اين گونه تكاليف بيشتر براي درسهاي روزهاي بعد به كار مي رود؛ مثلاً اگر قرار است هفته آينده درس گياهان تدريـس شـود شما مي توانيد از پيش به دانش آموزان خود بگوييد كه بخش گياهان را ورق بزنند يا اين كه تعدادي برگ يا دانه گياهان را جمع آوري كرده ،به كلاس درس بياورند ويا تكاليفي شبيه اين را انجام دهند. شما بااين كار درآنها آمادگي ايجاد كرده ايد.
3- تكاليف بسطي وامـتدادي: اين نوع تكالــيف شاگردان را از سطح كلاس بالاتر مي برد ودانش ومهارت وتجربه آنها را توسعه مي دهد. اين تكاليف مي تواند به صورت پروژه به دانش آموزان ارائه شود. مثلاً به دانش آموزاني گفته شود كه در كتابخانه كتابي درباره سنگها پيدا كنند وقسمتهايي از آن را به كلاس ارائه دهند.
4- تكاليف خلاقيتي: اين تكاليف دانش آموزان را وادار مي كند به روش واز راه جديدي كاري را انجام دهد يا اثر كاملاً جديدي از خود ارائه دهند .دردرس هنر اين تكاليف جايگاه خاصي دارد.
پس از آشنايي با انواع تكاليف، لازم است گفته شود كه تكاليف درسي متنوع بوده، بهتر است از تمامي اشكال آن در كلاس درس استفاده شود. تكالــيف انجام شده دانش آموز اگر برجستگي خاصي دارد ومي تواند منبعي براي داوري در خصوص ميزان پيشرفت تحصيلي وي باشد ، در پوشه كار نگهداري شود. اگر گروه خاصي از نوع تكاليف انجام شده بعد از مدتي دركنار هم قرار گيرد، مي توان برمبناي آن چگونگي پيشرفت دانش آموز را مطالعه كرد ونظر داد.
از آنجا كه كمك بيش از حد ويا حتي انجام تكاليف توسط والدين پديده اي شايع است معلمان مي توانند با توجيه دقيق والدين كه هدف اين تكاليف چيست وهدف ارزشيابي از اين تكاليف چيست والدين را به برخورد عاقلانه با تكاليف درسي دعوت كنند.

http://noamooz.blogfa.com/cat-3.aspx            بوستان مهر

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:11 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

زبان قصه، زبان تربيت   

 

قصه‌گويي، اندوخته عظيم انرژي و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار مي‌كند.

 

قصه‌گويي ، يك عنصر اساسي و فوق مهم در ساختن نبوغ است. اين كار قدرت تفكرات خارق‌العاده را در يك نابغه زنده مي‌كند. طبق نظريه روان‌شناسان كودك، روند رشد ذهني كودك تا قبل از سن شش سالگي به نحو نفس‌گيري سريع است. بين شش تا هفت سالگي سرعت آن كاهش مي‌يابد و رشد آهسته و ماندگار تثبيت مي‌شود.

 

 برانگيختن: قصه‌هاي خوب پيام‌هايي از اميد، تلاش و موفقيت در خود دارند، بدون آن كه حرفي از پند و موعظه در بين باشد. قصه‌ها نيروي تفكر او را برمي‌انگيزند.

 

بيداري بصري: قصه ، استعداد تصويرسازي كودك را بيدار مي‌كند، قوه تخيل رشد يافته و پيشرفته اساس شكوفايي نبوغ است.

 

گوشي براي گفت و شنود: كلمات زماني كه با آهنگ و لحن متفاوت بيان شوند، مجذوب كننده مي‌شوند.

 

 تجربه‌هاي تازه: با قصه گفتن، فرزند شما به دنياهاي اسرارآميز و جادويي مي‌رود. در قصه‌ها به علايق بچه‌ها پي‌برده مي‌شود و از طرفي با خواندن مطالب درباره علايق كودك، اشتياق او را به سمت خواندن سوق مي‌دهيد .

 

درك ديگران: او در داستان شخصيت‌هاي مختلف را درك مي‌كند و تفاوت‌ها را درمي‌يابد و افق ديد او وسيع‌تر مي‌شود.

 قصه‌هاي محلي: قصه‌هاي محلي فرهنگ ملت‌ها را به كودك مي‌آموزد.

 

 الهام گرفتن از داستان‌هاي واقعي: درباره افراد برجسته ی جهان داستان‌هاي شنيدني براي كودك بگوييد. در زمينه تاريخ، علوم، رياضيات، مهندسي، موسيقي، سياست و هنر. او با همسان‌سازي با افراد ديگر سعي مي‌كند خود را به سوي آنان سوق دهد. زندگي مشاهير مي‌تواند براي كودكان منبع الهام بزرگي باشد.

 

حرف‌هاي بعد از قصه: گفت‌وگوهاي بعد از قصه مي‌تواند شروعي براي كسب تجربيات جديد باشد و با سوالات مختلف از كودك او را به سمت يافته‌هاي جديد هدايت كنيد.

گاهي مي‌تواند سوالات را از زبان اسباب‌بازي‌هاي او مطرح كنيد.براي مثال خرس كوچولوي تو مي‌پرسد چرا فيل در داستان آن‌گونه عمل كرد؟ بدين وسيله سبب رشد بخش تحليلگر مغز او مي‌شويد.

 قصه‌گويي، اندوخته عظيم انرژي و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار مي‌كند. قصه‌گويي جرقه كوچكي را كه شعله نبوغ را در خود دارد، مستقل مي‌كند تا در دنيايي كه سرشار از امكانات عظيم است بدرخشد.

 نيچه، فيلسوف آلماني مي‌گويد: محال است چيزي به بار بنشيند، بي‌آنكه ارواح سالم و برومند در ايجادش دخيل نبوده باشند.

 منبع تبیان نت

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:10 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

خسرو گلسرخی"

 

 

 

 

     

 

      دوم بهمن ماه مصادف است با سالروزتولد "خسرو گلسرخی" شهيدي از قبيله شاعران و

      خبرنگاران كه به دست رژيم ديكتاتوري ايران به شهادت رسيد.

 

 

 

 

 

 

      دوم بهمن ماه 1322 در خانواده گلسرخي ،‌ساكن شهرستان شمالي ايران رشت كودكي

      متولد شد كه خسرو نام گرفت. خسرو هنوز به دومين سال زندگي خود نرسيده بود كه

      پدرش از دنيا رفت. مادرش " شمس الشريه" مجبور شد براي ادامه زندگي خسرو و

      ديگر پسركوچكش "فرهاد" را با خود به قم ببرد و ادامه زندگي را در نزد پدر خود

      " حاج شيخ محمد وحيد " كه از جمله آخوندهاي مبارز و دل آگاه بود بگذراند. پدر

      بزرگ خسرو سابقه مبارزه با استبداد رضاخاني را در كنار "ميرزا كوچك خان

      جنگلی" در نهضت جنگل يدك مي كشيد ؛ پس زندگي در كنار چنين مردي درس هاي بزرگي

      به او مي دهد. او مبارزه و مردم داري حقيقي را در همين دوران و ازهمين مرد مي

      آموزد و گاهي نيز شعر مي گويد. پير مرد مبارز سال 1341 از دنيا مي رود و خسرو

      كه دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را به پایان رسانده بود ، بايد مخارج زندگي

      خانواده را به عهده بگيرد. همراه مادر و برادر به تهران مي آيد و در خانه ای

      كوچك واقع در محله « امین حضور» ساكن مي شوند. روزها كار می كند و شب ها درس

      می خواند. خسرو تا مي تواند از ادبیات نیز غافل نمي شود و در طی این سال ها

      اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی

      و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به

      چاپ مي رسد. در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه و انگلیسی به ترجمه

      هم گرايش پيدا مي كند. پس از پايان تحصيلات ،‌ به فعاليت در روزنامه هايي چون

      « اطلاعات»،« آيندگان» و « كيهان » مي پردازد. در سن 26 سالگي با

      عاطفه گرگین" كه او نيز در شعر و نویسندگي و مبارزه دست دارد ،‌ ازدواج مي

      كند؛ كه حاصل آن فرزندي بود كه "دامون" نام گرفت.

      ادر شعرها و نوشته هايش ديدگاهي انقلابي و مبارز دارد و به هيچ عنوان از مردم

      و جامعه و رهايي فاصله نمي گيرد. در فروردين ماه 1352 خورشيدي با نفوذ ساواك

       نيروهاي اطلاعات دوره محمد رضا شاه) به يك محفل روشنفكري ، كه گلسرخي نيز

      با آن مرتبط بود ،‌شاعر به همراه عده اي ديگر، ‌به اتهام قصد اعدام انقلابي

      شاه دستگير و روانه زندان اوين مي شود. پس از دستگیری گلسرخی "عاطفه گرگین"

      نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم مي شود. درداد گاه به

      جز خسرو گلسرخي و كرامت دانشيان بقيه دستگير شدگان اظهار پشيماني كردند ؛ كه

      به اين ترتيب گلسرخي و دانشيان 28 يا 29 بهمن ماه 1352 خورشيدي پيش از طلوع

      خورشيد تير باران مي شوند. هیچ اثری از گلسرخي در زمان حیاتش، به جز آنچه در

      مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. اما پس از شهادتش آثار

      او گردآوري و بدين شرح منتشر مي شوند . سیاستِ هنر، سیاستِ شعر( 1357) / نيما

      و حقيقت خاكي ( بانام " خسرو تهراني" 1358)/ ادبيات توده ( با نام خسرو

      تهراني)/ واپسين دم استعمار ( اثر ؛‌فرانتس فانون ، ترجمه با نام "خسرو

      كاتوزيان" ) / دستی میان دشنه و دل/ من در كجای جهان ایستاده ام/ ای سرزمین

      من/ پرنده خیس.

 

      گلسرخی در دادگاه نظامي خود و دوست هم رزمش " دانشیان " اينگونه دفاع مي كند:

 

      به نام نامی مردم

      من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم ، از خود دفاع

      نمی كنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم، چرا كه هر

      چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیك ترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم

      شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است ، حتی اگر مرا به گور

      بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.

      زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم

      میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم . او در اقلیت بود و یزید بارگاه و

      قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد. هر چند كه یزید گوشه ای از

      تار یخ را اشغال كرد، ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و

      پایداری او بود نه حكومت یزید. آن چه را كه خلق ها تكرار كردند و می كنند راه

      حسین است.

 

      وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند

      زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.

      محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا

      شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران

      بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند، اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك

      وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه

      دامون" پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب

      منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می

      كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی

      امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری

      برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه

      دادگاه تخفیف دهند او می گوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان

      نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان

      فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما

      حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه

      بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟

      در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می

      خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد

 

      او در وصیت نامه اش می نویسد :

      من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست .

      من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان

      فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید،

      ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت.

      شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب

      شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در

      28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و

      دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.

 

      قتل گلسرخي موج عظيمي در شعر سياسي ايجاد كرد و اشعار فراواني در ستايش و

      سوگش سروده شد كه نمونه اي از آن را مي خوانيم :

 

      « شكاف»

 

      زاده شدن

      برنيزهء تاريك

      همچون ميلادِ گشادهء زخمي .

      سِفْرِ يگانهء فرصت را

      سراسر

      در سلسله پيمودن.

      برشعلهء خويش

      سوختن

 

      تاجرقهء واپسين،

      برشعلهء حرمتي

      كه درخاكِ راهش

      يافته اند

 

      بردگان

      اين چنين اند.

 

      اين چنين سرخ و لوند

      برخار بوتهء خون

      شكفتن

 

      وينچنين گردن فراز

      برتازيانه زارِ تحقير

      گذشتن

 

      وراه را تاغايتِ نفرت

 

      بريدن.-

 

      آه ،‌ازكه سخن مي گويم؟

      ما بي چرا زندگانيم

      آنان به چرا مرگِ‌ خود آگاه هان اند.

 

      شعر: احمد شاملو

 

      روحش شاد، يادش گرامي

 

 

      منابع :

      - اي سرزمين من ( شعرهاي خسرو گلسرخي) ، كاوه گوهرين

      - كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان ( اينترنت)

      - تاريخ تحليلي شعرن ( جلد چهارم) چاپ سوم، شمس لنگرودي

         

 

        يكي از بهترين شعرهاي خسرو گلسرخي " يك با يك برابر نيست "

 

 

      معلم پاي تخته داد ميزد

      صورتش از خشم گلگون بود

      و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

      ولي آخر كلاسيها

      لواشك بين خود تقسيم ميكردند

      و آن يكي در گوشه اي ديگر " جوانان " را ورق ميزد

      براي اينكه بيخود هاي و هوي ميكرد

      و با آن شور بي پايان

      تساويهاي جبري را نشان ميداد

      با خطي خوانا بروي تخته اي

      كز ظلمتي تاريك غمگين بود

      تساوي را چنين نوشت :

      يك اگر با يك برابر است

      از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

      هميشه يكنفر بايد برخيزد . . .

      به آرامي سخن سر داد :

      تساوي ، اشتباهي فاحش و محض است

      نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره گشت

      و

      معلم مات بر جا ماند

      و او پرسيد :

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟

      سكوت مدهشي بود و سوالي سخت

      معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود

      و او با پوزخندي گفت :

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آنكه زر و زور بدامن داشت بالا بود

      آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آنكه صورت نقره گون ،

      چون قرص مه ميداشت ،

      بالا بود

      وان سيه چرده كه ميناليد ، پايين بود !!!

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      اين تساوي زير و رو ميشد

      حال ميپرسم يك اگر با يك برابر بود

      نان و مال مفتخورها از كجا آماده ميگرديد ؟؟؟

      يا چه كس ديوار چين ها را بنا ميكرد ؟؟؟

      يك اگر با يك برابر بود

      پس كه پشتش زير بار فقر خم ميگشت ؟؟؟

      يك اگر با يك برابر بود

      پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد ؟؟؟

      معلم ناله آسا گفت :

      بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد :

      يك با يك برابر نيست . . .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:9 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

معرفی منظومه ورقه و گلشاه

 

تاریخ ایجاد داستان ورقه و گلشاه به شکل منظومه دقیقا معلوم نیست اگر ابو حرزه جریر شاعر دوره اموی ان را به نظم دراورده باشد نخستین شاعر در این کار خواهد بود ودر زبان فارسی نخستین شاعری که آن را به نظم درآورده عیوقی در نیمه اول سده پنجم هجری در غزنه بوده است.

استاد احمد آتش از دانشگاه استانبول در ان باور است که این اثر پیش از استیلای مغول در زمان غزنویان انشا ومنظوم گردیده است میدانیم که کنیه سلطان محمود (اابو القاسم ) والقاب او (یمین الدوله و امین المله ) بوده است و برای آن هم استاد احمد آتش اذعان داشته است که داستان را عیوقی در زمان سلطان محمود به نظم در آورده باشد و همه القاب و کنیه ها را در مدح او آورده است .

 

تو عیوقا گرت هوشست ورای               به خدمت به پای و به مدحت گرای

به دل مهر سلطان غازی بجوی                 به جان مدح سلطان محمود گوی

ابوالقاسم آن شاه دین و دول                 شهنشاه عالم امیر ملل

نبینند جهان و نزاید سپهر                      چو او راد و فرزانه و خوب چهر

در اقبال و در فضل  و در هر فنی          جهانیست در زیر پیراهنی

 

البته لازم به توضیح است که مدت ده سال شک وتردید بود که آیا داستان ورقه و گلشاه به شکل یک متن ادبی وجود داشته باشد؟

کشف نسخه ی خطی توپقاپی پرده ابهام هارا از میان برداشت وآقای احمد آتش نخستین بار در مقاله خویش که به زبان فارسی وبعدا فرانسوی به نشر رسید مساله را واضح ساخت متن ورقه وگلشاه را از روی آن نسخه در تهران به طبع رساند نخستین بار از روی آن نسخه ی دیگر برداشت عباس اقبال آشتیانی بود که با سه یاداشت از استاد بدیع الزمان فروزانفر همراه بود که در کتاب خانه مرکزی دانشگاه تهران محفوظ میباشد ونیز دکتر ذبیح الله صفا با مقدمه ای آن نسخه را در سال 1343 ش / 1965 م در تهران به چاپ رسانید. دکتر صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران در باره ی این اثر آورده است که :  این داستان در زمان سلطان محمود غزنوی به نظم کشیده شده و از آن نظم نسخه ای در ترکیه موجود است وی می نویسد آن گونه که خود شاعر روایت میکند این داستان در زمان حیات پیامبر در یکی از قبایل عرب رخ داد.

 

شنیدم کاندر ایام پیمبر              یکی خیلی بدی با جاه و فر

در اطراف یمن بگرفته آرام        بدی حی بنی شیبان و رانام

 

استاد احمد آتش اصرار ورزیده است که منبع عربی ورقه وگلشاه به حیث ماخذ  سرچشمه ای برای ایجاد داستان فرانسوی فلوور و بلانشفلر بوده است واستاد صفا نیز آن را تایید نموده است برای آن که به صورت واضح نقاط اشتراک این دو داستان را بدانیم به صورت موجز ان را در این مقال می آوریم . فلوور پسر پادشاه کافران و بلانشفلر دختر یک بنده ی  اسیر عیسوی مذهب را دوست دارد پادشاه می خواست برای پسر خود تلقین کند که بلانشفلر مرده است و گور ساختگی را به او نشان داده وگفت قبر معشوقه وی است تا ان که فلوور قبر را نبش میکند وان را خالی مییابد و از ان پس به دنبال بلانشفلر افتاده و بعد از پیدا کردنش با وی ازدواج می کند این چنین حادثه ای نیز در داستان ورقه وگلشاه عیوقی رخ داده و در آن پدر دختر (گلشاه ) او را به اجبار به عقد فردی دیگر در می آورد و ورقه ی بی خبر از هر جا می گوید که گلشاه یعنی معشوقه ات مرده است وقبری را به وی نشان میدهد که در آن گوسفندی را گشته ودفن کرده بود. پس از کش و قوس هایی ورقه قبر را کنده و با لاشه ی  گوسفند روبه رو می شود وبعد به سوی گلشاه راه می افتد. و همچنین از دیگر اشتراکات میتوان به شخصیت های دو داستان اشاره کرد که هر دو از طبقه اعیان هستندودیگر شباهت ها که مجالی وضرورتی  برای اشاره به آن ها نیست.

دکتر ذبیح الله صفا مصحح کتاب ورقه وگلشاه میگوید که اصل داستان ورقه وگلشاه که به عربی است نامش عروه و عفرا می باشد ( داستان عشقی عروه بن حزام العذری و دختر عمش عفرا بنت عقال)

معنای العروه رشته ی محکم ودرختی که برگش دایم سبز باشد و عفرا مونث اعفر است و آهورا نیز میگوند به همین مناسبت عروه در زبان فارسی ورقه شده است که تلفظ اش آسان و مانوس تر بوده است و اما عفرا به کلمه ی تر کیبی گلشاه تبدیل شده است و این ترکیبیت تا به امروز نیز در کابل به شکل شاه گل رایج و معمول است وبیشتر زنان را چنین لقب میدهند .

حتی داستان ورقه وگلشاه به زبان فارسی به عنوان کتاب درسی در افغانستان مورد استفاده بوده است.

در لغت نامه براهان قاطع نیز ورقه به فتح اول و قاف و سکون ثانی به نام عاشق گلشاه می باشد. (ص 2275)

از این اثر زیبا ودلچسب شعرا ونویسندگان ترجمه های زیادی نوشته اند که از آن  می توان به ترجمه ای با نام حکایه عجیبه به زبان ترکی یاد کرد که در تاشکند به چاپ رسانده است البته قدیمی ترین نسخه به زبان ترکی توسط یوسف مداح شاعر آذری به ثبت رسانده است. از این داستان در اثار حکیم سوزنی نسفی و مولوی جلاالدین بلخی یاد شده است .

*(مولوی میگوید : عقل همه عاقلان چیره شود چون رسد ورقه به گلشاه من ویسه به رامین من)

*{ادبیات کودکان: یحیی ناظمی}

از نسخ متعدد به دست آمده مانند نسخه یوسف مداح ونسخه مسیحی که تا کنون باقی مانده نشان می دهد که داستان ورقه وگلشاه در نواحی ترک زبان  آذربایجان وغرب ایران طرفدار زیادی داشته است.

جالب این که داستان ورقه وگلشاه 71  مینیاتور زیبا را در بر دارد و تنها دوره ی  کامل داستان فارسی مصور پیش از قرن چهاردهم به حساب می آید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی های داستان ورقه وگلشاه عیوقی

 

داستان دلداگی عاشق ومعشوق در این داستان با زبانی ساده و بی پیرایه بیان شده است این منظومه وزین در بحر متقارب مثمن محذوف ( فعولن فعولن فعولن فعل ) که مخصوص منظومه های حماسی است سروده شده است ورقه وگلشاه مثنوی بلند عاشقانه وحماسی میباشد که در این منظومه چند بار غزل هایی در ضمن داستان به کار گرفته شده است . که این کار در ادبیات فارسی تازگی دارد این غزل ها معمولا بسیار لطیف ودل انگیز و از جمله غزل های قدیم فارسی است این کار عیوقی را نوعی  تنوع جویی و ابتکار می توان دانست که به منظور انتقال مفهوم دیگر با قالب مناسب صورت گرفته است و گریز از یکنواختی ها ی حاکم بر قالب مثنوی را مطرح میکند که این هنر شاعر این اثر گرانمایه یعنی عیوقی را می رساند.

 

 

 

نمونه ای از چند غزل در میانه مثنوی از ورقه وگلشاه عیوقی :

 

چو در طلعت وقامتش خیره ماند         نوازیدش و پیش خود در نشاند

زشادی یکی شعر آغاز کرد                به دل در ،  در خرمی باز کرد

بدو گفت : ایا لعبت خوبچهر             دلم بسته کردی تو در بند مهر

ایا ماه گلچهر دلخواه من                   دراز از تو شد عمر کوتاه من

اگر وصل من در خور آید تورا         نهد بخت بر مشتری گاه من

منم شاه گردن کشان جهان            تو شاه ظریفانی و ماه من

                                      ****

                                    ******

کجا رفتی ای دل گسل یار من                مگر سیر گشتی زدیدار من

نجستم بتا آزار تو                              چرا جستی ای دوست آزار من

چگونه است بی من بتا کار تو               که با جان رسید از عنان کار من

زمن زارتر گردی اندر فراق                  اگر بشنوی ناله زار من

بر تو است زنهار جان ودلم                      نگه دار زنهار زنهار من

 

 

 

منظومه ورقه وگلشاه عیوقی مجموعه ای است که  باید آن را مظهر آمیزه ی عشق وحماسه دانست این دو پدیده آنچنان در هم آمیخته اند که نمی توان ان را تنها یک منظومه عشقی وغنایی ویا یک مجموعه صرف حماسی نامید در این اثر گرانبها لطیف ترین مضامین و غنایی و عاشقانه در کنار با شکوه ترین عرصه پر صلابت حماسی و قهرمانانه به نظم کشیده شده ومعجون زیبایی از این دو بنیاد پرشور پدید آورده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.
رابطه حماسه با عشق

اگر با نظري دقيق‌تر به مضامين عشقي و حماسي موجود بنگريم درمي‌يابيم که ارزش خيلي از حماسه‌هاي بزرگ هم به خاطر عشقي است که در بطن آن وجود دارد و همين عشق، عامل حرکت آفرين انسان براي خلق حماسه شده است. بسياري از فتوحات نظامي، پيروزيهاي چشمگير ملي و حتي موفقيتهاي سياسي هم در اثر عشق آرماني به وجود آمده است.

در شاهنامه فردوسي نيز مي‌بينيم که رستم قهرمان اصلي، ثمره عشق بزرگ زال و رودابه است و نيز خيلي از قهرمانان ديگر و...

(غلامحسين يوسفي: عشق پهلوان، مجله دانشکده ادبيات مشهد، شماره چهارم، سال هشتم، ص811.)

 

 

دکتر ذبيح ا... صفا وقتي از انبعاث حماسه از شعر غنايي سخن به ميان مي‌آورند، مي‌گويند: «هيچ اثر حماسي، اگرچه به نهايت کمال فني رسيده باشد نمي‌تواند از افکار غنايي و غزلي خالي باشد و ما هميشه در بهترين منظومه‌هاي حماسي جهان، آثار مبين و آشکاري از افکار واشعار غنايي مي‌يابيم

)  حماسه‌سرايي در ايران: ذبيح ا... صفا، انتشارات اميرکبير، 1369، ص15 و 16.)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آميزة عشق و حماسه در ورقه و گلشاه

اصل داستان، همان‌گونه که شاعر، خود مي‌گويد از داستانهاي تازي است که در زمان حيات پيامبر بزرگوار اسلام (ص) درقبليه‌اي از قبايل عرب اتفاق افتاده است و آن حکايت حال يک پسرعمو به نام «ورقه» و دختر عمو به نام «گلشاه» است که با هم در قبيله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت يکديگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقي آتشين مبّدل گشت.

از اولين موارد طرح عشق و حماسه درکنار يکديگر، در همين اوايل داستان است. آنجا که در توصيف پانزده سالگي آن دو به بيان شجاعت، جنگاوري وپهلواني ورقه و زيبايي گلشاه مي‌پردازد:

چنان گشت ورقه ز فرهنگ و راي                           که کُه را به نيرو بکنــدي ز جــاي

سواري شجاع1 که به هنگام جنـگ                         همي خون گرست از نهيبش پــلنگ

         بـه قــوّت سـر پيـل بـرتـافتـــي                         بـــه نـاوک، دل شــير بشکافتـــي

         به شمشــير، پــولاد بـگذاشتـــي          بـه نيرو، کُـه ازجـاي بـــرداشتـــي              

شجـاعي کـه انـدر مصـاف نبـرد                           ز دريــا بـرانگيختــي تيـــره گـرد

ابا اين همــه هيبــت و دستگــاه                          دلــش بــود در عشـق گلـشه تبـاه

1- دکتر صفا در ذيل اين کلمه يادآوري کرده‌اند: ناظم عين شجاع رادر تقطيع محذوف شمرده و اين استعمال بسيار استثنايي است.

(ورقه و گلشاه، ص7)

 

 

 

 

 

بعد از بيان اين دلاوريهاي «ورقه» با زباني حماسي، بلافاصله با مضاميني عاشقانه و بزمي به توصيف زيباييهاي «گلشاه» مي‌پردازد.

       بتي بود پر طرف و پر حسن وزيب                       دو چشم ازعتيب و دو زلف از نهيب

درفشـان مهــي بـود بــر زاد سـرو                        پــراکنــده بــر مــاه خــون تـذرو

فکنـده بـه لؤلؤ بــر از لالــه بنــد                       پراکنده بـــر ســرو سيمين کمنـــد

سمن برگ او زيـر مشکيــن گــره                         گره بـر گـره صـــد هــزاران زره...

 

  ربيع ابن عدنان، رييس قبيله بني ضيبه که در پاسخ براي خواستگاري گلشاه، چندين بار جواب رد شنيده بود، در شب عقد و ازدواج ورقه وگلشاه با سپاهي فراوان به آنها شبيخون مي‌زند و بعد از قتل و غارت، گلشاه را دزديده و با خود مي‌برد.

زمين شد پر از مرد شمشيـر زن                                 که بد پيش شمشيرشان شير، زن

سپاهي همه سرکش و تيره راي                                 همه ديو ديـدار و آهــن قبــاي

ز بهر شبيخون واز بهــر کيـــن                                تو گفتي که بررسته‌اند از زميــن

همــه تيغهــا از نيــام آختــــه                              همـه کينــه و جنـگ را ساختــه

شــب تيره و زخم شمشير تيــز                               از اين صعب‌تر چون بود رستخيز

به کشتن همـي گردن افراشتنـد                                 کسي را همي زنــده نگذاشتنــد

براندند بر خاک بر سيــل خـون                              شد از خون گردان زمين لاله گون

  همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، دراين قسمتها گويي خواننده دارد شاهنامه يا داستان کاملاً حماسي مي‌خواند. اما بعد از ابياتي وقتي ورقه، از فقدان گلشاه آگاه مي‌گردد، نغمه عاشقانه سر مي‌دهد و درهجران يار، به غزلخواني مي‌پردازد.

 

 

کجا رفتي اي دل گسل يار من                           مگر سير گشتي ز ديــدار مــن

نجستم بتــا هرگــز آزار تــو                          چرا جستي اي دوست آزار من           

چگونه است بي من بتا کار تو                           که با جان رسيد از عنـاکار مـن

ز من زارتر گردي اندر فــراق                           اگـــر بشنــوي نالـه زار مــن

بر تو است زنهار جـان و دلـم                            نگـه دار زنهــــار زنهـار مــن

شايد يکي از زيباترين صحنه‌هاي آميختگي عشق و حماسه در همين نبرد باشد که در کشاکش حمله‌هاي سخت اين دو، ناگاه نقاب و کلاه جنگي از سر گلشاه به زمين مي‌افتد وحتي خصم مقابل خود (غلام دلاور) را به دام عشق خويش گرفتار مي‌سازد.

چــو ايشان به کينه بـرآويختنـــد                      نشـــاط و بـــلا درهــــم آميختنــد

غــلام دلاور درآمـد چـــو بـــاد                       به حمـله به نزديـــک گلـشاه شـــاد

بزد نيــزه اي، آمــد انــدر بــرش                    بــه يک طعنه بفگندخود از ســــرش

برهنه شد آن مشـک پرتــاب اوي                      پديد آمــــد آن ورد و سيمــاب اوي

خجل گشت وز شرم گم کرد راي                      شدش سسـت از خيرگي دســت‌و‌پاي

غــلام دلاور چــو او را بــديــد                      به دلش اندرون فرش غم گستـــــريد

دلش از غم عشـق شــد سوختــه                      چو شمعي شــد از آتـش افروختــــه

به عشق آن پسر از پدر درگذشت                    به يکبارگي سسـت و بيچاره گشـــت

چو دختر چنان سر برهنه بمانـــد                      سبـک نامـه شيــر مــردي بخـــوانـد

بــزد نيـــزه و خـود را از زميـن                        بــرآورد آن دخـت نسريـن سريــــن

مر آن خود را زود بر ســر نهــاد                        تو گفتي که مه بـر سـر افسـر نهــــاد

 

داستان عشق ورقه و گلشاه را   در منظومه عيوقي بايد از نوع عشق عاطفي به حساب آورد. زيرا در داستان مي‌بينم که حتي بعد از ازدواج ناخواسته گلشاه با ديگري، که باحيله و ناجوانمردي و برخلاف ميل گلشاه صورت مي‌گيرد، ورقه ازدواج آنها را مي‌پذيرد و از آنان جدا مي‌شود؛ ولي باز عشق عميق اين دو محفوظ مي‌ماند، بدون اين که ذره‌اي آلوده ارضاي غرايز جنسي گردد و نهايتاً هم هر دو در راه همين عشق و فراق، جان مي‌بازند.
گلشاه بدين گونه مويه مي كرد، هر كس از راه مي رسيد و او را بدان سان نوحه گر و گريان مي ديد بر بي نصيبي و دردمندي و اشكباريش مي گريست. گلشاه بناگاه روي بر مزار ورقه نهاد آهي پردرد برآورد و گفت دلداده وفادارم نگرانم مباش كه به سوي تو آمدم. همان دم روح از بدن آن زيباي ناكام به آسمان پر كشيد و بدنش سرد شد شاه شام بر مرگش.

همي كرد نوحه همي راند خون
ز ديده بر آن روح لاله گو

همي گفت اي دلبر دلرباي
شدي ناگهان خسته دل زين سراي

مرا در غم و هجر بگذاشتي
دل از مهر يكباره برداشتي

كجا جويمت اي مه مهربان
چه گويم كجا رفتي اي دلستان

دريغ آن قد و قامت و روي و موي
دريغ آن شد و آمد گفتگوي

دريغ آن همه مهرباني تو
دريغ آن نشاط و جواني تو

تو رفتي من اندر غمت جاودان
بماندم كنون اي مه مهربان

گمانم چنين بود اي نوبهار
كه با تو بمانم بسي روزگار


اجل ناگهان آمد اي جان من
ربودت دل آزرده از خان من

كنون آمدي نزد او شادمان

رسيدي به كام دل اي مهربان

شاه بدين سان مدتي دراز بر مرگ گلشاه نوحه گري كرد و اشك باريد سپس به همراهان گفت اين شيون و گريه چه سود دارد آن گاه به دست خود تن پاك آن دختر بي

کام را به خاک وبر سر آن عمارتی عالی کرد واز از آن پس آن جایگاه زیارتگه دلدادگان شد
*************************************************************

فهرست منابع :

1. تاریخ ادبیات ایران ج1و2 دکنر ذبیح الله صفا

 

2. مجله دانشگاه ادبیات مشهد . غلامحسین یوسفی

 

3. حماسه سرایی در ایران . دکتر ذبح الله صفا  انتشارات امیرکبیر

 

4. داستان های عاشقانه فارسی. اقبال یغمایی

 

5. نشریه رشد آموزش زبان وادب فارسی . زهره حیدر پور

6. پایان نامه ی کارشناسی ارشد دانشگاه یزد . راضیه موسوی

www. Irandoc.ac.ir.

www. Persian.language.org

www.ui.ac.ir

www.cgie.org.ir .

 

تحقیق :   افـــشـــیـــن  پـاآهــو

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:8 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

ما و خلاقیت


حضرت علی (ع(

علم توام با عمل است ، آن که عمل کرد علم می داند . علم از عمل دعوت می کند . اگر پاسخ شنید ، بر جای می ماند و گرنه رخت بر می بندد.
QQQQQQQQ
اگر دانش آموزی برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف کند تا آن را شخصا کشف کند ، به صرفه تر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساعت برایش توضیح دهیم . این روش ، پیشرفت سریع کودک را در مراحل بعدی رشد تضمین می کند .    ژان پیاژ
خلاقیت
"به وجود آوردن ، تولید کردن و موجب شدن "  را از معانی خلاقیت گفته اند . همچنین در معنی خلاقه داریم "نیرویی که موجب خلق آثار بدیع گردد."  با توجه به این معانی ، می توان خلاقیت را نوعی توانایی دانست که به ایجاد چیزی منجر می گردد . یکی از اهداف اساسی آموزش و پرورش را نیز تربیت انسانهای خلاق دانسته اند و حتی جزو اولین اهداف دوره آموزش ابتدایی ، پرورش استعدادهای ذهنی کودکان و کمک به رشد خلاقیت آنها ذکر شده است
.

در گذشته ، وجود قوه خلاقه را در افراد موهبت الهی می دانستند و بر این باور بودند که فرد خلاق از ابتدا دارای این قدرت است و آموزش در این مورد هیچ نقشی ایفا نخواهد کرد . اگر چنین باشد ، نظام تعلیم و تربیت باید در سطح جهان فقط تعداد معدودی هنرمند خلاق و ارزشمند و افراد با استعداد پرورش دهد .

اگر خلاقیت ذاتی باشد ، هوش هم باید از ابتدا ثابت باشد . بنا بر این ، اصلا آموزش و پرورش اصلا در این مورد نقشی ندارد و هیچ چیز از طریق آموزش یاد گرفته نمی شود و نیز هیچ فرصتی برای شکوفا شدن استعدادهای خلاق در دانش اموزان نداریم . " ولی باید گفت امروزه ، چارچوب روان شناسی به ما اجازه می دهد که بر این عقیده باشیم که فرآیند خلاقیت ذاتی نیست ."3 همین فرآیند روان شناسی به ما اجازه می دهد که بگوییم در اکثر افراد ، از کودکی قوه خلاقه وجود دارد و در طی سال های متمادی ، افراد ( بنا به هر دلیل ) یاد می گیرند که خلاق نباشند . در واقع ، آموزش دبستانی در مرحله ی اول و در مراحل بعدی والدین ، آموزش دیگر دوره ها و در نهایت جامعه از آنها می خواهد این گونه نباشند و مانند قبل فکر کنند و عمل کنند .



نقش معلم

بی تردید در پرورش و ایجاد خلاقیت در دانش آموزان ، معلمان نقش اول را ایفا می کنند و همه نیز مطمئنا از کلاس و درس علوم انتظار ایجاد یا پرورش قوه ی خلاقه را در دانش آموزان دارند . احتمالا هیچ کس به خلاقیت دانش آموز در ساختن جمله یا بیت شعری بدیع یا نوشتن انشایی با استفاده از لغات تازه آموخته شده ، توجهی ندارد . حتی اگر دانش آموزی سعی کرد جواب سوال را مانند جواب معلم یا کتاب ندهد و از نیروی ذهنی و خلاقه خود مدد گرفت و جوابی جدید و خلاقانه داد ، با پرخاش معلم مواجه می شود که : جواب سوال را نخوانده ای و بلد نیستی .

در سطح کلان نیز دانش آموزانی به دانشگاه راه می یابند یا از نظر مدرسه موفق تر هستند که درس خوان تر باشند و سوالات را هر چه بیشتر و دقیق تر حفظ کنند و کلمه به کلمه جواب دهند . در واقع ، ما از دانش آموزان خواسته ایم خلاق نباشند و آنها با فراغ بال جواب دقیق خود معلم را به او تحویل می دهند .

"
متخصصان تعلیم و تربیت برای پرسش ها طبقه یندی هایی دارند ، مانند : پرسش های واگرا و هم گرا ، پرسش های مربوط به سطوح متفاوت یادگیری و پرسش های مربوط به تفکر انتقادی ."4 که در این مقاله بیشتر به پرسش های همگرا و واگرا و نقش معلم در این ارتباط می پردازیم .

پرسش های همگرا را تفکر قالبی ، غیر قابل انعطاف و از قبل تعیین شده می دانند و جواب در پایان به یک نتیجه یا پاسخ مورد انتظار منجر می گردد . پرسش های واگرا ، که معمولا اعمال هوشی را منعکس می کنند ، با توجه به داده های حتی ضعیف دانش آموز به راحتی اندیشه یا فکری جدید را در یک موقعیت خاص به وجود می آورد .

طبیعی است که در صد بسیار زیادی از معلمان به همان تفکر قالبی می اندیشند ، زیرا کتاب های درسی و امتحانات پایان سال از آنها چنین خواسته است . اگرمعلم با اعتقاد کامل به پرسش های واگرا توجه کند و به خلاقیت های دانش آموزان اهمیت بدهد ، ‌فراگیرندگان او باید در پایان سال تحصیلی در امتحان کتبی همان درس شرکت نمایند و به سوالاتی که اکثرا یا تماما همگرا هستند ، جواب دهند . پش معلم خود را موظف می داند که دانش آموز را وادار کند صرفا همان سوالات را حفظ کند و در یک فالب پاسخگو باشند .

در یکی از سال های تحصیلی درس علوم امتحان نهایی کلاس پنجم سوال شده بود :" ممکن است در کدام یک از سیارات منظومه شمسی موجود زنده باشد ؟ چرا ؟ جواب کلیشه ای این بود که ممکن است در مریخ موجود زنده باشد ، چون از دیگر سیارات به زمین شبیه تر است . در بررسی اعتراضات ، وقتی سوال دانش آموزی را بررسی می کردیم ، به این جواب رسیدیم که : در هیچ سیاره ای ممکن نیست موجود زنده باشد ، چون در هیچ سیاره ای اکسیژن و جو وجود ندارد . و مصحح چون جواب را که ناشی از مطالعه ی دانش اموز و خلاقیت او بود ، موافق کلید نیافته  و نمره ای هم منظور نکرده  بود .

یکی از دروسی که دانش آموزان فرصت و امکان بروز خلقیت دارند ، درس و ساعت کاردستی است . دانش آموزان ما هنوز نمی توانند به راحتی وسیله ای را در دست بگیرند . بچه ها که از اول همه جیز را آماده و مهیا داشته اند ، حوصله پرداختن به کارهای دستی را ندارند . آن قدر همه چیز برای آنها آماده است ، که دیگر نباید از دانش آموزان خود انتظار داشته باشیم که بیندیشند و چیزی ابداع کنند
.



وظیفه ی اولیا

کودکان همواره در حال جستجو و کنجکاوی هستند . دائم سوال می کنند که با نوعی پرحرفی همراه می شود . از همه چیز هم سوال می کنند و پایانی برای آنها متصور نیست . معمولا سوالات از مسائل مذهبی و خصوصا خدا شروع می شود . خدا کجاست ؟ چقدر بزرگ است ؟ چرا می گوئید همه جا هست ؟ چرا ... ؟ تعداد محدودی از والدین هستند که اولا برای تمام سوالات جوابی در خور ذهن کودک دارند و ثانیا واقعا از آن همه سوال مستاصل نمی شوند .

کودک گرایش و میل شدیدی به خلاقیت دارد . برای او یک ماشین اسباب بازی بخرید ، کناره ی فرش ناگهان به خیابانی تبدیل می شود ، تصادف می کند ، زخمی می شود و ممکن است لحظاتی هم لنگ لنگان راه برود . انواع بازیهای ساختنی را در اختیار او قرار دهید تا ببینید چه شکل های زیبا و و سایل بدیعی می سازد . ولی همان طور که گفته شد ، به سبب ماهیت آموزش رسمی ما ، و روش های رایج ، مدارس معمولا مانع کنجکاوی و خلاقیت هستند ، آموزگار چندین دانش آموز ، که به طور معمول کمتر از 30 نفر نیستند را در اختیار دارد . و باید مطمئن شود که آنها درس را یاد گرفته اند . در کلاس آزمایش و گروه بندی لازم است که به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان ، آنان فرصتی برای بروز خلاقیت ندارند . دانش آموز باید تمام مطالب را بداند و امتحان دهد . وقتی آزمایش ها تمام شد ، وقت برگزاری امتحان است و دیگر وظیفه آموزش و مدرسه پایان یافته تلقی می شود
.

"
تارنس پس از تحقیقات گسترده ای که در مورد خلاقیت کودکان به عمل آورد ، به نتیجه رسید که منحنی خلاقیت بسیاری از کودکان در حدود 10 سالگی افت می یابد و آنان هرگز خلاقیت دوره ی اولیه ی کودکی را باز نخواهند یافت ." 5

این مسائل از جمله دلایلی است که بدون در نظر گرفتن نوع مدرسه ، کودکان به خانه و والدینی نیاز دارند که حس خلاقیت را در آنها زنده نگه دارند . تحقیق انجام شده در باره ی نقش والدین نشان می دهد که " ناثیر مادر ، در وضعیت حضور یا غیبت او ، به مراتب در ایجاد خلاقیت در اطفال بیشتر است ."6 والدین باید به فرزندان خود اجازه دهند بدون اینکه دچار تمسخر شوند یا احساس حماقت کنند ، سوال و اشتباه کنند .

بانگاهی به بازیهای کودکان ، توعی خلاقیت را در آنها مشاهده می کنیم . مهمان بازی دخترها ، قدرت خلاقیت زیاد می خواهد که وسیله ای در بازی آنها به گونه ای دیگر تعبیر شود و مورد استفاده قرار گیرد . پسرها در یک اتاق کوچک ، زمین فوتبال به وجود می آورند ، دو سیب زمینی ، دروازه می شود .و مقداری کاموا توپ فوتبال و هیجانات بازی فوتبال و جرزدن ها شروع می شود . لازم است ضمن توجه به بازی های کودکان به اسباب بازی های آنها هم توجه کنیم . از خصوصیات وسایل بازی کودکان "تحریک قوه ی خلاقه ی کودک است . "7 ولی اگر به آنچه در اسباب بازی فروشی ها عرضه می شود ، دقت کنیم ، متاسفانه در اکثر موارد به محرک بودن اسباب بازی برای ایجاد قوه ی خلاقه توجه نمی شود .

برای آشنایی با مشاغل ، بازیهایی مانند دکتر کوچولو ، پرستار ، نجار و از همه بدتر پلیس بازی تهیه کرده اند که تعدادی وسایل پلاستیکی آماده است . فروشندگان قصد سود جویی دارند ، ولی آیا والدین هم با خرید آنها می خواهند حس کنجکاوی کودک را ارضا کنند یا مسائل زندگی را آموزش دهند ؟ اگر صرفا و با توجه به خواسته ی بچه خرید می کنند ، هر قدر اسباب بازی گران تر باشد ، زیباتر جلوه می کند و بهتر است . آنچه در این میان اهمیت ندارد ، آموزش به کودک از طریق بازی و اسباب بازی است . متاسفانه اسباب یازی ها بیشتر تقویت کننده ی حس مصرف کنندگی هستند و از دیدگاه خلاقیت و ایجاد آن ، به آنها نگریسته نمی شود .

گفتنی است که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، قدم های موثری در تهیه اسباب بازی های گوناگون برداشته است ولی متاسفانه آن فراگیری لازم را بین خانواده ها ندارد و وزارت آموزش و پرورش ، گرچه کانون را جزو سازمان های تحت پوشش خود منظور می دارد ولی امورتربیتی همین وزارت در جهت نزدیکی به کانون برای استفاده ی دانش آموزان از حداقل امکانات آن ، فعالیتی ندارد . کتابخانه های کانون در شهرها راه و فعالیت خود را دارند و مخاطبانی به خصوص را جذب می کنند و مجموعه ی آموزش و پرورش آنها را مانند بیگانگان نگاه می کنند .



امکانات ما برای ایجاد خلاقیت

امکانات ما تا چه اندازه است و آیا اصولا جواب گوی نیاز فعلی جامعه ی جوان ما هست یا خیر ؟ آیا می توانیم با این امکانات انتظار داشته باشیم که کودکانی خلاق تربیت کنیم ؟ امکانات برای ایجاد خلاقیت را در سه قسمت بررسی می کنیم :

الف ) کتب درسی مدارس

کتب درسی و آموزشی ما به دلایل گوناگونی که از بحث این مقاله خارج است ، به طور یکسان برای دانش آموزان کل کشور ارائه می شود . دانش آموز شمال یا جنوب کشور ، باهوش و یا دیر آموز از منبع یکسانی برای آموزش بهره می گیرند . حتی مدارس غیر انتفاعی کاری فوق العاده تر از توضیح بیشتر همین کتب انجام نمی دهند . این کتابها به گونه ای تنظیم شده اند که انگیزه ی کمی برای فعالیت به وجود می آورند . همین که دستگاه تعلیم و تربیت کتاب را بی کم و کاست به مغزدانش آموزان تحویل داد و او هم طوطی وار آن را حفظ کرد ، انتظار از کتاب درسی تمام می شود . گرچه سعی شده که کتاب های علوم ابتدایی عوض شده و مقداری به خلاقیت های دانش آموزان توجه شود  ، تا هنگامی که با مشکل توزیع یکسان مواد آموزشی در کشور مواجه هستیم و تا آن هنگام که برنامه ریزان آموزشی برای کل دانش آموزان تحت پوشش با توجه به مقتضیات فرهنگی ، طبیعی ، اقتصادی و اجتماعی آنان کتاب درسی تهیه نکنند ، مشکل توزیع همسان وجود خواهد داشت
.

شکی نیست که اگر بهترین کتاب های درسی را هم داشته باشیم ، باز هم باید منابعی برا ی مطالعه ی بیشتر معلمین و دانش آموزان در اختیار آنان قرار دهیم . متاسفانه منابع اضافی برای مطالعه یا معرفی نمی شود و اگر هم فهرستی ارائه شود ، به مساله ی کمبود بودجه بر می خوریم .

ب ) معلم و مسئولان آموزشی

ما از معلم ، دبیر و حتی استاد دانشگاه انتظار داریم فرد خلاق تربیت کنند . در حالی که آنان ابتدا باید علم کار یا حداقل علاقه ای به ایجاد قدرت خلاقیت در افراد داشته باشند . می دانیم که هم علم و هم علاقه برای بروز به ابزار احتیاج دارند . مسئولان آموزشی ما با آشنایی با فناوری ، می توانند طریق ارتباط سریع و صحیح با دانش آموزان زا بیاموزند بعد با استفاده از ابزار مناسب ، سعی کنند راه به دست آوردن اطلاعات صحیح و دقیق  را به دانش آموزان آموزش دهند تا آنها بتوانند به افق های بالاتری از علم دست یابند .

برای ایجاد تفکر علمی در کودکان ، باید معلم خلاق داشته باشیم تا بتوانند از ابزارها و وسایل ، به طور صحیح استفاده کند . معلمانی هستند که با کمترین ابزار سعی می کنند بیشترین بهره ی آموزشی را برسانند . ولی به هر حال وسایلی هست که راه رسیدن به کار را تسهیل می کند و وقت معلم را هدر نمی دهد و او می تواند با استفاده از برخی وسایل به بعد بالاتری از آزمایش و علم همراه با دانش آموزان دست یابد .

گرچه معلمان در مشکلات اقتصادی غرق شده اند ، شکل و حرکت مسئولان به گونه ای است که به تعداد اندکی معلم و دبیر خلاق ، توجه داده نمی شود . برای مثال ، در انتخاب بهترین معلمان و دبیرانی که هر سال از طرف وزارت متبوع تعیین می شوند ، تا چه اندازه به علم و عمل توجه نشان داده می شود . بخشنامه ها انشاالله دقیق اجرا می شوند ، ولی در اکثر موارد آنچه تعیین نمی شود ، افراد با صلاحیت علمی است .

بدون آموزش به مسئولان تعلیم و تربیت ، نباید انتظار داشت که آنها  به مسائل مربوط به خلاقیت دانش آموزان توجه نشان دهند . باید راه رساندن دانش آموزان به تفکر خلاق را آموزش داد و تا همان حد هم انتظار داشت .

پ ) تجهیزات

برای آنکه بتوانیم در راهی که شروع کرده ایم یا می خواهیم آغاز کنیم ، موفق باشیم ، به ابزار و وسایلی خاص نیازمندیم . گرچه در مناطق در مورد تشکیل کارگاه یا آزمایشگاه مرکزی برای دانش آموزان اقدام شده است ، متاسفانه اکثر افرادی که عهده دار کار عملی در این مکان ها هستند یا تبحربه لازم را ندارند یا چون نمی توانستند در دبستان یا مدرسه راهنمایی آموزگار یا دبیر خوبی باشند ، به این سبب ، آنها را فرستاده اند که با دانش آموزان کار نداشته باشند !! از طرف دیگر ، دانش آموز حین کار در این مکان ها باید به شدت مراقب وسایل باشد ، چه حتی خسارت غیرعمدی به وسایل مستلزم جبران خسارت است و این مورد هم دانش آموزان را نسبت به انجام دادن کار دلسرد می کند .

وزارت ، با توزیع جعبه های علوم و ریاضی در مدارس ، سعی کرده است آموزش را از سخنرانی صرف معلمان تغییر دهد . از آنجا که این جعبه ها از طریق شرکت تاسیس شده تهیه می گردد به نظر می رسد بیشتر سوددهی مورد نظر قرار گرفته است ، چون روز به روز از کیفیت وسایل کاسته می شود و آنچه مورد نظر قرار نمی گیرد ، این است که وجود همین جعبه ها ، از قوه ی ابتکار و خلاقیتی که حتما در آموزگاران است ، می کاهند .

کتابخانه هایی در مدارس وجود دارد که از نظر بودجه و کتاب ، وضعیت مشخصی ندارند . در برخی از ادارات واحد کتابخانه و حتی فروشگاه کتاب وجود دارد . دفتر تجهیزات امور مدارس نیز خود را عهده دار وظایفی می داند . مربیان تربیتی و مدیران مدارس با حداقلی از تخصص می کوشند کتابخانه مدارس را تجهیز و اداره کنند . ولی در اکثر مدارس محیط کتابخانه مناسب نیست ، جایی برای مطالعه وجود ندارد ، کتاب ها روی هم انباشته شده است و ... در نهایت ، دانش آموز جای برای مراجعه جهت مطالعه ی اضافی در موردی دروس خود را ندارد
.

مساله ی استفاده از مجلات علمی خود مشکلی دیگر است . مسئول فلان مدرسه از مجله ای خوشش نمی آید دستور حذف آن را از کتابخانه می دهد ! مدیرکل بخشنامه دارد ، رئیس منطقه هم دستور می دهد ! آیا عیبی دارد دانش اموزان از روزنامه و مجله ای که با نظارت دیگر وزارت ها چاپ و منتشر می شود و مفید نیز هست ، استفاده کنند و حتی برای بهره برداری صحیح و مناسب از آن تبلیغ هم بکنیم ؟



نتیجه گیری

تا زمانی که بودجه مساله ی اصلی آموزش و پرورش است ، حرف از ایجاد و پرورش خلاقیت ، کاری بیهوده است چرا که در هر برنامه ریزی ، در نهایت به این مساله بر می خوریم و اگر محل ایجاد خلاقیت را درسطوح بالای تحصیلی بدانیم ، ظلم عظیمی در حق افردی که به دلایل متعدد از ادامه تحصیل محروم شده اند نیز روا داشته ایم
.

مسئولان آموزشی و امکانات و تجهیزات ما ، به برنامه ریزی جهت ایجاد خلاقیت کمک نمی کنند ، درصد قبولی ملاک تصمیم گیری هاست . همه ی کوشش افراد در این جهت معطوف می شود که دانش آموزان کلمه به کلمه کتاب را حفظ کنند و نقطه به نقطه تحویل دهند . اگر گاهی هم جرقه ای زده می شود ناشی از برنامه ریزی افراد نیست . معلمان ، دبیران و والدین و رابطه ی آنها را با یکدیگر بررسی کنید ، متوجه می شوید که هیچ کدام در این زمینه نقشی ندارند . زیرا اگر به این گونه بود ، سال به سال باید افراد خلاق از منطقه ای خاص از نظر تعداد رشد داشته باشند . کتاب های درسی هم مطمئنا مشوق آنها به این کار نیست و اگر هم افرادی طرحی داشتند به سختی توانسته اند آن را به نتیجه برسانند . چون بقیه آموزشها نسبت به مساله ی خلاقیت بی توجه بوده اند . معاونت آموزش متوسطه به این موضوع توجه نشان داده است و جشنواره برگزار می کند و آنها که مسئولان اصلی آموزش کودکان اند (آموزش ابتدایی و معلمان) به بوته ی فراموشی سپرده شده اند . اگر علم در کودکی را مانند نقش بر سنگ زایل ناشدنی می دانیم ، باید دیدگاه و نظر خود را در مورد پرورش قوای خلاقه ی کودکان تغییر دهیم .



پشنهادها



1-
وقتی سن ایجاد خلاقیت را قبل از ده سلگی دانستیم ، طبیعی است که راههای پرورش آن را باید در برنامه های آموزش ابتدایی جستجو کنیم . پس مرحله ی اول ، تغییر دیدگاه برای پرورش یا آموزش خلاقیت است .



2-
محل شناسایی افراد خلاق و با استعداد فقط کلاسهای علوم یا ریاضی نیست . در دیگر دروس هم افراد  خلاق می تواند وجود داشته باشند . گرچه هنوز  برای اینکه فرد خلاق شود بهره ی هوشی بالایی ثابت نشده است ولی داشتن حداقل بهره ی هوشی هم لازم است و اگر صرفا کار عملی و علمی را نشانه ی خلاق بودن فرد می دانیم ، بهتر است ابتدا با برگزاری برنامه هایی که احتیاج به کار دستی دارد ، برای شناسایی افراد اقدام کنیم . به نظر می رسد اگر کودکی توانست وسیله ای با مقوا درست کند ، یا جمله ای جدید بنویسد ، رگه هایی از خلاقیت در او وجود دارد . در هر صورت با اجرا و برگزاری برنامه های مختلف و با استانداردی صحیح می توان افراد خلاق را شناسایی کرد .



3-
پس از شناسایی افراد خلاق ، مساله ی تحت پوشش قرار دادن آنها هم مهم است . این تحت پوشش قرار دادن باید شامل دادن امکانات اضافی برای مطالعه و کار عملی باشد ، نه اینکه آنها را در یک شبانه روزی جمع کنیم و دائما آنها را زیر نظر داشته و به  محفوظات آنها دائم بیفزائیم . به هر حال فرد خلاق از خود نیز می باید حرکت و جوششی داشته باشد .



4-
افرادی که در مراحل اول جزو دانش آموزان تحت پوشش قرار نمی گیرند ، نباید فراموش شوند . با ایجاد اتاقهای علمی ، که شامل آزمایشگاه های محدود ، اتاق جغرافیا ، ریاضی و ... است ، همیشه افرادی را در حال تحقیق و علم آموزی خواهیم داشت . نباید از شکستن یا خراب شدن ترسید . چون اگر این مورد حتی به ذهن راه یابد ، سرانجام کار به هیچ وجه موفقیت آمیز نخواهد بود . انتظار نداریم مانند کشورهای فرانسه و ژاپن باغ های علوم ایجاد کنیم ، ولی حداقل امکاناتی لازم است .



5-
هر یک یا دو ماه یکبار ، افرادی را از چند منطقه از هر استان گرد آوریم و طی یک آموزش فشرده ، کارهای گذشته را با آنها مرور کنیم و برنامه های جدید را به آنها ارائه دهیم . کتاب های علمی و ارزان قیمت در اختیار افراد قرار دهیم ، نتایج کارها را بررسی کنیم و دلگرمی لازم را برای ادامه ی کار به افراد بدهیم .

6-
لازم است در این مورد ، نظر موافق مدیران کارخانجات و کارگاه های نزدیک محل آموزش را جلب کنیم . ما باید علایق افراد تحت پوشش را به دقت بشناسیم و گردش های علمی هدفداری برای انها تدارک ببینیم . شناسایی سنگ ها ،گل های بیابان ، نحوه ی آبگیری آنها و ... در یک گردش علمی قابل بررسی است .



7-
پس از توضیح اهمیت موضوع برای مسئولان ، باید کار بازنگری کتاب های درسی شروع شود . مساله ی بعد ، آموزش معلمان و اهمیت دادن به افراد خلاق در این جمع است . تا زمانی که انتظارات خود را برای معلمان و دبیران نگوئیم ، نباید انتظار داشته باشیم آنان به مساله ی خلاقیت توجه نشان دهند .



8-
قبل از هر کار باید مساله ی بودجه را مشخص و حل کرد . مسئولان باید بدانند که دریچه های تحقیق باید برای دانش اموزان گشوده شود و بهره ی آن هم آنی نیست که بلافاصله نتایج مادی آن مشخص شود . متاسفانه معضل اصلی آموزش و پرورش در کشورهایی مانند ایران ، نداشتن بازده اقتصادی مشهود از فعالیت های آموزشی فعلی است که باعث می شود برنامه ریزان به هر حرکت و برنامه ی جدید آموزش و پرورش بی توجه باشند .

والسلام



ارجاعات :  

 
عباس ، آریانپور ، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی (تهران : امیرکبیر ، 1370)

        محمد ، معین ، فرهنگ فارسی ، (تهران : امیرکبیر ، 1371)

 
فرخنده ، مفیدی ،  آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستان ،
( تهران : پیام نور ، 1370)

       گروه علوم تجربی دفتر برنامه ریزی راهنمای ندریس علوم تجربی اول دبستان (تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1373)

 -      فرج ا... ، فرنودیان ، محتوای درسی و پرورش خلاقیت دانش آموزان ، رشد تکنولوژی آموزشی ، سال پنجم ، شماره 7 ص 12

 
آدامز ، میلر ، روانشناسی کودکان محروم از پدر ، ترجمه ی خسرو باقری ، محمد عطاران

  

 

نقل از مجله رشد معلم شماره 5 بهمن ماه 1379 نوشته ی  محمود فتحی

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:6 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386


استاد جلاالدين همايي : معلم، يعني كسي كه براي معلمي خلق شده و شايستگي اين شغل مقدس و لياقت اين مقام و منزلت عالي را داشته باشد، بسيار گرانبها و عزيزالوجود است.
چنين نيست كه هر كس ايامي چند درس خواند و خط و سوادي به هم رسانيد، يا دست بالا به مقام اجتهاد قديم يا دكتراي جديد هم رسيد، واقعاً شايسته ايفاء وظيفه و شغل خطير معلمي باشد.
استاد در تاريخ 5/5/1345 در يك سخنراني اظهار داشته اند :
حدود 35 سال پيش مقاله اي تحت عنوان « هر خواننده اي داننده و هر داننده اي آموزند نيست » براي مجله تعليم و تربيت نوشتم، از آن زمان تاكنون، روز به روز بر تجربه من افزوده شده است اكنون هم از بن دندان مي گويم، « هر كس درس مي خواند، عالم حقيقي نمي شود و هر عالمي هم از عهده كار معلمي بر نمي آيد از صدها دانشجو، جز عده قليلي واقعاً عالم نمي شود و از صدها عالم نيز غير از معدودي واحد شرايط معلم حقيقي نيستند. »
درست فهميدن مطالب، هضم شدن معاني در روح، قوه تعبير و حسن تقرير، قدرت خلاقه بيانات خطا بي جهت تقريب و تأثير مطالب در ذهن دانش آموزان و دانشجويان، با رعايت اين شرط كه « هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد »، حِلم و بردباري، درست كرداري و راست گفتاري حسن شفقت و دلسوزي و مهرباني، مراعات شيوه دلالت و هدايت و بالجمله داشتن عواطف پدري نسبت به دانش آموز و دانشجو و امثال اينها از شرايط معلم واقعي است.
دكتر علي اكبر سياسي :
براي آنكه معلم، از نظر جسمي و روحي تربيت هماهنگ داشته باشد و براي انجام وظيفه آماده شود، بايد حداقل به مدت 2 سال شبانه روز زير نظر كارشناسان خبره قرار گيرد، و حتي الامكان د راين مدت از تماس با محيط بيرون و خارج از مركز تربيت معلم خوداري نمايد.
در بعضي از كشورهاي پيشرفته دوره دانشسراهاي شبانه روزي دوراني چهار سال است. شايسته است، اين روش را تعقيب كنيم، و به معلمان آينده جامعه خود پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را بياموزيم و ترتيبي بدهيم كه محيط آموزشي ايشان در سطح بسيار والا قرار گيرد. بطور يقين وقتي محدوديت هاي موجود از نظر امكانات مادي و وسايل آزمايشگاه و ابزاركار هر رشته و ساير تجهيزات، برطرف شد شاهد رشد و شكوفايي انديشه خواهيم بود. دانشجو حداقل بايد در دانشسراي عالي براي مدت 3 سال دوره ببيند.
براي دانشسرا بايد بهترين دانش آموزان را بصورت ورودي انتخاب و گزينش كنيم و اين وظائف رؤساي نواحي و مناطق آموزش و پرورش مي باشد.
معلم دانشسرا علاوه بر مراتب فضل و دانش و بهره داشتن از علوم تربيتي بايد از نظر فضايل اخلاقي بين همكاران و همگنان ممتاز باشد.
بر همين اساس « در قانون معلم » داوطلبان ورود به دانشسرا ها مورد تشويق و حمايت جدي قرار مي گرفتند، و نيز براي معلمان اين مراكز امتيازات ويژه اي در نظر مي گرفتند. از نظر من، معلم در مقابل كار پرزحمت خود پاداش مادي ناچيزي دريافت مي كند، اما چيزهاي ديگري دريافت مي كند كه جنبه مادي ندارد و كساني كه در مشاغل ديگري كارمي كننداز دريافت آن محروم مي باشندوآن عبارتست از:
1 –
معلم كسري درآمد خود را با لذات معنوي جبران مي كند، زيرا لذتي بالاتر از آن وجود ندارد كه انسان بتواند شخصيت و تكوين منش افراد را سامان دهد. و اين كار معلم است. لذتي كه معلم از آدم سازي، يعني باز كردن چشم و گوش كودكان و جوانان و آشنا ساختن ايشان به رموز علم و پرورش قواي عقلي و اخلاقي آن ها مي برد، بيشتر از لذتي است كه مهند س و معمار از ساختن يك بناي تازه يا اديب و صنعتگر از ايجاد يك اثر ادبي و صنعتي مي برد.
2 –
معلم هر قد جلوتر مي رود بيشتر به نواقص علمي خود پي مي برد و علاقه مند است كه نواقص وجود خود را رفع كند و كمالات اخلاقي و علمي را درك كند و در حرفه معلمي مي تواند به اين هدف دست يابد.
3 –
معلم به تدريج اين عقيده را پيدا مي كند كه هيچ كاري پر مغز تر از كارهاي علمي نيست و اگر عادت به مطالعه كرده باشد، به هيچ قيمتي كار خود را با كارهاي اداري كه از نظرش ماشين وار جلوه مي كند، عوض نخواهد كرد.
اگر اين اصول را قبول كنيم تنها كار دستگاه آموزش و پرورش آن استكه با تدابير ويژه اي بتوانند عده اي از جوانان علاقه مند، با هوش و مستعد را به مراكز تربيت معلم جذب نمايد. زيرا مي دانيم وقتي وارد مدرسه شدند و آن تربيت ويژه و عشق به معلمي را آموختند، و شروع به كار معلمي كردند، ديگر از معلمي دست نخواهند كشيد.
ضمناً بايد گفت همانطوري كه لايق ترين فرمانده نظامي، بدون داشتن سربازان ورزيده و شجاع نمي توانند كاري از پيش ببرد و نخستين اقدام او تربيت سربازان و مجهز كردن ايشان است. همانطور يك مدير كل يا يك رئيس آموزش و پرورش هر قدر هم كه فاضل و مدير و مدبر و فعال باشد، اگر آموزگاران و دبيران تربيت شده و كاردان در اختيار نداشته باشد، نمي تواند كار مهمي از پيش ببرد.
ارشادات مرحوم محمد علي فروغي به معلمان :
1 –
كوشش كنيد تا مدرسه براي فرزندان ما، زندان و درس براي ايشان عذاب نباشد. بدين معني كه تلاش كنيد مدرسه از نظر ساختمان و فضاي سبز و بهداشت و نور و رنگ بسيار با صفا و دلپذير باشد. بطوري كه دانش آموزان همواره از ورود به مدرسه شادمان شوند.
2 –
رفتار معلمان، معاونان، مديران مدارس چنان باشد كه همه دانش آموزان را جذب نمايند. نمي گويم كه ابهت و هيبت نداشته باشند، بلكه اين حشمت و هيبت توأم با مهر و محبت باشد.
درس اديب اگر بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را.
3 –
درس را بايد با شادي و مسرت توأم ساخت، مطالب بايد با فهم دانش آموزان متناسب باشد، مخصوصاً معلمان بايد مطابق ذوق و استعداد و هوش دانش آموزان و حتماً به زبان ايشان تدريس كنند، زيرا اين پند بزرگ، يكي از اصول تعليم و تربيت است :
چون سروكار تو با كودك فتاد
پس زبان كودكي بايد گشاد.
4 –
گفتار و كردار معلم بايد آميخته با ادب و كمال باشد، آنچه مي گويد و آنچه عمل مي كند بايد براي
دانش آموزان سرمشق باشد.
پاكيزگي، ادب، حسن خلق، راستي و درستي، نيكوكاري و شرافتمندي و صفات برجسته ديگر چيزهايي است كه اگر
دانش آموزان از معلمان، يعني پيشوايان فكري خود ببينند، صد چندان بهتر مي آموزند تا كتاب يا از واعظ و معلم
بي عمل بشنوند.
5 –
در تعليم و تربيت در مرحله ابتدايي مانند مراحل ديگر بايد متوجه پرورش قوه فكر و انديشه دانش آموزان باشند و نه پر كردن حافظه ايشان، تمام مطالبي كه آموزش مي دهيد بايد دانش آموزان به خوبي درك كنند و ياد بگيرند، آنچه در سابق تأكيد مي كردند كه نوآموز مطلبي را حفظ كند، بكلي غلط و غيراصولي و باطل است.
6 –
در آموزش مطالب به نوآموزان به هيچوجه شتاب نكنيد، آرام آرام ابتدا مطالب را شفاهي و از روي نقشه و تصاوير جالب توجه يا ابزارهاي آموزشي، وسايل آزمايشگاهي شرح دهيد. تا خود او كم كم با آنچه شما
مي گوييد يا اهداف مدرسه آشنا شود و بعد با نهايت دقت و با برنامه ريزي دقيق و زمان بندي شده به او كلمات و طرز محبت كردن و روش نوشتن را بياموزيد

 

www.iranika.ir

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:5 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

خانه ، درخت ، خورشید ، در نقاشی کودک

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (2)

در مقاله ی پیش خواندیم که ... 


خانه

در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.

خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.


درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.

ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.

مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.

شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.


خورشید

خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.

با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .

اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.


رنگ در نقاشی کودکان

کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .

بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.


نقاشی از روی مدل

بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.

نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.

همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.

نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.


منابع :

1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376

2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371

3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 18:4 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

درس هفتم: نور

درس در یک نگاه :در این درس،دانش آموزان با انجام فعالیت های مختلف پی می برند که برای دیدن اجسام نور لازم است وبا مفهوم واژه ی چشمه نور، استفاده های نور و چگونگی تشکیل سایه آشنا می شوند.

آنچه دانش آموزان درمورد نور می دانند:

سال اوٌل: دانش آموزان با مشاهده محیط اطراف خود،اجسامیرا که نور و گرما دارند شناسایی کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس،دانش آموزان به هدف های زیر برسند.

دانستنی ها ومهارتها :

1.     با انجام فعالیت های مختلف،مشاهده و نتیجه گیری کند که برای دیدن همه چیز ها نور لازم است.

2.     وسایل لازم برای انجام فعالیت را بسازد.

3.     با مشاهده محیط اطراف چشمه های نور راشناساییکند.

4.     بادقٌت در محیط اطراف با موارد استفاده از چشمه هالی نور در زندگی آشنا شود

5.     با استفاده از ابزار مناسب،سایه های متفاوت بسازد و نتیجه گیری کند که،شکل سایه به جهت تابش نور از منبع بستگی دارد.

نگرش ها :

1. روحیه صرفه جویی در استفاده از چشمه های نور و برق در وی پرورش یابد .

2. هنگام عبور از تاریکی به نکات ایمنی توجه کند.

3. در کارهای گروهی ضوابط کار گروهی را رعایت نماید.

 

 نور : صورتی از انرژی است. بسیاری از شواهد نشان می دهد که نور عموما به صورت خط مستقیم سیر می کند. این واقعیت که کسی نمی تواند از مقابل یک جسم کدر طرف دیگر آن را ببیند مثالی آشکار از این شواهد است سایه ای که به وسیله ی خورشید در پشت جسم کدر تشکیل می شود ،محیط مشخص و واضحی داردکه به وسیله منبع نوری بزرگ،اما بسیار دور پدید آمده است. البته،منبع نور کوچک ولی نزدیک به جسم کدر نیز،سایه های مشخصی را در پشت جسم تشکیل می دهداین امر نشان دهنده آن است که نور به صورت خط مستقیم سیر می کند،زیرا اگر نور از مسیر راست منحرف می شد سایه ی جسم مرز مشخصی نداشت. اگر چشمه ی نور گسترده باشد، یعنی نقطه ای نباشد،در اطراف سایه ی جسم کدر یک فضای نیمه تاریک و روشن ایجاد می کندکه به آن نیم سایه می گویند.

 

چشم نور : هر جسمی که نور تولید کند چشمه نور نامیده می شود یکی از منابع طبیعی نور، خورشید است که منبع اصلی نور و گرما برای زمین است. انرژی نورانی خورشید در اثر فعل وانفعالات هسته های اتم مواد موجود در خورشید تولید می شود.از چشمه های طبیعی دیگر نور می توان ستارگان را نام برد. بعضی از موجودات زنده نظیر کرم شب تاب می توانند از خود نور کنند.مثال هایی از منابع مصنوعی نور عبارتند : از شمع،چراغ نفتی، لامپ الکتریکی و... میباشند. هر جسم داغ که به حالت التهاب رسیده باشد چشمه نور است.

در برخی از پدیده ها، نور رفتار موجی دارد و در بعضی از پدیده ها مانند پدیده ی

فتوالکتریک (خروج الکترون از یک ماده در اثر تابش نور به آن ) نور رفتار ذره ای

دارد،یعنی نور،ااز ذره هایی به نام فوتون تشکیل شده است.می دانید همه مواد از اتم

 تشکیل شده اند. هنگامی که اتم ها انرژی جذب می کنند مثلا با گرم شدن،انرژی

جذب شده را تششع می کنند. این انرژی تششع از ذره های به نام فوتون تشکیل

 شده است. هم اتم ممکن است یک فوتون گسیل کند و مجموعه ای از اتم ها

جریانی از فوتون ها را در تمام جهات گسیل می کنند.

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 20:20 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

تهيه مطلب : افشين پاآهو 

 

 

عاشیقان به عنوان راویان دردها، قهرمانیها و داستانهای ملت و گاه در نقش ریش سفیدان وخردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصی در بین ملت ترک بر خوردارند. این قداست و احترام را می توان در داستانهایی چون دده قورقود، کور اوغلو و عاشیق غریب و… مشاهده کرد.صفی الدین اورموی (قرن سیزدهم میلادی) و عبدالقادر مراغه ای (قرن چهاردم میلادی) دو موسیقیدان بزرگ با شهرتی جهانی هستند که در پی ریزی اصول علمی موسیقی نقش عمده ای بازی کرده اند تاريخ شكل‌گيري و زايش هنر عاشيقي را نمي‌توان دقيقاً مشخص  و معلوم كرد اما مي‌توان گفت صنعت عاشيقي تا سالهاي اخير اهميت ويژه‌اي در ايجاد و تداوم علايق و خواست‌هاي مردمي ايفا كرده و در اين وادي به آرمانهاي مردان صورت داستاني و حماسي و قهرماني داده است.

نفوذ عاشيقي تاحدي بود كه در بين اقوام ترك در شهر و روستاي اين مناطق، قهوه‌خانه يا محل تجمعي را نمي‌توانستي يافت كه از وجود يك عاشيق بي‌بهره باشد.عاشيق‌ها  افرادي بودند كه درزمان نبود رسانه های ارتباط جمعی ارتباط بین عامه مردم وموسیقی را حفظ نمودند.علاوه بر خود عاشيق‌ها در قهوه‌خانه ها و هنرنمايي وداستان‌پردازي و تا و نوازندگي، حضور آنها  در مراسم جشن و شادي، در عروسي‌ها و در آيين‌هاي مختلف مردم با گرفتن سازو نواختنش مفهوم مي‌يافت عاشيقان در برهه‌هاي مختلف براي تثبيت حضور مردمي‌شان ده ‌به ‌ده، كوي به كوي و ايل به ايل و كوبه به كوبه به حركت در مي‌آمدند و با نسوح در قلب‌ها در ماندگاري هنرشان ايفاي نقش مي‌كردند.

 

غافل نبايد بود كه تمامي عاشيقها، هنرمنداني به معناي كامل آن استاد نيستند بلكه در آذربايجان عاشيقاني وجود دارد كه ايفاگر هنر عاشيقي‌اند ولي عاشيق هنرمند نيستند بايد بين دوگونه عاشيقها در آذربايجان تمايز قايل شد.عاشيقهاي استاد، عاشيقهايي را در بر مي‌گيرد كه در خلق هنر عاشيقي از جنبه‌هاي مختلف شعري، آهنگ، داستان‌سرايي به اجرا و نمايش مهارت تمام دارند و ابداع كننده و خلاق هستند و صد البته اين نوع عاشيقان لقب »د‌ده« مي‌گيرند كه تعداد اين عاشيقها چندان زياد نيست و نامهايي از آنها (در ادوار مختلف رشد هنر عاشيقي) در كتابهاي تاريخ ادبيات آذربايجان ثبت شده و به يادگار مانده است. اين گروه هنرمندان در ايجاد نغمه‌هاي نو و آفرينش‌گري هنري قدمهاي بزرگي برداشته‌اند كه بدانها خواهيم پرداخت.

نوع دوم عاشيق‌هائي را در بر مي‌گيرد كه به ايفاگري هنر عاشيقي، آنهم با اتكا به ساز مي‌پردازند اين نوع عاشيقها از گفته‌ها، سروده‌ها، ساخته‌ها و نغمه‌ها و آهنگ‌هاي هنرمندان گروه اول بهره مي‌گيرند و هنرشان صرفاً متكي به آشنايي‌شان به زبان پر رمزوراز و گوياي ساز و عطيه صداي خوب و گيراست. اهميت و نقش بزرگ اين گروه، نگهباني از هنر عاشيقهاي استاد، حفظ دستاوردهاي آنها و انتقال اين هنر به نسلهاي بعدي است. در خصوص جايگاه عاشيقها بحث‌هاي گسترده‌اي خواهيم داشت ولي آنچه گفتنش ضروري است اين نكته است كه هر ملتي براي ترنم آمال و آرزوهاي قوم و تبار و ايل خود، ساز ملي و مخصوص بخود را  دارد كه ريشه آن ساز در ساخت اساطير، افسانه‌ها، فرهنگ و تمدن و ادبيات آن قوم نهفته و محفوظ است.آهنگهاي نواخته شده توسط عاشيقها را در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان به سه نوع آهنگ يعني آهنگهاي بلند (يوخاري هاوا) آهنگهاي كوتاه (آشاغي هاوا) و نغمه‌هاي ميانه (اورتا هاوا) تقسيم كرد.

آهنگهاي بلند طالب صداي بم هستند و بايد ساز بصورت بم كوك شده و آهنگهاي كوتاه گرايش به صداي زير دارند.بنا به ادعاي عاشيقهاي چيره‌دست آهنگهاي بلند خوانندگان آنها را خسته نمي‌كنند ولي نغمه‌هاي كوتاه با توجه به ويژگيهايشان اجراي سختي دارند و سبب ساز خستگي عاشيقها مي‌شوند . در تقسيم‌بندي آهنگها نيز آهنگهاي موسوم به كسمه (كسمه ديوان، كسمه كوراوغلو، كسمه كشين اوغلو) برخي از گؤزللمه‌ها (تره‌كمه گوزل لمه‌سي، اودوباد گوزل لمرسی، كرم گوزل لمرسی)، گرايلي‌ها (همدان، گرايلي‌سي، اووچي‌گرايلي‌لي، تركيه گرايلي‌سي) تجنيس‌ها (معمولي  و جيفالي تجنيس) تاجيري، قهرماني، قارص، غربتي، يانيق كرم، قوجاقارتال و ... جزو آهنگهاي بلند هستند.

در نغمه‌های میانه نيز آهنگهايي چون قره‌عيني، آراز، عسگري، ماهور، قره‌باغ، كوراوغلو و غيره جاي مي‌گيرند. در آهنگهاي پايين نيز آهنگ‌هايي چون سماعي، بهمني، كسمه‌هجراني، شيرواني، پناهي، شرقي و كوراوغلو  به چشم مي‌خورد. استفاده از پرده هاي ساز عاشيقي نيز با آهنگها و زير و بمي ملودي‌هاي نواخته شده ارتباط دارد 

انواع شعر عاشيقي

» قوشما«

قوشما از انواع پركاربرد و رايج شعر عاشيقي است. نوع حاضر، شعري بندبند است و بين 3 تا 6 و 7 بند متغير مي‌باشد. از انواع اشعار هجايي است و هر مصراع آن 11 هجا ‌دارد. هر بند قوشما از چهار مصراع شكل مي‌گيرد و مصطع‌ترين نوع شعر شفاهي قلمداد مي‌شود هر چند قبل از »ملا پناه واقف« با اين نوع شعر رو به رو مي‌شويم، ولي بطوري مشخص ملاپناه آن را وارد ادبيات و عربي تركي كرده است.

در بند پاياني قوشما ، شاعر نام و يا تخلص خود را بكار مي‌برد اين نوع شعري، قدمت زيادي دارد بطوري كه بر اساس يك نظريه، صفت عاشيقي با قوشما آغاز شده است و قوشما، نام عمومي اشعار عاشيقي در برهه‌اي از فعاليت عاشيقها نيز بوده است. در قالب قوشما، شاعران برجسته‌‌اي چون قافي برهان الدين، شاه اسماعيل خطايي، ، ذاكر، عاشيق‌پري و ديگران را داشتيم و بسياري از شاعران معاصر نيز در اين قالب شعري، طبع آزمايي سريي كرده‌اند

»گرايلي«

ساده‌ترين شكل شعر عاشيقي، گرايلي است. نوع شعري نيز متشكل از بند هامت و مانند قوشما هر. و تفاوت‌اش با قوشما علاوه بر مضمون و محتواي شعر، در تعداد هجاهاي آن است.

گرايلي هشت هجايي است و در بند آخر، شاعر تخلص خود را مي‌آورد. در ژانر ادبيات.

موضوع گرايلي ، تعزلي و محبت و طبيعت‌گرايي است.

»ديواني«

اين نوع نيز از انواع شعر عاشيقي ست و بطور مصطلح از سه بند تشكيل مي‌شود

هر مصراع ديواني 15 هجا دارد از چهار مصراع تشكيل مي‌گرد

»مخمس«

در زبان تركي اين نوع شعر را ». هر بند مخمس پنج مصراع دارد و هر مصراع آن 16 هجا را در بر مي‌گيرد. البته به نوع مخمس 11 هجايي نيز بر‌مي‌خوريم كه حيدربابا منظومه مشهور بئشليك« مي‌گوينددر مواردیشهريار به اين وزن سروده شده است.

» تصنيف«..

تصنيف، نيز  يكي از انواع شعر عاشيقي است هر چند قدمت این شعر به گذشته‌ها مي‌رسد نوعي شعر ساده و روان و در عين حال گيراست كه در هر مصراع آن چهار يا پنج هجا وجود دارد

 » باياتي «

رواجش در بين مردم، بيش از ساير انواع ادبي است از انواع شعر شفاهي است كه علت فراگير شدن اين بودن که دهان به دهان از دهي به دهي و از ولايتي به ولايت ديگر، با نقل شده شعر و آن است هر باياتي چهار مصراع دارد وهر مصراع از 7 هجا تشكيل شده ، است باياتي شباهت بسياري با رباعي ودو بيتي دارد.طبع ازمایی کردند عاشيقان زيادي در اين نوع شعري،

 »مستزاد«

نوع جديدي از شعر است كه واردادبيات شعري عاشيقي شده است.

در اين نوع شعري كه بصورت بند بند آورده مي‌شوددر پايان بند در ارتباط با مفهوم بند، نيم مصراعي با همان قافيه آورده مي‌شود.

شايد بتوان گفت كه اين نوع شعري عاشيقي، از زبان فارسي وارد ادبيات عاشيقي شده و به عنوان نوع مستقل ادبيات عاشيقي نتوان آن را به حساب آورد

عاشيقهاي معاصر در برخي از مناطق، اين نوع را آزموده‌اند و به نوعي نيز اين نوع در بين شنوندگانشان معتبر   يافته است.

در كنار اين انواع شعر كه بنا به قافيه، وزن و كاربرد كلمات تقسيم مي‌شوند، از نظر مضمون نيز شعر عاشيقي به انواع مختلفي تقسيم‌پذير است. تقسيم ثانويه را بايد وابسته به صفت و صنايع بديعي و يا مهارت‌هاي شعري دانست، هر چند بسياري از محققان در زمينه انواع شعر عاشيقي بصورت پيوسته نيز جزو انواع شعر عاشيقي آورده‌اند

»تجنيس«

 نوعي از صناعت شعري در اشعار عاشيقي است كه بصورت جناس عاشيق يا شاعر به خودنمايي مي‌پردازد.تجنيس‌ها از 3،5 يا 7 بند تشكيل مي‌شوند جناس عبارت از نوعي شعر عاشيقي (داخل در نوع قوشما يا گرايلي) كه قافيه‌هاي هم شكل با معاني متفاوت دارد.با صفت جناس يا تجنيس در باياتي‌ها نيزروبه رو مي‌شويم . جناس با اتكا به قواعد زباني ساخته مي‌شودو عاشيق‌ها از اين امكان استفاده مي‌كنند و به ايجاد معاني عميق مي‌پردازند.  ساختن تجنيس با در نظر گرفتن مهارتهايش در كاربرد كلام ازهمه هنرمندان ساخته نيست و به همين خاطر تنها عاشيقهاي زبردستي چون »خسته قاسيم عباس توفارقانلي عاشيق علعسگرحسين جاوان  ملا جمعه  در اين نوع هنري، خوش درخشيده‌اند و از بين اينها،  بهترين تجنيس‌سرا  عاشيق علعسگر  است.

 استادنامه

همانطور كه از نام اين فرم شعري پيداست، صفتي از شعر عاشيقي را در بر مي‌گيرد كه عاشيق، مباحثي را در قالب پند و اندرز به شاگردان يا شنوندگان ارائه مي‌دهد. عاشيق در استادنامه‌ها از دانسته‌ها و تجارب خود مي‌گويد كه به نوعي كمك راه زندگي جامعه گردد. بسياري از استادنامه‌ها از سخنان پندآموز بزرگان كه درزبان تركي به » آتالار سؤزو« موسوم است بر گرفته‌اند

احترام به عقل و كمال جويي و توجه به فلسفه و مسايل اجتماعي، موضوعات مهم استادنامه‌ها هستنداستادنامه‌ها اغلب در مقدمه منظومه‌هاي عاشيقي گنجانده مي‌شوند.

جهان‌بيني عاشيق، كلمات قصار، امثال و حكم، ضرب‌المثل هاي پندآموز از ديگر مسايل مطرح در استادنامه‌‌ها مي‌باشند. قوشما قالب غالب استادنامه‌ها را تشكيل مي‌دهد

استادنامه‌هاي » خسته قاسيم« (قرن 13) مشهورتر از ديگران است

دييشمه

اين نوع شعري از جنبه صفت شعري عاشيقي، از انواع جالب و زيباي اين نوع هنري است. دييشمه كه حاصل ديالوگ دو شاعر يا دو عاشيق به صورت پرسش و پاسخ است،مهارت، جهان‌بيني و دانش و استعداد عاشيقها را نشان مي دهد

از اولين عاشيق‌هايي كه آثاري از آنها در دوره صفوي مكتوب شده » عاشيق قرباني« است 

از ديگر عاشيقهايي كه بصورت مكتوب، آثاري از وي باقي‌ مانده و موثر در زندگي اجتماعي عاشيقها و در رشد و گسترش اين هنر نقش ايفا كرده، عاشيقي بنام »عباس« است كه بواسطه محل تولدش كه دهكده »توفارقان« در آذربايجان است، به »عباس توفارقانلي« مشهور شده است. اين منطقه امروزه در آذربايجان است. عباس توفارقانلي همعصر با شاه عباس صفوي است واز استاتيد  برجسته و تاثير گذار در هنر .

خسته قاسيم

از تيكمه‌داش تبريزاز عاشيقهاي قرن دوازدهم هجري، استادنامه گوي ماهري است حكايت مجادل دييشمه

عاشیق علعسگر

علعسگر از مشهورترين عاشيقهاي همه ادوار است و شايد درست باشد كه او را به تنهايي بتوان يك مكتب در صنعت عاشيقي ناميد. در سال 1821  قره‌باغ (كه اكنون در اشغال ارمنستان است) متولد شده‌است. اين عاشيق هنرمند، همه آهنگ‌هاي 72 گانه ثبت شده را هنرمندانه اجرا كرده واشعاري از وي در اوج بلاغت شعري باقي است

تربيت عاشيقها كه از آداب رايج در بين اساتيد عاشيق بودهاست در شيوه عاشيق علعسگر به بهترين وجه با تربيت 12 عاشيق نمودار است

مطالعات تاريخي نشان مي‌دهد كه از اولين محيط‌هايي كه در مركز ايجاد كانون‌هاي هنر عاشيقي قرار مي‌گيرند محال تبريز وقاراداغ است. در هنر عاشيقي، تبريز به تنهايي خوش درخشيده و هنرمندان والايي تربيت كرده است.

نمونه ديگري از اين نوع عاشيقها، مرحوم عاشيق حسين جوان است كه در گنجه خوش درخشيده كه در اصل در ايران متولد شده و از اهر و تبريز كوچيده و به گنجه رفته است.

 از دوره‌هاي تاريخي گذشته اگرفاصله بگيريم در قرن بيستم نيز اين منطقه عاشيقهاي بزرگي را تحويل جامعه كرده كه از آن جمله است عاشيق قشم جعفري، عاشيق عزيز شهنازي،عاشيق عاشيق پولاد، عاشيق چنگيزمهدي‌پور، دانشي (عاشيق جبي) عاشيق مجيد ابراهيم‌زاده و... 

در مضامين شعري و نثر عاشيقي مبارزه با ظلم و تعدي، دفاع از حق و حقيقت خيرخواهي ، شکايت از روزگار، جفاي نادوست و نارفيق، دل و دلدادگي، كوتاهي عمر،خوشبختي و سعادت، بخت و اقبال، قوم گرايي، طايفه‌مداري، مهمان‌نوازي، نفرت ازكارهاي بد، كدورت و سختي‌هاي زندگاني، اهميت كار. اهميت همدرد و هم صحبت عاقل، پند و نصيحت و نكته ذاتي، عشق و محبت، عدل و انصاف، مرگ و نيستي،آزمودگي و ازمايش، خودشناسي، ايمان و باور، صلح و توصيف گسترده زيبايي‌ها، احسان ودستگيري از درمانده گشاده‌رويي برادري كردن و احوال اخوت، ساده‌زيستي، صميمت موج می زند مردانگي و جوانمردي و شكايت از هجران .                                                  

منبع : وبلاگ هنر موسيقي  عاشيقي تركان مغان ارس

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 20:11 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

درس هفتم: نور

درس هفتم: نور

درس در یک نگاه :در این درس،دانش آموزان با انجام فعالیت های مختلف پی می برند که برای دیدن اجسام نور لازم است وبا مفهوم واژه ی چشمه نور، استفاده های نور و چگونگی تشکیل سایه آشنا می شوند.

آنچه دانش آموزان درمورد نور می دانند:

سال اوٌل: دانش آموزان با مشاهده محیط اطراف خود،اجسامیرا که نور و گرما دارند شناسایی کرده اند.

هدف ها : انتظار می رود در فرایند آموزش این درس،دانش آموزان به هدف های زیر برسند.

دانستنی ها ومهارتها :

1.     با انجام فعالیت های مختلف،مشاهده و نتیجه گیری کند که برای دیدن همه چیز ها نور لازم است.

2.     وسایل لازم برای انجام فعالیت را بسازد.

3.     با مشاهده محیط اطراف چشمه های نور راشناساییکند.

4.     بادقٌت در محیط اطراف با موارد استفاده از چشمه هالی نور در زندگی آشنا شود

5.     با استفاده از ابزار مناسب،سایه های متفاوت بسازد و نتیجه گیری کند که،شکل سایه به جهت تابش نور از منبع بستگی دارد.

نگرش ها :

1. روحیه صرفه جویی در استفاده از چشمه های نور و برق در وی پرورش یابد .

2. هنگام عبور از تاریکی به نکات ایمنی توجه کند.

3. در کارهای گروهی ضوابط کار گروهی را رعایت نماید.

 

 نور : صورتی از انرژی است. بسیاری از شواهد نشان می دهد که نور عموما به صورت خط مستقیم سیر می کند. این واقعیت که کسی نمی تواند از مقابل یک جسم کدر طرف دیگر آن را ببیند مثالی آشکار از این شواهد است سایه ای که به وسیله ی خورشید در پشت جسم کدر تشکیل می شود ،محیط مشخص و واضحی داردکه به وسیله منبع نوری بزرگ،اما بسیار دور پدید آمده است. البته،منبع نور کوچک ولی نزدیک به جسم کدر نیز،سایه های مشخصی را در پشت جسم تشکیل می دهداین امر نشان دهنده آن است که نور به صورت خط مستقیم سیر می کند،زیرا اگر نور از مسیر راست منحرف می شد سایه ی جسم مرز مشخصی نداشت. اگر چشمه ی نور گسترده باشد، یعنی نقطه ای نباشد،در اطراف سایه ی جسم کدر یک فضای نیمه تاریک و روشن ایجاد می کندکه به آن نیم سایه می گویند.

 

چشم نور : هر جسمی که نور تولید کند چشمه نور نامیده می شود یکی از منابع طبیعی نور، خورشید است که منبع اصلی نور و گرما برای زمین است. انرژی نورانی خورشید در اثر فعل وانفعالات هسته های اتم مواد موجود در خورشید تولید می شود.از چشمه های طبیعی دیگر نور می توان ستارگان را نام برد. بعضی از موجودات زنده نظیر کرم شب تاب می توانند از خود نور کنند.مثال هایی از منابع مصنوعی نور عبارتند : از شمع،چراغ نفتی، لامپ الکتریکی و... میباشند. هر جسم داغ که به حالت التهاب رسیده باشد چشمه نور است.

در برخی از پدیده ها، نور رفتار موجی دارد و در بعضی از پدیده ها مانند پدیده ی

فتوالکتریک (خروج الکترون از یک ماده در اثر تابش نور به آن ) نور رفتار ذره ای

دارد،یعنی نور،ااز ذره هایی به نام فوتون تشکیل شده است.می دانید همه مواد از اتم

 تشکیل شده اند. هنگامی که اتم ها انرژی جذب می کنند مثلا با گرم شدن،انرژی

جذب شده را تششع می کنند. این انرژی تششع از ذره های به نام فوتون تشکیل

 شده است. هم اتم ممکن است یک فوتون گسیل کند و مجموعه ای از اتم ها

جریانی از فوتون ها را در تمام جهات گسیل می کنند.

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:58 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

نظر شخصيت ها درباره ی تعليم و تربيت و انتخاب معلم


استاد جلاالدين همايي : معلم، يعني كسي كه براي معلمي خلق شده و شايستگي اين شغل مقدس و لياقت اين مقام و منزلت عالي را داشته باشد، بسيار گرانبها و عزيزالوجود است.
چنين نيست كه هر كس ايامي چند درس خواند و خط و سوادي به هم رسانيد، يا دست بالا به مقام اجتهاد قديم يا دكتراي جديد هم رسيد، واقعاً شايسته ايفاء وظيفه و شغل خطير معلمي باشد.
استاد در تاريخ 5/5/1345 در يك سخنراني اظهار داشته اند :
حدود 35 سال پيش مقاله اي تحت عنوان « هر خواننده اي داننده و هر داننده اي آموزند نيست » براي مجله تعليم و تربيت نوشتم، از آن زمان تاكنون، روز به روز بر تجربه من افزوده شده است اكنون هم از بن دندان مي گويم، « هر كس درس مي خواند، عالم حقيقي نمي شود و هر عالمي هم از عهده كار معلمي بر نمي آيد از صدها دانشجو، جز عده قليلي واقعاً عالم نمي شود و از صدها عالم نيز غير از معدودي واحد شرايط معلم حقيقي نيستند. »
درست فهميدن مطالب، هضم شدن معاني در روح، قوه تعبير و حسن تقرير، قدرت خلاقه بيانات خطا بي جهت تقريب و تأثير مطالب در ذهن دانش آموزان و دانشجويان، با رعايت اين شرط كه « هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد »، حِلم و بردباري، درست كرداري و راست گفتاري حسن شفقت و دلسوزي و مهرباني، مراعات شيوه دلالت و هدايت و بالجمله داشتن عواطف پدري نسبت به دانش آموز و دانشجو و امثال اينها از شرايط معلم واقعي است.
دكتر علي اكبر سياسي :
براي آنكه معلم، از نظر جسمي و روحي تربيت هماهنگ داشته باشد و براي انجام وظيفه آماده شود، بايد حداقل به مدت 2 سال شبانه روز زير نظر كارشناسان خبره قرار گيرد، و حتي الامكان د راين مدت از تماس با محيط بيرون و خارج از مركز تربيت معلم خوداري نمايد.
در بعضي از كشورهاي پيشرفته دوره دانشسراهاي شبانه روزي دوراني چهار سال است. شايسته است، اين روش را تعقيب كنيم، و به معلمان آينده جامعه خود پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را بياموزيم و ترتيبي بدهيم كه محيط آموزشي ايشان در سطح بسيار والا قرار گيرد. بطور يقين وقتي محدوديت هاي موجود از نظر امكانات مادي و وسايل آزمايشگاه و ابزاركار هر رشته و ساير تجهيزات، برطرف شد شاهد رشد و شكوفايي انديشه خواهيم بود. دانشجو حداقل بايد در دانشسراي عالي براي مدت 3 سال دوره ببيند.
براي دانشسرا بايد بهترين دانش آموزان را بصورت ورودي انتخاب و گزينش كنيم و اين وظائف رؤساي نواحي و مناطق آموزش و پرورش مي باشد.
معلم دانشسرا علاوه بر مراتب فضل و دانش و بهره داشتن از علوم تربيتي بايد از نظر فضايل اخلاقي بين همكاران و همگنان ممتاز باشد.
بر همين اساس « در قانون معلم » داوطلبان ورود به دانشسرا ها مورد تشويق و حمايت جدي قرار مي گرفتند، و نيز براي معلمان اين مراكز امتيازات ويژه اي در نظر مي گرفتند. از نظر من، معلم در مقابل كار پرزحمت خود پاداش مادي ناچيزي دريافت مي كند، اما چيزهاي ديگري دريافت مي كند كه جنبه مادي ندارد و كساني كه در مشاغل ديگري كارمي كننداز دريافت آن محروم مي باشندوآن عبارتست از:
1 –
معلم كسري درآمد خود را با لذات معنوي جبران مي كند، زيرا لذتي بالاتر از آن وجود ندارد كه انسان بتواند شخصيت و تكوين منش افراد را سامان دهد. و اين كار معلم است. لذتي كه معلم از آدم سازي، يعني باز كردن چشم و گوش كودكان و جوانان و آشنا ساختن ايشان به رموز علم و پرورش قواي عقلي و اخلاقي آن ها مي برد، بيشتر از لذتي است كه مهند س و معمار از ساختن يك بناي تازه يا اديب و صنعتگر از ايجاد يك اثر ادبي و صنعتي مي برد.
2 –
معلم هر قد جلوتر مي رود بيشتر به نواقص علمي خود پي مي برد و علاقه مند است كه نواقص وجود خود را رفع كند و كمالات اخلاقي و علمي را درك كند و در حرفه معلمي مي تواند به اين هدف دست يابد.
3 –
معلم به تدريج اين عقيده را پيدا مي كند كه هيچ كاري پر مغز تر از كارهاي علمي نيست و اگر عادت به مطالعه كرده باشد، به هيچ قيمتي كار خود را با كارهاي اداري كه از نظرش ماشين وار جلوه مي كند، عوض نخواهد كرد.
اگر اين اصول را قبول كنيم تنها كار دستگاه آموزش و پرورش آن استكه با تدابير ويژه اي بتوانند عده اي از جوانان علاقه مند، با هوش و مستعد را به مراكز تربيت معلم جذب نمايد. زيرا مي دانيم وقتي وارد مدرسه شدند و آن تربيت ويژه و عشق به معلمي را آموختند، و شروع به كار معلمي كردند، ديگر از معلمي دست نخواهند كشيد.
ضمناً بايد گفت همانطوري كه لايق ترين فرمانده نظامي، بدون داشتن سربازان ورزيده و شجاع نمي توانند كاري از پيش ببرد و نخستين اقدام او تربيت سربازان و مجهز كردن ايشان است. همانطور يك مدير كل يا يك رئيس آموزش و پرورش هر قدر هم كه فاضل و مدير و مدبر و فعال باشد، اگر آموزگاران و دبيران تربيت شده و كاردان در اختيار نداشته باشد، نمي تواند كار مهمي از پيش ببرد.
ارشادات مرحوم محمد علي فروغي به معلمان :
1 –
كوشش كنيد تا مدرسه براي فرزندان ما، زندان و درس براي ايشان عذاب نباشد. بدين معني كه تلاش كنيد مدرسه از نظر ساختمان و فضاي سبز و بهداشت و نور و رنگ بسيار با صفا و دلپذير باشد. بطوري كه دانش آموزان همواره از ورود به مدرسه شادمان شوند.
2 –
رفتار معلمان، معاونان، مديران مدارس چنان باشد كه همه دانش آموزان را جذب نمايند. نمي گويم كه ابهت و هيبت نداشته باشند، بلكه اين حشمت و هيبت توأم با مهر و محبت باشد.
درس اديب اگر بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را.
3 –
درس را بايد با شادي و مسرت توأم ساخت، مطالب بايد با فهم دانش آموزان متناسب باشد، مخصوصاً معلمان بايد مطابق ذوق و استعداد و هوش دانش آموزان و حتماً به زبان ايشان تدريس كنند، زيرا اين پند بزرگ، يكي از اصول تعليم و تربيت است :
چون سروكار تو با كودك فتاد
پس زبان كودكي بايد گشاد.
4 –
گفتار و كردار معلم بايد آميخته با ادب و كمال باشد، آنچه مي گويد و آنچه عمل مي كند بايد براي
دانش آموزان سرمشق باشد.
پاكيزگي، ادب، حسن خلق، راستي و درستي، نيكوكاري و شرافتمندي و صفات برجسته ديگر چيزهايي است كه اگر
دانش آموزان از معلمان، يعني پيشوايان فكري خود ببينند، صد چندان بهتر مي آموزند تا كتاب يا از واعظ و معلم
بي عمل بشنوند.
5 –
در تعليم و تربيت در مرحله ابتدايي مانند مراحل ديگر بايد متوجه پرورش قوه فكر و انديشه دانش آموزان باشند و نه پر كردن حافظه ايشان، تمام مطالبي كه آموزش مي دهيد بايد دانش آموزان به خوبي درك كنند و ياد بگيرند، آنچه در سابق تأكيد مي كردند كه نوآموز مطلبي را حفظ كند، بكلي غلط و غيراصولي و باطل است.
6 –
در آموزش مطالب به نوآموزان به هيچوجه شتاب نكنيد، آرام آرام ابتدا مطالب را شفاهي و از روي نقشه و تصاوير جالب توجه يا ابزارهاي آموزشي، وسايل آزمايشگاهي شرح دهيد. تا خود او كم كم با آنچه شما
مي گوييد يا اهداف مدرسه آشنا شود و بعد با نهايت دقت و با برنامه ريزي دقيق و زمان بندي شده به او كلمات و طرز محبت كردن و روش نوشتن را بياموزيد

 

www.iranika.ir

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:57 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

 

اهميت آموزش علوم تجربي در مقطع ابتدايي

          فراگيري علوم تجربي به كودكان كمك مي كند تا روش هاي شناخت دنياي اطراف خود را بهبود بخشند. براي اين منظور آن ها بايد مفاهيمي كسب كنند كه به آن ها كمك كند تا تجارب خود را با يكديگر مرتبط سازند مثلاً : «نگاه كن گياهي كه در نزديك پنجره بوده، خوب رشده كرده ولي گياهي كه در آن اتاق تاريك بوده پژمرده شده است، چون گياه به نور احتياج دارد تا رشد كند.» آن ها بايد روش هاي كسب اطلاعات، سازماندهي ، كاربرد و آزمايش كرده را بياموزند. اين فعاليت ها توانايي آن ها را در درك دنياي اطراف تقويت مي كند و آنان را براي تصميم گيري هاي هوشمندانه و حل مسايل زندگيشان ياري مي دهد. «گلدان را از اتاق كم نور به پشت پنجره ي روبه آفتاب بگذارم، ببينم چه مي شود.»

          امروزه آموختن علوم تجربي همچون سوادآموزي و حساب كردن امري اساسي و ضروري است كه با زندگي روزمره ي ما در ارتباط است و با پيشرفت تكنولوژي اهميت آن بيشتر شده است. به عبارت ديگر آموزش علوم بيشتر به آموزش راه يادگيري مي پردازد كه آگاهي از آن براي هر كودكي لازم است،‌چرا كه او در دنيايي زندگي مي كند كه سريعاً در حال تغيير است و وي بايد قادر باشد خود را دايم با آن تغييرات هماهنگ سازد. گفته اند كه در 20 سال ديگر سرعت رشد اطلاعات آن قدر سريع است كه كمتر از 75 روز ميزان اطلاعات و دانش بشر دو برابر مي شود و بنابراين آنچه مهم است يادگيري شيوه كسب اطلاعات و به روز كردن و پردازش آنهاست و نه كسب اطلاعات به مثابه يك بسته ي دانشي. به اين دليل فراگيري علوم تجربي دو جنبه ي مثبت دارد. هم فرايند است و هم فراورده.

          فرايند علوم: روش يافتن اطلاعات،‌آزمايش نظريات و توضيح و تفسير آن هاست.«از دو گلدان كاملاً مشابه ، يك گلدان را در جاي كم نور و ديگري را در جاي پر نور مي گذارم به اندازه اي هم آب مي دهم تا ببينم آيا واقعاً ميزان تابش نور بر رشد گياه اثر دارد؟»

          فراورده ي علوم: نيز آراء و عقايدي است كه مي تواند در تجارب آتي به كار گرفته شود. اين كه مي گوييم«مي تواند» به اين معني است كه آموزش علوم فقط زماني فوايد بالا را دارد كه مراحل صحيح و مناسب خود را طي كند و گرنه هيچ تضميني براي دستيابي به آن ها نيس. و چون اين دو،‌ يعني فرايند علوم و فراورده ي علوم شديداً به يكديگر وابسته اند، بسط و پرورش آن ها نيز بايد همراه هم تحقق پذيرد. اين موضوع در انتخاب انواع فعاليت هاي آموزشي دانش آموزان از اهميت ويژه اي برخوردار است. مثلاً آموزش مفهوم «گرما باعث افزايش حجم مواد مي شود.» يك (فراورده ي علم)، بايد از طريق مسير مناسب و انجام فعاليت مناسب ، (فرايند علم) ، طي شود تا آموزش به واقع اتفاق افتد. قبل از توجه به اين مورد، به دو نكته ي مهم ديگر كه بر اهميت آموزش علوم تاكيد دارد مي پردازيم. اول اين كه چه ما علوم را به كودكان آموزش دهيم،‌چه ندهيم، آنان، خود، از اولين سال هاي كودكيشان، عقايد و نظرياتي در باره ي دنياي اطراف خود كسب مي كنند. مثلاً بسياري معتقدند«اگر در كتري را ببنديد، آب در دماي كم تري مي جوشد» ، يا «جريان الكتريسيته زماني كه سيم ها تاب نخورده بيشتر است» و بسياري تصورات غلط ديگر كه بر تصورات كودكان در مورد تجاربشان اثر مي گذارد. مسئله ي ديگر اين كه اگر كودكان به خود گذاشته شوند با تصوراتشان عقايد خلق مي كنند كه بيشتر غيرعلمي اند؛ مثلاً «براي به حركت درآوردن اجسام نيرو لازم است حال آن كه براي متوقف ساختن آن ها نيرويي لازم نيست».از آن جا كه اين عقايد را مي شود آزمايش كرد، وظيفه ي آموزش علوم اين است كه به كودكان اولاً علاقه مندي و ثانياً مهارت كافي براي انجام اين آزمايش ها داده شود. انجام آزمايش ها نه تنها باعث اصلاح عقايد آن ها مي شود،‌ بلكه به آنان مي آموزد كه در علوم تجربي نسبت به آنچه «حقيقت» ناميده مي شود شك كنند مگر آن كه صحت آن را از طريق آزمايش تجربه كنند. از اين طريق به راحتي مي توان فرايند «فرضيه سازي» را براي آنان توضيح داد و به اين ترتيب آن ها در مي يابند كه گاه عقايد و نظرياتي وجود دارند كه صحت آن ها از طريق آزمايش ها و تجارب سازگارند، مفيد ند.

          فراگيري اين آموزش در اوايل دوران كودكي از دو نظر اهميت دارد، يكي آن كه كودكان در مي يابند كه عقايدي صحيح است كه مستدل باشد و دوم اين كه احتمال پذيرش نظريات غيرمستدلي كه با مفاهيم علمي در تضاد مستقيم است كم مي شود. آنچه مهم است اين است كه بررسي هاي متعدد نشان داده كه هر چه طول مدت زماني كه فرد عقيده ي غلطي را كسب كرده زيادتر باشد امكان تغيير آن مشكل تر است در عمل ديده ايم فرايند تغيير نظر دانش آموزان دبيرستاني هنگامي كه نظر غيرعلمي را پذيرفته اند بسيار مشكل تر از اين فرايند در دانش آموز ابتدايي است. بزرگسالان در مقابل تغيير عقيده مقاومت مي كنند و اين خود مانعي بزرگ در آموزش علوم به دانش آموزان بزرگسال است. به اين دليل اگر آموزش علوم در دوره ي دبستان مسير منطقي خود را طي كند، مانع پيدايش بحران در دوره ي دبيرستان خواهد شد. هنگامي كه دانش آموز دبستاني ياد مي گيردكه پذيرش اين نظريه كه «بستن در قابلمه ي آبي كه روي شعله است باعث مي شود آب در دماي كم تري بجوشد» بايد با آزمايش كردن همراه باشد، و زماني كه آزمايش اين نظريه را رد كرد او به سادگي قبول مي كند كه بايد انعطاف پذير باشد و اشتباهات را بپذيرد. به اين دليل اين دانش آموز در دوره ي دبيرستان در دروس علوم تجربي نظريات غيرعلمي خود را ساده تر كنار مي گذارد.

منبع: كتاب معلم (راهنماي تدريس) علوم تجربي سوم دبستان ، سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش ، چاپ اول 1381 http://hamyari200.mihanblog.com/

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:56 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

نقاشی بچه ها را چگونه تفسیر كنیم
نقاشی زبان كودك است. كودكان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طریق نقاشی كشیدن، قصه گویی، بازی كردن و… شناخته می شوند.

 

نقاشی به ما كمك می كند تا به دنیای درونی و روح كودك پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا كودك ناسازگار یا بیمار است؟ در بزرگسالی می خواهد چه كاره شود و… به دلیل علاقه ی بسیار ی از خانواده های عزیز و اهمیت نقاشی كودكان در این مقاله مفهوم خورشید، ماه، آسمان، زمین، اتومبیل و حیوانات رابا هم بررسی می كنیم، لطفاً توجه داشته باشید كه شما به كودك، موضوع نقاشی نمی دهید و خودش آزادانه نقاشی می كند.

 

1ـ خورشید و ماه

در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه ی امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه ی آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند.

 

ترس كودك از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه ی نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.

 

2ـ آسمان و زمین

آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.

 

3ـ اتومبیل

درجامعه ی امروزی ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشیهای كودكان مخصوصاً پسر بچه ها ماشین زیاد دیده می شود. وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه ی اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده ی وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ و عوامل ذهنی و… نوجوان دارد.

 

4ـ حیوانات

اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ، ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

 

مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده ، احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه ی فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ی ترس و دلهره ی كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه در تجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند.

 

شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.

 

 منبع : سایت عیاران

 

 مقالات مرتبط :

 خانه ، درخت ، خورشید ، در نقاشی کودک     

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (  1 )                          

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:54 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

خانه ، درخت ، خورشید ، در نقاشی کودک

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (2)

در مقاله ی پیش خواندیم که ... 


خانه

در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.

خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.


درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.

ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.

مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.

شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.


خورشید

خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.

با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .

اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.


رنگ در نقاشی کودکان

کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .

بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.


نقاشی از روی مدل

بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.

نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.

همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.

نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.


منابع :

1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376

2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371

3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:53 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

لینک :

 - بازی، حیات كودك 

 - شش روش برای ایجاد مغز هوشیار 

 - روشهای پرورش خلاقیت در كودكان 

 - چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنیم؟ 

 - نكته ها و توصیه های تربیتی كودكان (1) 

 - كودكان 4 تا 6 ساله را بهتر بشناسیم 

 - پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2) 

 - هفت پیشنهاد مفید و كارساز در تربیت صحیح كودكان 

 - 11 روش ساده و موثر برای تربیت و پرورش كودكی شاد 

 - لحظه های موفق در تربیت فرزند 

 - ویژه نامه روز جهانی كودك 

 - تشویق و تنبیه ، اصلی مهم در تربیت اسلامی 

 - چگونه ضریب هوشی كودكم را افزایش دهم ؟ 

 - 30 راه ساده برای افزایش بهره هوشی كودكان

http://www.tebyan.ne
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:51 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

خانه ، درخت ، خورشید ، در نقاشی کودک

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (2)

در مقاله ی پیش خواندیم که ... 


خانه

در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.

خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.


درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.

ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.

مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.

شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.


خورشید

خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.

با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .

اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.


رنگ در نقاشی کودکان

کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .

بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.


نقاشی از روی مدل

بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.

نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.

همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.

نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.


منابع :

1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376

2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371

3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:50 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

آموزش علوم تجربی در پایه دوم ابتدایی

 

در برنامه آموزش علوم معمولا محدوده ی دانشی که

 

دانش آموزان در هر پایه کسب میکند مشخص شده

 

است . این دانستنی ها زمینه چهارگانه زیر را شامل می شود :

 

الف) بدن انسان وبهداشت آن (علوم بهداشت)

 

ب) محیط زنده (علوم زیستی)

 

ج) محیط غیر زنده (علوم زمینی)

 

د)ماده وانرژی(علوم فیزیکی)

 

 

اما از آنجا که پرورش مهارت های یادگیری  برای یادگیری

 

 پایدار ضروری است پس در این قسمت به مهارت هایی

 

 که پرورش آنها از اهداف مهم اموزش علوم می پردازیم

 

.

 

مهارت ها

 

1. مهارت مشاهده :

 

مشاهده چیزهای زیادی را درباره دنیای اطراف به ما می

 

 آموزد ما از طریق حواس خود به مشاهده پدیده های

 

طبیعی و مواد در اطرافمان می پردازیم .مهم ترین

 

اعمالی که نشان دهنده مشاهده عملی هستند عبارت

 

 اند از :

- استفاده از چند حس

 

- توجه به جزییات

 

- مشخص کردن شباهت ها و تفاوت ها

 

- تشخیص ترتیب رخ دادن وقایع

 

- استفاده از وسایل کمکی حواس مثلا ذره بین

 

 

 

2. مهارت برقراری ارتباط :

 

توانایی بر قراری ارتباط با دیگران در اغلب کارهای روزمره

 

 ما اهمیت دارد .بدیهی است که دانش امزان در مواقی

 

 یاد میگیرند که ایده های خود را به شیوه های گوناگون

 

 مطرح کنند نقد ها را بشنوند تا برای اصلاح کار خود

 

روشی تازه پیدا کنند .

 

 

 

 

3. مهارت اندازه گیری :

 

مهارت در اندازه گیری با استفاده از ابزار مناسب سبب

 

میشود تادانش اموزان در هنگام مشاهده از مهارت ها

 

اندازه گیری هم استفاده کنند وبنابراین مشاهده دقیق تر

 

 انجام دهند

 

4. مهارت کاربرد ابزار :

 

مهارت کاربرد ابزار از جمله مهارت های پایه ای است .

 

پرورش توانایی برش چهار گوشه ای که بر روی کاغذ

 

 رسم شده  چسباندن قطعات مختلف مواد  استفاده از

 

ذره بین با اینکه ساده به نظر می آیند اما اگر به درستی مسیر اموزش خود را طی نکند در عمل اتفاق نمی

 

افتد .نقاشی کردن آزمایش کردن  مدلسازی از جمله

 

مواردی هستند که به کمک آنها میتوانید مهارت کاربرد ابزار را در دانش آموزان را افزایش دهید.

 

 

5. مهارت استنباط کردن و نتیجه گیری :

 

استنباط گفته ای است که فراتر از شواهد قرار می گیرد

 ودر واقع سعی دارد که مشاهدات را تفسیر کند و

 

توضیح دهد . اما به هر حال هر استنباطی بر پایه یک

 

مشاهده استوار است استنباط حدس و گمان نیست زیرا

 

 حدس مبنای دقیق ندارد وبر شواهد متکی نیست .

 

6. مهارت پیش بینی کردن:

 

بیان اتفاقاتی که ممکن است در اینده به وقوع پیوندند و

 

این با حدس زدن متفاوت است زیرا پیش بینی بر اساس

 

اطلاعات انجام می گیرید مثال: ابرها تیره هستند

 

 ( مشاهده)

          تیره گی ابرها به خاطر فشردگی زیاد ابرهاست

 

 (تفسیر و استنباط)

 

         فکر می کنم چند ساعت بعد باران بیاید ( پیش بینی)

 

7. مهارت تشخیص متغیر ها :

 

توانایی تعین متعییر ها در یک آزمایش اینکه کدام یک

 

 متغیر و کدام یک مستقل هستند در نتیجه گیری بسیار مهم است

8.مهارت فرضیه سازی :

 

زمانی که برای استنباط خود از مشاهدات توضیحی اریه

 

می دهیم در حقیقت فرضیه سازی می کنیم . به عبارت

 

 دیگر فرضیه اظهار نظر ما برای توضیح دادن یک خاصیت

 

 است این توضیح لازم نیست همواره صحیح باشد ولی باید با دلایل موجود منطبق باشد.

 

 

9.مهارت طراحی تحقیق:

 

پرورش انسان های توانا که بتوانند توانایی حل مسایلی

 

 که با آن روبه رو می شوند را داشته باشند .

 

 منبع : کتاب معلم علوم تجربی (با تلخیص)

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:49 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

زبان قصه، زبان تربيت   

 

قصه‌گويي، اندوخته عظيم انرژي و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار مي‌كند.

 

قصه‌گويي ، يك عنصر اساسي و فوق مهم در ساختن نبوغ است. اين كار قدرت تفكرات خارق‌العاده را در يك نابغه زنده مي‌كند. طبق نظريه روان‌شناسان كودك، روند رشد ذهني كودك تا قبل از سن شش سالگي به نحو نفس‌گيري سريع است. بين شش تا هفت سالگي سرعت آن كاهش مي‌يابد و رشد آهسته و ماندگار تثبيت مي‌شود.

 

 برانگيختن: قصه‌هاي خوب پيام‌هايي از اميد، تلاش و موفقيت در خود دارند، بدون آن كه حرفي از پند و موعظه در بين باشد. قصه‌ها نيروي تفكر او را برمي‌انگيزند.

 

بيداري بصري: قصه ، استعداد تصويرسازي كودك را بيدار مي‌كند، قوه تخيل رشد يافته و پيشرفته اساس شكوفايي نبوغ است.

 

گوشي براي گفت و شنود: كلمات زماني كه با آهنگ و لحن متفاوت بيان شوند، مجذوب كننده مي‌شوند.

 

 تجربه‌هاي تازه: با قصه گفتن، فرزند شما به دنياهاي اسرارآميز و جادويي مي‌رود. در قصه‌ها به علايق بچه‌ها پي‌برده مي‌شود و از طرفي با خواندن مطالب درباره علايق كودك، اشتياق او را به سمت خواندن سوق مي‌دهيد .

 

درك ديگران: او در داستان شخصيت‌هاي مختلف را درك مي‌كند و تفاوت‌ها را درمي‌يابد و افق ديد او وسيع‌تر مي‌شود.

 قصه‌هاي محلي: قصه‌هاي محلي فرهنگ ملت‌ها را به كودك مي‌آموزد.

 

 الهام گرفتن از داستان‌هاي واقعي: درباره افراد برجسته ی جهان داستان‌هاي شنيدني براي كودك بگوييد. در زمينه تاريخ، علوم، رياضيات، مهندسي، موسيقي، سياست و هنر. او با همسان‌سازي با افراد ديگر سعي مي‌كند خود را به سوي آنان سوق دهد. زندگي مشاهير مي‌تواند براي كودكان منبع الهام بزرگي باشد.

 

حرف‌هاي بعد از قصه: گفت‌وگوهاي بعد از قصه مي‌تواند شروعي براي كسب تجربيات جديد باشد و با سوالات مختلف از كودك او را به سمت يافته‌هاي جديد هدايت كنيد.

گاهي مي‌تواند سوالات را از زبان اسباب‌بازي‌هاي او مطرح كنيد.براي مثال خرس كوچولوي تو مي‌پرسد چرا فيل در داستان آن‌گونه عمل كرد؟ بدين وسيله سبب رشد بخش تحليلگر مغز او مي‌شويد.

 قصه‌گويي، اندوخته عظيم انرژي و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار مي‌كند. قصه‌گويي جرقه كوچكي را كه شعله نبوغ را در خود دارد، مستقل مي‌كند تا در دنيايي كه سرشار از امكانات عظيم است بدرخشد.

 نيچه، فيلسوف آلماني مي‌گويد: محال است چيزي به بار بنشيند، بي‌آنكه ارواح سالم و برومند در ايجادش دخيل نبوده باشند.

 منبع تبیان نت

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:46 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

کیفیت برخورد با کارنامه فرزندان

اکنون که روزهای پایانی ماه امتحانات میباشد دانش آموزان و والدین منتظر نتایج امتحانات هستند لذا لازم است توصیه هایی را به والدین داشته باشیم :

 محروميت  و تحريم از علايق، از توجه فراگيرندگان به علم آموزي مي‌كاهد وخسارت‌هاي جبران‌ناپذيري در افراد ايجاد مي‌نمايد

 كارنامه، به نوعي نشانگر پايان سال تحصيلي است؛ نمايشگري كه زحمات يك ساله دانش‌آموزان و البته معلمان را نشان مي‌دهد. كارنامه مي‌تواند با سامانه‌اي در نظرگرفتن نظام آموزش و پرورش و فرآيند ياددهي – يادگيري، سر آغاز دوره جديد آموزش نيزتلقي شود.آن‌چه در پي مي‌آيد ديدگاه منوچهر فضلي‌خاني، مديركل دفتر آموزش و پرورش راهنمايي تحصيلي كشور است كه درباره كارنامه ارائه شده است.

 اين ديدگاه را با نگاه «عفت موسوي» آموزگار دبستان از منطقه 4 تهران كه در حاشيه صفحه آورده‌ايم، كامل خواهيم كرد. به اميد اين كه خانواده‌ها با كارنامه فرزندان خود برخورد شايسته‌اي داشته باشند

حاصل تلاش معلمان، اوليا و بويژه دانش‌آموزان پس از طي 9 ماه از سال تحصيلي باارايه كارنامه آنان منعكس مي‌شود كه اين هم جزيي از موقعيت‌هاي حساس زندگي دانش‌آموز است.

 ايام دريافت كارنامه پس از امتحانات خرداد ماه، آبستن تحولات و رخدادهاي مختلفي است و بعضاً به بحران‌هاي مهمي در خانواده تبديل مي‌شود.

 نگراني‌ها و انتظارات قبل از صدور كارنامه‌ها و واقعيت‌هاي پس از آن، فضايي ناامن و صحنه‌هاي ناشايستي در خانواده‌ها ايجاد مي‌كند و ايام تعطيلات تابستاني راتلخ مي‌نمايد. در حالي كه بايد روز برداشت محصول و چيدن ميوه‌هاي علم، روزي با نشاط و شاداب باشد.

 واقعاً چه عواملي موجب بروز اين معضلات مي‌شود؟

 پاسخ را بايد در نگرش و عقايد حاكم بر خانواده‌ها و مدارس جستجو كرد. بازخوردرفتارهاي اطرافيان دانش‌آموزان منجر به ايجاد فضاي ناآرام و تشويش خاطر آنان مي‌شودو بايد براي تلطيف آن فرهنگ‌سازي شود.

 براي كاهش نگراني‌ها و كنترل بحران كارنامه‌ها، مواردي به اين شرح پيشنهادمي‌شود:

  1 نبايد بيش از حد به نمرات دانش‌آموزان حساسيت نشان داد. بايد بپذيريم كه تربيت و آموزش و ميزان كارايي آن فقط از طريق تعدادي نمره نمايان نمي‌شود و ممكن است بخشي از نمرات كسب نشده به واسطه بي‌دقتي يا بروز مشكل از ناحيه طرح سؤالات باشد. لذا عملكرد واقعي دانش‌آموزان در رفتارها، نگرش‌ها و مهارت‌هاي زندگي متجلي مي‌شود. بيست‌گرايي و حساس ساختن فراگيران به نمره 20 نيز تبعات نامناسبي برذهن وروان فراگيران دارد.

 2  از مقايسه نمرات دانش‌آموزان با ديگران پرهيز شود. امام علي (ع) مي‌فرمايند: «خير انسان در تفاوت‌هاي فردي است.» دانش‌آموزان توانايي‌هاي متفاوتي دارند و قرار نيست همه عين هم باشند. لذا مقايسه كردن موجب كاهش اعتماد به نفس،حسادت و ناراحتي آنان مي‌شود. بنابراين نبايد به مقايسه آنان با اقوام و ديگران مبادرت شود. مي‌بايستي دانش‌آموز را نسبت به شرايط خود و وضعيت قبلي خود مقايسه كردو روند پيشرفت و يا عدم آن را جستجو كرد.

 3  دانش‌آموزان هر نمره‌اي كه بگيرند، قابل تقديرند. اگر دانش‌آموز نسبت به عملكردهاي قبلي خود رشد داشته باشد، با هر نمره‌اي قابل تقدير است. نبايد تشويق صرفاً در يك گستره رقابتي انجام شود، بلكه اگر نقاط ضعف دانش‌آموز نسبت به قبل رفع شده باشد، شايسته تشويق است.

 بي‌توجه بودن به دانش‌آموزان و طرد كردن آنان مشكل را وارد يك مرحله پيشرفته‌ترمي‌كند، اتفاقاً دانش‌آموزاني كه ضعف درسي دارند بايد كانون توجه خانواده قرارگيرند نه اينكه تهديد شوند و محروميت‌هاي مضاعف درباره آنان اعمال گردد.

 4 نبايد به واسطه نمرات كمتر از انتظار، دانش‌آموزان را از نظر تفريح و تفنن تحريم كرد و بالعكس بايد آنان از اوقات فراغت براي جبران نقايص‌ خويش استفاده كنند. محروميت و تحريم از علايق، از توجه فراگيرندگان به علم آموزي مي‌كاهد و خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري در افراد ايجاد مي‌نمايد.

  5انتظارات اوليا، از فرزندان بايد واقع‌بينانه باشد. ما بايد براساس توان وظرفيت فرزندان خود انتظار داشته باشيم. اگر اين انتظارات قبل از امتحانات ابرازشود، دانش‌آموز را مضطرب خواهد كرد.

 به عنوان مثال دانش‌آموزي كه در حد نمره 19 و 20 نباشد، از او انتظار آن رانبايد داشت. اگر قبل از دريافت كارنامه به او گفته شود كه بايد همه نمرات شما 20باشد و در عمل چنين اتفاق نيافتد، او با اضطراب كامل منتظر واكنش اوليا خواهدبود.

  6توصيه مي‌شود كه به جاي تهديد و تضعيف فرزندان، طي نشستي با اعضاي خانواده علل و دلايل ضعف او بررسي شود و راه‌حل‌هاي تكميلي و اصلاحي ارايه گردد و در محيطي آرام، آسيب‌شناسي و براساس دلايل افت تحصيلي به چاره‌جويي بپردازند.

 

                                                                         منبع : همشهری انلاین

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:44 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

خسرو گلسرخی"

 

 

 

 

     

 

      دوم بهمن ماه مصادف است با سالروزتولد "خسرو گلسرخی" شهيدي از قبيله شاعران و

      خبرنگاران كه به دست رژيم ديكتاتوري ايران به شهادت رسيد.

 

 

 

 

 

 

      دوم بهمن ماه 1322 در خانواده گلسرخي ،‌ساكن شهرستان شمالي ايران رشت كودكي

      متولد شد كه خسرو نام گرفت. خسرو هنوز به دومين سال زندگي خود نرسيده بود كه

      پدرش از دنيا رفت. مادرش " شمس الشريه" مجبور شد براي ادامه زندگي خسرو و

      ديگر پسركوچكش "فرهاد" را با خود به قم ببرد و ادامه زندگي را در نزد پدر خود

      " حاج شيخ محمد وحيد " كه از جمله آخوندهاي مبارز و دل آگاه بود بگذراند. پدر

      بزرگ خسرو سابقه مبارزه با استبداد رضاخاني را در كنار "ميرزا كوچك خان

      جنگلی" در نهضت جنگل يدك مي كشيد ؛ پس زندگي در كنار چنين مردي درس هاي بزرگي

      به او مي دهد. او مبارزه و مردم داري حقيقي را در همين دوران و ازهمين مرد مي

      آموزد و گاهي نيز شعر مي گويد. پير مرد مبارز سال 1341 از دنيا مي رود و خسرو

      كه دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را به پایان رسانده بود ، بايد مخارج زندگي

      خانواده را به عهده بگيرد. همراه مادر و برادر به تهران مي آيد و در خانه ای

      كوچك واقع در محله « امین حضور» ساكن مي شوند. روزها كار می كند و شب ها درس

      می خواند. خسرو تا مي تواند از ادبیات نیز غافل نمي شود و در طی این سال ها

      اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی

      و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به

      چاپ مي رسد. در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه و انگلیسی به ترجمه

      هم گرايش پيدا مي كند. پس از پايان تحصيلات ،‌ به فعاليت در روزنامه هايي چون

      « اطلاعات»،« آيندگان» و « كيهان » مي پردازد. در سن 26 سالگي با

      عاطفه گرگین" كه او نيز در شعر و نویسندگي و مبارزه دست دارد ،‌ ازدواج مي

      كند؛ كه حاصل آن فرزندي بود كه "دامون" نام گرفت.

      ادر شعرها و نوشته هايش ديدگاهي انقلابي و مبارز دارد و به هيچ عنوان از مردم

      و جامعه و رهايي فاصله نمي گيرد. در فروردين ماه 1352 خورشيدي با نفوذ ساواك

       نيروهاي اطلاعات دوره محمد رضا شاه) به يك محفل روشنفكري ، كه گلسرخي نيز

      با آن مرتبط بود ،‌شاعر به همراه عده اي ديگر، ‌به اتهام قصد اعدام انقلابي

      شاه دستگير و روانه زندان اوين مي شود. پس از دستگیری گلسرخی "عاطفه گرگین"

      نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم مي شود. درداد گاه به

      جز خسرو گلسرخي و كرامت دانشيان بقيه دستگير شدگان اظهار پشيماني كردند ؛ كه

      به اين ترتيب گلسرخي و دانشيان 28 يا 29 بهمن ماه 1352 خورشيدي پيش از طلوع

      خورشيد تير باران مي شوند. هیچ اثری از گلسرخي در زمان حیاتش، به جز آنچه در

      مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. اما پس از شهادتش آثار

      او گردآوري و بدين شرح منتشر مي شوند . سیاستِ هنر، سیاستِ شعر( 1357) / نيما

      و حقيقت خاكي ( بانام " خسرو تهراني" 1358)/ ادبيات توده ( با نام خسرو

      تهراني)/ واپسين دم استعمار ( اثر ؛‌فرانتس فانون ، ترجمه با نام "خسرو

      كاتوزيان" ) / دستی میان دشنه و دل/ من در كجای جهان ایستاده ام/ ای سرزمین

      من/ پرنده خیس.

 

      گلسرخی در دادگاه نظامي خود و دوست هم رزمش " دانشیان " اينگونه دفاع مي كند:

 

      به نام نامی مردم

      من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم ، از خود دفاع

      نمی كنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم، چرا كه هر

      چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیك ترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم

      شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است ، حتی اگر مرا به گور

      بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.

      زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم

      میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم . او در اقلیت بود و یزید بارگاه و

      قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد. هر چند كه یزید گوشه ای از

      تار یخ را اشغال كرد، ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و

      پایداری او بود نه حكومت یزید. آن چه را كه خلق ها تكرار كردند و می كنند راه

      حسین است.

 

      وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند

      زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.

      محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا

      شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران

      بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند، اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك

      وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه

      دامون" پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب

      منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می

      كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی

      امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری

      برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه

      دادگاه تخفیف دهند او می گوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان

      نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان

      فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما

      حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه

      بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟

      در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می

      خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد

 

      او در وصیت نامه اش می نویسد :

      من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست .

      من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان

      فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید،

      ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت.

      شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب

      شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در

      28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و

      دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.

 

      قتل گلسرخي موج عظيمي در شعر سياسي ايجاد كرد و اشعار فراواني در ستايش و

      سوگش سروده شد كه نمونه اي از آن را مي خوانيم :

 

      « شكاف»

 

      زاده شدن

      برنيزهء تاريك

      همچون ميلادِ گشادهء زخمي .

      سِفْرِ يگانهء فرصت را

      سراسر

      در سلسله پيمودن.

      برشعلهء خويش

      سوختن

 

      تاجرقهء واپسين،

      برشعلهء حرمتي

      كه درخاكِ راهش

      يافته اند

 

      بردگان

      اين چنين اند.

 

      اين چنين سرخ و لوند

      برخار بوتهء خون

      شكفتن

 

      وينچنين گردن فراز

      برتازيانه زارِ تحقير

      گذشتن

 

      وراه را تاغايتِ نفرت

 

      بريدن.-

 

      آه ،‌ازكه سخن مي گويم؟

      ما بي چرا زندگانيم

      آنان به چرا مرگِ‌ خود آگاه هان اند.

 

      شعر: احمد شاملو

 

      روحش شاد، يادش گرامي

 

 

      منابع :

      - اي سرزمين من ( شعرهاي خسرو گلسرخي) ، كاوه گوهرين

      - كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان ( اينترنت)

      - تاريخ تحليلي شعرن ( جلد چهارم) چاپ سوم، شمس لنگرودي

         

 

        يكي از بهترين شعرهاي خسرو گلسرخي " يك با يك برابر نيست "

 

 

      معلم پاي تخته داد ميزد

      صورتش از خشم گلگون بود

      و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

      ولي آخر كلاسيها

      لواشك بين خود تقسيم ميكردند

      و آن يكي در گوشه اي ديگر " جوانان " را ورق ميزد

      براي اينكه بيخود هاي و هوي ميكرد

      و با آن شور بي پايان

      تساويهاي جبري را نشان ميداد

      با خطي خوانا بروي تخته اي

      كز ظلمتي تاريك غمگين بود

      تساوي را چنين نوشت :

      يك اگر با يك برابر است

      از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

      هميشه يكنفر بايد برخيزد . . .

      به آرامي سخن سر داد :

      تساوي ، اشتباهي فاحش و محض است

      نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره گشت

      و

      معلم مات بر جا ماند

      و او پرسيد :

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟

      سكوت مدهشي بود و سوالي سخت

      معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود

      و او با پوزخندي گفت :

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آنكه زر و زور بدامن داشت بالا بود

      آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      آنكه صورت نقره گون ،

      چون قرص مه ميداشت ،

      بالا بود

      وان سيه چرده كه ميناليد ، پايين بود !!!

      اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود

      اين تساوي زير و رو ميشد

      حال ميپرسم يك اگر با يك برابر بود

      نان و مال مفتخورها از كجا آماده ميگرديد ؟؟؟

      يا چه كس ديوار چين ها را بنا ميكرد ؟؟؟

      يك اگر با يك برابر بود

      پس كه پشتش زير بار فقر خم ميگشت ؟؟؟

      يك اگر با يك برابر بود

      پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد ؟؟؟

      معلم ناله آسا گفت :

      بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد :

      يك با يك برابر نيست . . .

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:42 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

شعر زنـدگـي معلم

 

زندگي را شايد                                               

غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت  .     

 

زندگي را شايد                                               

 ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .

 

زندگي را شايد      

مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .

 

زندگي از نظر من اما :

 

رفتن و آمدن از مدرسه است ،

پيشه ام كاشتن معرفت است ؛  

هديه آب به باغ دانش ،            

بردن كودك معصوم به راه فردا .

 

كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند

تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا 

تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.  

 

كودكان معني آب و هدف زندگي اند    

كودكان راز گل و سادگي اند                   

زندگي را هر روز ،                                     

مي كنم تفسير بر تخته سياه  .    

 

زندگي را هر روز،                                     

مي كنم هديه به امواج نگاه                      

زندگي يافتن مجهولات است              

زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.

 

تا كه فرصت دارم

چون درختان در باد

صبر را پيشه خود خواهم ساخت

گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .

 

ريشه را سخت نمايم در خاك

تا كه در فصل بهار بار ديگر

بشوم سبز و بمانم در باغ.

( زهرا قلندري شهرستان اقليد )   

http://hamyari200.mihanblog.com

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:40 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

دکتر آذر اندامی نامی جاوید در سیاره ی ناهید
‪ ۲۸‬مرداد برابر با ‪ ۱۹‬اگوست ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي است. ‪ ۲۲‬سال پيش در چنين روزي دكتر "آذر اندامي" پزشك، محقق و باكتري شناس برجسته ايراني روي در نقاب خاك كشيد. نام اين بانوي ايراني بر روي حفره‌اي در سياره زهره به ثبت رسيده است و اينك در بلنداي كهكشان، از گيلان نشان حضور يك بانوي گيلاني در سياره زهره (ونوس) است. ماهواره اكتشافي ماژلان در سال ‪ ۱۹۹۰‬ميلادي به نقشه‌برداري از سياره زهره ( ناهيد يا ونوس ) اقدام نمود و ‪ ۸۰‬درصد از سطح سياره را بررسي كرد. در اين پژوهش، ناهمواري سطح سياره از نقطه نظر فعاليت‌هاي موسسه "‪" AIU‬ كه از سال ‪ ۱۹۱۹‬تاكنون پيشگام نامگذاري سياره بوده ، نامگذاري نقطه‌هاي موجود در سطح سياره ونوس انجام گرفت و با هماهنگي و تاييد موسسه يادشده، اين نقطه‌ها به نام زنان نامدار جهان ناميده شد.( چون سياره ونوس يا زهره به نام مونث است). در اين نامگذاري براي حفره‌هايي با قطر كمتر از ‪ ۲۰‬كيلومتر نامهاي عام مونث به صورت موقتي گذاشته شد. افزون بر آن نام حفره‌هايي با قطر بيشتر از ‪ ۲۰‬كيلومتر به صورت نامهاي هميشگي در نظر گرفته شد. به پيشنهاد آژانس فضايي اروپا،حفره‌اي به‌قطر ‪ ۳۰‬كيلومتر درطول جغرافيايي ‪ ۲۶/۵۵‬و عرض جغرافيايي ‪ ۱۷/۴۵‬سياره ونوس يا زهره به نام"اندامي" نامگذاري شد. آذر اندامي، معلم ابتدايي ، پزشك و پژوهشگر ايراني بود كه در كوي "ساغر سازان" رشت متولد شد. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. دوران ابتدايي را در دبستان بانوان زادگاهش با يك سال جهش تحصيلي به پايان رساند. بار مسووليت خانواده بيشتر به دوش مادرش بود. آذر هم مادر را در اين كار تنها نگذاشت و براي كمك به او معلم خصوصي خانه توانگران شد و دوزندگي و سوزن دوزي مي‌كرد و با اين حال توانست با تلاش به درس خواندن ادامه دهد. پس از گرفتن مدرك پايان سال نهم آموزش همگاني از دبيرستان فروغ رشت، به سبب علاقه وافري كه به پيشه معلمي داشت به دانشسراي مقدماتي رشت رفت تا بعدها بتواند معلم شود. در سال ‪ ۱۳۲۴‬از دانشسرا با نمره‌هاي عالي فارغ‌التحصيل شد.اما چون سنش براي استخدام در آموزش و پرورش كم بود، يك سال به طور رايگان در دبستان- هاي رشت درس داد و سال بعد يعني ‪ ۱۳۲۵‬به طور رسمي به استخدام آموزش و پرورش در آمد. علاقه او به ادامه درس دادن سبب شد كه در حين كار بتواند سرانجام در سال ‪ ۱۳۲۹‬ديپلم طبيعي متوسطه آن زمان را بگيرد و در سال ‪ ۱۳۳۱‬دركنكور دانشگاه تهران در رشته پزشكي شركت كند و پذيرفته شود. او در حين درس خواندن و مطالعه در يكي از مدرسه‌هاي جنوب شهر تهران هم درس مي‌داد، چون براي گذراندن زندگي به اين كار نياز داشت. در سال ‪۱۳۳۷‬ گواهي‌نامه دكتراي پزشكي را گرفت و بي‌درنگ به گذراندن دوره تخصصي در رشته زنان و مامايي پرداخت و در عين حال در سازمان حمايت مادران و نوزادان به كار مشغول شد. پس از پايان دوره تحصيلي از استخدام آموزش و پرورش بيرون آمد و به استخدام وزارت بهداشت آن زمان درآمد و در انستيتو پاستور مشغول به‌كار شد. خانم دكتر پورمنصور كه در انستيتو پاستور تهران كار مي‌كند درباره او مي‌گويد :"وي ، زن زحمتكش و با اراده‌اي بود. كسي بود كه نه تنها خود را سرافراز كرد ، در اين انستيتو هم يك روز دست از تلاش و پژوهش برنداشت و من زني يه پشتكار و همت او نديده‌ام." درهمين زمان بود كه طرح پژوهشي درزمينه‌باكتري شناسي عفونتهاي بيمارستاني را به انجام رساند و نتيجه آن را در مجله‌هاي معتبر پزشكي چاپ كرد . در سالهايي كه در ايران و كشورهاي منطقه وبا بسياري را مي‌كشت، دكتر اذر اندامي با واكسن مرغوب، به مبارزه با اين بيماري پرداخت و افزون بر تامين نياز كشور آن را به كشورهاي همسايه روانه كرد وبه همين سبب به معاونت بخش ميكروب شناسي سپس به رياست بخش وبا و ديفتري رسيد و به پاس كارها و تلاش شبانه‌روزي‌اش ، نشان علمي به او اعطا شد. وي پس از مدتي با بهره‌گيري از بورس انستيتو به پاريس رفت و در سال ‪۱۳۴۶‬ گواهي‌نامه ميكروب شناسي دريافت كرد و به ميهن خود بازگشت و دوره تخصصي آزمايشگاه باليني را در دانشگاه تهران گذراند. در سال ‪ ۱۳۵۳‬دانش‌نامه تخصصي علوم باليني را اخذ كرد . چندين بار به كشورهاي فرانسه و بلژيك سفر كرد و حاصل اين سفرها مقاله‌هاي علمي بود كه در مجله‌هاي معتبر چاپ شد. دكتر اندامي در سال ‪ ۱۳۵۷‬بازنشسته شد. پس از بازنشستگي مسوول آزمايشگاه بيمارستان باهر بود. پس از مدتي در مطب همسر خود در تقاطع خيابان هفت چنار و حسام‌الدين (حسام‌السلطنه) در جنوب شهر به مداواي بيماران زنان و زايمان مشغول شد. در همين سالها بود كه اندك اندك بيماري در وجود او رخنه كرد وبه تومور مغزي دچار شد. البته مي‌كوشيد ديگران زياد به اين مساله توجه نكنند ، اما اين وضعيت تا آن جا ادامه يافت كه يك روز در مطب، در حين معاينه يك بيمار تعادل خود را از دست داد و به زمين افتاد. پس از معاينه‌ها و آزمايشهاي فراوان پزشكان به اين نتيجه رسيدند كه وي بايد براي درمان به كشور ديگري اعزام شود .اما مراحل قانوني اين كار به حدي به درازا كشيد كه متاسفانه روز بيست و هشتم مرداد ‪ ۱۳۶۳‬دكتر اندامي بر اثر آمبولي شش درگذشت. پيكر اين پزشك عاليقدر را در بهشت زهراي تهران به خاك سپردند. دكتر اندامي نه تنها در پهنه علم پژوهشگري كوشا بود ، بلكه در زندگي خانوادگي خويش هم همسري شايسته و مادري فداكار و نمونه بود. از او سه فرزند به يادگار مانده است. دختر بزرگ او دكتر در فيزيك زمين است كه اكنون در مجله‌هاي فرانسه مقاله -هاي پژوهشي منتشر مي‌كند. پس از درگذشت اندامي، دخترش با كوشش و تلاش فراوان توانست نام مادرش را به انجمن بين‌المللي نجوم براي ثبت در سياره زهره پيشنهاد كند و اين انجمن نيز به پاس كارهاي علمي دكتر آذر اندامي آن را پذيرفت و وي نخستين زن ايراني بود كه نامش براي هميشه بر سياره زهره ، ثبت شد. يادش گرامي باد.
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:38 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

ما و خلاقیت


حضرت علی (ع(

علم توام با عمل است ، آن که عمل کرد علم می داند . علم از عمل دعوت می کند . اگر پاسخ شنید ، بر جای می ماند و گرنه رخت بر می بندد.
QQQQQQQQ
اگر دانش آموزی برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف کند تا آن را شخصا کشف کند ، به صرفه تر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساعت برایش توضیح دهیم . این روش ، پیشرفت سریع کودک را در مراحل بعدی رشد تضمین می کند .    ژان پیاژ
خلاقیت
"به وجود آوردن ، تولید کردن و موجب شدن "  را از معانی خلاقیت گفته اند . همچنین در معنی خلاقه داریم "نیرویی که موجب خلق آثار بدیع گردد."  با توجه به این معانی ، می توان خلاقیت را نوعی توانایی دانست که به ایجاد چیزی منجر می گردد . یکی از اهداف اساسی آموزش و پرورش را نیز تربیت انسانهای خلاق دانسته اند و حتی جزو اولین اهداف دوره آموزش ابتدایی ، پرورش استعدادهای ذهنی کودکان و کمک به رشد خلاقیت آنها ذکر شده است
.

در گذشته ، وجود قوه خلاقه را در افراد موهبت الهی می دانستند و بر این باور بودند که فرد خلاق از ابتدا دارای این قدرت است و آموزش در این مورد هیچ نقشی ایفا نخواهد کرد . اگر چنین باشد ، نظام تعلیم و تربیت باید در سطح جهان فقط تعداد معدودی هنرمند خلاق و ارزشمند و افراد با استعداد پرورش دهد .

اگر خلاقیت ذاتی باشد ، هوش هم باید از ابتدا ثابت باشد . بنا بر این ، اصلا آموزش و پرورش اصلا در این مورد نقشی ندارد و هیچ چیز از طریق آموزش یاد گرفته نمی شود و نیز هیچ فرصتی برای شکوفا شدن استعدادهای خلاق در دانش اموزان نداریم . " ولی باید گفت امروزه ، چارچوب روان شناسی به ما اجازه می دهد که بر این عقیده باشیم که فرآیند خلاقیت ذاتی نیست ."3 همین فرآیند روان شناسی به ما اجازه می دهد که بگوییم در اکثر افراد ، از کودکی قوه خلاقه وجود دارد و در طی سال های متمادی ، افراد ( بنا به هر دلیل ) یاد می گیرند که خلاق نباشند . در واقع ، آموزش دبستانی در مرحله ی اول و در مراحل بعدی والدین ، آموزش دیگر دوره ها و در نهایت جامعه از آنها می خواهد این گونه نباشند و مانند قبل فکر کنند و عمل کنند .



نقش معلم

بی تردید در پرورش و ایجاد خلاقیت در دانش آموزان ، معلمان نقش اول را ایفا می کنند و همه نیز مطمئنا از کلاس و درس علوم انتظار ایجاد یا پرورش قوه ی خلاقه را در دانش آموزان دارند . احتمالا هیچ کس به خلاقیت دانش آموز در ساختن جمله یا بیت شعری بدیع یا نوشتن انشایی با استفاده از لغات تازه آموخته شده ، توجهی ندارد . حتی اگر دانش آموزی سعی کرد جواب سوال را مانند جواب معلم یا کتاب ندهد و از نیروی ذهنی و خلاقه خود مدد گرفت و جوابی جدید و خلاقانه داد ، با پرخاش معلم مواجه می شود که : جواب سوال را نخوانده ای و بلد نیستی .

در سطح کلان نیز دانش آموزانی به دانشگاه راه می یابند یا از نظر مدرسه موفق تر هستند که درس خوان تر باشند و سوالات را هر چه بیشتر و دقیق تر حفظ کنند و کلمه به کلمه جواب دهند . در واقع ، ما از دانش آموزان خواسته ایم خلاق نباشند و آنها با فراغ بال جواب دقیق خود معلم را به او تحویل می دهند .

"
متخصصان تعلیم و تربیت برای پرسش ها طبقه یندی هایی دارند ، مانند : پرسش های واگرا و هم گرا ، پرسش های مربوط به سطوح متفاوت یادگیری و پرسش های مربوط به تفکر انتقادی ."4 که در این مقاله بیشتر به پرسش های همگرا و واگرا و نقش معلم در این ارتباط می پردازیم .

پرسش های همگرا را تفکر قالبی ، غیر قابل انعطاف و از قبل تعیین شده می دانند و جواب در پایان به یک نتیجه یا پاسخ مورد انتظار منجر می گردد . پرسش های واگرا ، که معمولا اعمال هوشی را منعکس می کنند ، با توجه به داده های حتی ضعیف دانش آموز به راحتی اندیشه یا فکری جدید را در یک موقعیت خاص به وجود می آورد .

طبیعی است که در صد بسیار زیادی از معلمان به همان تفکر قالبی می اندیشند ، زیرا کتاب های درسی و امتحانات پایان سال از آنها چنین خواسته است . اگرمعلم با اعتقاد کامل به پرسش های واگرا توجه کند و به خلاقیت های دانش آموزان اهمیت بدهد ، ‌فراگیرندگان او باید در پایان سال تحصیلی در امتحان کتبی همان درس شرکت نمایند و به سوالاتی که اکثرا یا تماما همگرا هستند ، جواب دهند . پش معلم خود را موظف می داند که دانش آموز را وادار کند صرفا همان سوالات را حفظ کند و در یک فالب پاسخگو باشند .

در یکی از سال های تحصیلی درس علوم امتحان نهایی کلاس پنجم سوال شده بود :" ممکن است در کدام یک از سیارات منظومه شمسی موجود زنده باشد ؟ چرا ؟ جواب کلیشه ای این بود که ممکن است در مریخ موجود زنده باشد ، چون از دیگر سیارات به زمین شبیه تر است . در بررسی اعتراضات ، وقتی سوال دانش آموزی را بررسی می کردیم ، به این جواب رسیدیم که : در هیچ سیاره ای ممکن نیست موجود زنده باشد ، چون در هیچ سیاره ای اکسیژن و جو وجود ندارد . و مصحح چون جواب را که ناشی از مطالعه ی دانش اموز و خلاقیت او بود ، موافق کلید نیافته  و نمره ای هم منظور نکرده  بود .

یکی از دروسی که دانش آموزان فرصت و امکان بروز خلقیت دارند ، درس و ساعت کاردستی است . دانش آموزان ما هنوز نمی توانند به راحتی وسیله ای را در دست بگیرند . بچه ها که از اول همه جیز را آماده و مهیا داشته اند ، حوصله پرداختن به کارهای دستی را ندارند . آن قدر همه چیز برای آنها آماده است ، که دیگر نباید از دانش آموزان خود انتظار داشته باشیم که بیندیشند و چیزی ابداع کنند
.



وظیفه ی اولیا

کودکان همواره در حال جستجو و کنجکاوی هستند . دائم سوال می کنند که با نوعی پرحرفی همراه می شود . از همه چیز هم سوال می کنند و پایانی برای آنها متصور نیست . معمولا سوالات از مسائل مذهبی و خصوصا خدا شروع می شود . خدا کجاست ؟ چقدر بزرگ است ؟ چرا می گوئید همه جا هست ؟ چرا ... ؟ تعداد محدودی از والدین هستند که اولا برای تمام سوالات جوابی در خور ذهن کودک دارند و ثانیا واقعا از آن همه سوال مستاصل نمی شوند .

کودک گرایش و میل شدیدی به خلاقیت دارد . برای او یک ماشین اسباب بازی بخرید ، کناره ی فرش ناگهان به خیابانی تبدیل می شود ، تصادف می کند ، زخمی می شود و ممکن است لحظاتی هم لنگ لنگان راه برود . انواع بازیهای ساختنی را در اختیار او قرار دهید تا ببینید چه شکل های زیبا و و سایل بدیعی می سازد . ولی همان طور که گفته شد ، به سبب ماهیت آموزش رسمی ما ، و روش های رایج ، مدارس معمولا مانع کنجکاوی و خلاقیت هستند ، آموزگار چندین دانش آموز ، که به طور معمول کمتر از 30 نفر نیستند را در اختیار دارد . و باید مطمئن شود که آنها درس را یاد گرفته اند . در کلاس آزمایش و گروه بندی لازم است که به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان ، آنان فرصتی برای بروز خلاقیت ندارند . دانش آموز باید تمام مطالب را بداند و امتحان دهد . وقتی آزمایش ها تمام شد ، وقت برگزاری امتحان است و دیگر وظیفه آموزش و مدرسه پایان یافته تلقی می شود
.

"
تارنس پس از تحقیقات گسترده ای که در مورد خلاقیت کودکان به عمل آورد ، به نتیجه رسید که منحنی خلاقیت بسیاری از کودکان در حدود 10 سالگی افت می یابد و آنان هرگز خلاقیت دوره ی اولیه ی کودکی را باز نخواهند یافت ." 5

این مسائل از جمله دلایلی است که بدون در نظر گرفتن نوع مدرسه ، کودکان به خانه و والدینی نیاز دارند که حس خلاقیت را در آنها زنده نگه دارند . تحقیق انجام شده در باره ی نقش والدین نشان می دهد که " ناثیر مادر ، در وضعیت حضور یا غیبت او ، به مراتب در ایجاد خلاقیت در اطفال بیشتر است ."6 والدین باید به فرزندان خود اجازه دهند بدون اینکه دچار تمسخر شوند یا احساس حماقت کنند ، سوال و اشتباه کنند .

بانگاهی به بازیهای کودکان ، توعی خلاقیت را در آنها مشاهده می کنیم . مهمان بازی دخترها ، قدرت خلاقیت زیاد می خواهد که وسیله ای در بازی آنها به گونه ای دیگر تعبیر شود و مورد استفاده قرار گیرد . پسرها در یک اتاق کوچک ، زمین فوتبال به وجود می آورند ، دو سیب زمینی ، دروازه می شود .و مقداری کاموا توپ فوتبال و هیجانات بازی فوتبال و جرزدن ها شروع می شود . لازم است ضمن توجه به بازی های کودکان به اسباب بازی های آنها هم توجه کنیم . از خصوصیات وسایل بازی کودکان "تحریک قوه ی خلاقه ی کودک است . "7 ولی اگر به آنچه در اسباب بازی فروشی ها عرضه می شود ، دقت کنیم ، متاسفانه در اکثر موارد به محرک بودن اسباب بازی برای ایجاد قوه ی خلاقه توجه نمی شود .

برای آشنایی با مشاغل ، بازیهایی مانند دکتر کوچولو ، پرستار ، نجار و از همه بدتر پلیس بازی تهیه کرده اند که تعدادی وسایل پلاستیکی آماده است . فروشندگان قصد سود جویی دارند ، ولی آیا والدین هم با خرید آنها می خواهند حس کنجکاوی کودک را ارضا کنند یا مسائل زندگی را آموزش دهند ؟ اگر صرفا و با توجه به خواسته ی بچه خرید می کنند ، هر قدر اسباب بازی گران تر باشد ، زیباتر جلوه می کند و بهتر است . آنچه در این میان اهمیت ندارد ، آموزش به کودک از طریق بازی و اسباب بازی است . متاسفانه اسباب یازی ها بیشتر تقویت کننده ی حس مصرف کنندگی هستند و از دیدگاه خلاقیت و ایجاد آن ، به آنها نگریسته نمی شود .

گفتنی است که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، قدم های موثری در تهیه اسباب بازی های گوناگون برداشته است ولی متاسفانه آن فراگیری لازم را بین خانواده ها ندارد و وزارت آموزش و پرورش ، گرچه کانون را جزو سازمان های تحت پوشش خود منظور می دارد ولی امورتربیتی همین وزارت در جهت نزدیکی به کانون برای استفاده ی دانش آموزان از حداقل امکانات آن ، فعالیتی ندارد . کتابخانه های کانون در شهرها راه و فعالیت خود را دارند و مخاطبانی به خصوص را جذب می کنند و مجموعه ی آموزش و پرورش آنها را مانند بیگانگان نگاه می کنند .



امکانات ما برای ایجاد خلاقیت

امکانات ما تا چه اندازه است و آیا اصولا جواب گوی نیاز فعلی جامعه ی جوان ما هست یا خیر ؟ آیا می توانیم با این امکانات انتظار داشته باشیم که کودکانی خلاق تربیت کنیم ؟ امکانات برای ایجاد خلاقیت را در سه قسمت بررسی می کنیم :

الف ) کتب درسی مدارس

کتب درسی و آموزشی ما به دلایل گوناگونی که از بحث این مقاله خارج است ، به طور یکسان برای دانش آموزان کل کشور ارائه می شود . دانش آموز شمال یا جنوب کشور ، باهوش و یا دیر آموز از منبع یکسانی برای آموزش بهره می گیرند . حتی مدارس غیر انتفاعی کاری فوق العاده تر از توضیح بیشتر همین کتب انجام نمی دهند . این کتابها به گونه ای تنظیم شده اند که انگیزه ی کمی برای فعالیت به وجود می آورند . همین که دستگاه تعلیم و تربیت کتاب را بی کم و کاست به مغزدانش آموزان تحویل داد و او هم طوطی وار آن را حفظ کرد ، انتظار از کتاب درسی تمام می شود . گرچه سعی شده که کتاب های علوم ابتدایی عوض شده و مقداری به خلاقیت های دانش آموزان توجه شود  ، تا هنگامی که با مشکل توزیع یکسان مواد آموزشی در کشور مواجه هستیم و تا آن هنگام که برنامه ریزان آموزشی برای کل دانش آموزان تحت پوشش با توجه به مقتضیات فرهنگی ، طبیعی ، اقتصادی و اجتماعی آنان کتاب درسی تهیه نکنند ، مشکل توزیع همسان وجود خواهد داشت
.

شکی نیست که اگر بهترین کتاب های درسی را هم داشته باشیم ، باز هم باید منابعی برا ی مطالعه ی بیشتر معلمین و دانش آموزان در اختیار آنان قرار دهیم . متاسفانه منابع اضافی برای مطالعه یا معرفی نمی شود و اگر هم فهرستی ارائه شود ، به مساله ی کمبود بودجه بر می خوریم .

ب ) معلم و مسئولان آموزشی

ما از معلم ، دبیر و حتی استاد دانشگاه انتظار داریم فرد خلاق تربیت کنند . در حالی که آنان ابتدا باید علم کار یا حداقل علاقه ای به ایجاد قدرت خلاقیت در افراد داشته باشند . می دانیم که هم علم و هم علاقه برای بروز به ابزار احتیاج دارند . مسئولان آموزشی ما با آشنایی با فناوری ، می توانند طریق ارتباط سریع و صحیح با دانش آموزان زا بیاموزند بعد با استفاده از ابزار مناسب ، سعی کنند راه به دست آوردن اطلاعات صحیح و دقیق  را به دانش آموزان آموزش دهند تا آنها بتوانند به افق های بالاتری از علم دست یابند .

برای ایجاد تفکر علمی در کودکان ، باید معلم خلاق داشته باشیم تا بتوانند از ابزارها و وسایل ، به طور صحیح استفاده کند . معلمانی هستند که با کمترین ابزار سعی می کنند بیشترین بهره ی آموزشی را برسانند . ولی به هر حال وسایلی هست که راه رسیدن به کار را تسهیل می کند و وقت معلم را هدر نمی دهد و او می تواند با استفاده از برخی وسایل به بعد بالاتری از آزمایش و علم همراه با دانش آموزان دست یابد .

گرچه معلمان در مشکلات اقتصادی غرق شده اند ، شکل و حرکت مسئولان به گونه ای است که به تعداد اندکی معلم و دبیر خلاق ، توجه داده نمی شود . برای مثال ، در انتخاب بهترین معلمان و دبیرانی که هر سال از طرف وزارت متبوع تعیین می شوند ، تا چه اندازه به علم و عمل توجه نشان داده می شود . بخشنامه ها انشاالله دقیق اجرا می شوند ، ولی در اکثر موارد آنچه تعیین نمی شود ، افراد با صلاحیت علمی است .

بدون آموزش به مسئولان تعلیم و تربیت ، نباید انتظار داشت که آنها  به مسائل مربوط به خلاقیت دانش آموزان توجه نشان دهند . باید راه رساندن دانش آموزان به تفکر خلاق را آموزش داد و تا همان حد هم انتظار داشت .

پ ) تجهیزات

برای آنکه بتوانیم در راهی که شروع کرده ایم یا می خواهیم آغاز کنیم ، موفق باشیم ، به ابزار و وسایلی خاص نیازمندیم . گرچه در مناطق در مورد تشکیل کارگاه یا آزمایشگاه مرکزی برای دانش آموزان اقدام شده است ، متاسفانه اکثر افرادی که عهده دار کار عملی در این مکان ها هستند یا تبحربه لازم را ندارند یا چون نمی توانستند در دبستان یا مدرسه راهنمایی آموزگار یا دبیر خوبی باشند ، به این سبب ، آنها را فرستاده اند که با دانش آموزان کار نداشته باشند !! از طرف دیگر ، دانش آموز حین کار در این مکان ها باید به شدت مراقب وسایل باشد ، چه حتی خسارت غیرعمدی به وسایل مستلزم جبران خسارت است و این مورد هم دانش آموزان را نسبت به انجام دادن کار دلسرد می کند .

وزارت ، با توزیع جعبه های علوم و ریاضی در مدارس ، سعی کرده است آموزش را از سخنرانی صرف معلمان تغییر دهد . از آنجا که این جعبه ها از طریق شرکت تاسیس شده تهیه می گردد به نظر می رسد بیشتر سوددهی مورد نظر قرار گرفته است ، چون روز به روز از کیفیت وسایل کاسته می شود و آنچه مورد نظر قرار نمی گیرد ، این است که وجود همین جعبه ها ، از قوه ی ابتکار و خلاقیتی که حتما در آموزگاران است ، می کاهند .

کتابخانه هایی در مدارس وجود دارد که از نظر بودجه و کتاب ، وضعیت مشخصی ندارند . در برخی از ادارات واحد کتابخانه و حتی فروشگاه کتاب وجود دارد . دفتر تجهیزات امور مدارس نیز خود را عهده دار وظایفی می داند . مربیان تربیتی و مدیران مدارس با حداقلی از تخصص می کوشند کتابخانه مدارس را تجهیز و اداره کنند . ولی در اکثر مدارس محیط کتابخانه مناسب نیست ، جایی برای مطالعه وجود ندارد ، کتاب ها روی هم انباشته شده است و ... در نهایت ، دانش آموز جای برای مراجعه جهت مطالعه ی اضافی در موردی دروس خود را ندارد
.

مساله ی استفاده از مجلات علمی خود مشکلی دیگر است . مسئول فلان مدرسه از مجله ای خوشش نمی آید دستور حذف آن را از کتابخانه می دهد ! مدیرکل بخشنامه دارد ، رئیس منطقه هم دستور می دهد ! آیا عیبی دارد دانش اموزان از روزنامه و مجله ای که با نظارت دیگر وزارت ها چاپ و منتشر می شود و مفید نیز هست ، استفاده کنند و حتی برای بهره برداری صحیح و مناسب از آن تبلیغ هم بکنیم ؟



نتیجه گیری

تا زمانی که بودجه مساله ی اصلی آموزش و پرورش است ، حرف از ایجاد و پرورش خلاقیت ، کاری بیهوده است چرا که در هر برنامه ریزی ، در نهایت به این مساله بر می خوریم و اگر محل ایجاد خلاقیت را درسطوح بالای تحصیلی بدانیم ، ظلم عظیمی در حق افردی که به دلایل متعدد از ادامه تحصیل محروم شده اند نیز روا داشته ایم
.

مسئولان آموزشی و امکانات و تجهیزات ما ، به برنامه ریزی جهت ایجاد خلاقیت کمک نمی کنند ، درصد قبولی ملاک تصمیم گیری هاست . همه ی کوشش افراد در این جهت معطوف می شود که دانش آموزان کلمه به کلمه کتاب را حفظ کنند و نقطه به نقطه تحویل دهند . اگر گاهی هم جرقه ای زده می شود ناشی از برنامه ریزی افراد نیست . معلمان ، دبیران و والدین و رابطه ی آنها را با یکدیگر بررسی کنید ، متوجه می شوید که هیچ کدام در این زمینه نقشی ندارند . زیرا اگر به این گونه بود ، سال به سال باید افراد خلاق از منطقه ای خاص از نظر تعداد رشد داشته باشند . کتاب های درسی هم مطمئنا مشوق آنها به این کار نیست و اگر هم افرادی طرحی داشتند به سختی توانسته اند آن را به نتیجه برسانند . چون بقیه آموزشها نسبت به مساله ی خلاقیت بی توجه بوده اند . معاونت آموزش متوسطه به این موضوع توجه نشان داده است و جشنواره برگزار می کند و آنها که مسئولان اصلی آموزش کودکان اند (آموزش ابتدایی و معلمان) به بوته ی فراموشی سپرده شده اند . اگر علم در کودکی را مانند نقش بر سنگ زایل ناشدنی می دانیم ، باید دیدگاه و نظر خود را در مورد پرورش قوای خلاقه ی کودکان تغییر دهیم .



پشنهادها



1-
وقتی سن ایجاد خلاقیت را قبل از ده سلگی دانستیم ، طبیعی است که راههای پرورش آن را باید در برنامه های آموزش ابتدایی جستجو کنیم . پس مرحله ی اول ، تغییر دیدگاه برای پرورش یا آموزش خلاقیت است .



2-
محل شناسایی افراد خلاق و با استعداد فقط کلاسهای علوم یا ریاضی نیست . در دیگر دروس هم افراد  خلاق می تواند وجود داشته باشند . گرچه هنوز  برای اینکه فرد خلاق شود بهره ی هوشی بالایی ثابت نشده است ولی داشتن حداقل بهره ی هوشی هم لازم است و اگر صرفا کار عملی و علمی را نشانه ی خلاق بودن فرد می دانیم ، بهتر است ابتدا با برگزاری برنامه هایی که احتیاج به کار دستی دارد ، برای شناسایی افراد اقدام کنیم . به نظر می رسد اگر کودکی توانست وسیله ای با مقوا درست کند ، یا جمله ای جدید بنویسد ، رگه هایی از خلاقیت در او وجود دارد . در هر صورت با اجرا و برگزاری برنامه های مختلف و با استانداردی صحیح می توان افراد خلاق را شناسایی کرد .



3-
پس از شناسایی افراد خلاق ، مساله ی تحت پوشش قرار دادن آنها هم مهم است . این تحت پوشش قرار دادن باید شامل دادن امکانات اضافی برای مطالعه و کار عملی باشد ، نه اینکه آنها را در یک شبانه روزی جمع کنیم و دائما آنها را زیر نظر داشته و به  محفوظات آنها دائم بیفزائیم . به هر حال فرد خلاق از خود نیز می باید حرکت و جوششی داشته باشد .



4-
افرادی که در مراحل اول جزو دانش آموزان تحت پوشش قرار نمی گیرند ، نباید فراموش شوند . با ایجاد اتاقهای علمی ، که شامل آزمایشگاه های محدود ، اتاق جغرافیا ، ریاضی و ... است ، همیشه افرادی را در حال تحقیق و علم آموزی خواهیم داشت . نباید از شکستن یا خراب شدن ترسید . چون اگر این مورد حتی به ذهن راه یابد ، سرانجام کار به هیچ وجه موفقیت آمیز نخواهد بود . انتظار نداریم مانند کشورهای فرانسه و ژاپن باغ های علوم ایجاد کنیم ، ولی حداقل امکاناتی لازم است .



5-
هر یک یا دو ماه یکبار ، افرادی را از چند منطقه از هر استان گرد آوریم و طی یک آموزش فشرده ، کارهای گذشته را با آنها مرور کنیم و برنامه های جدید را به آنها ارائه دهیم . کتاب های علمی و ارزان قیمت در اختیار افراد قرار دهیم ، نتایج کارها را بررسی کنیم و دلگرمی لازم را برای ادامه ی کار به افراد بدهیم .

6-
لازم است در این مورد ، نظر موافق مدیران کارخانجات و کارگاه های نزدیک محل آموزش را جلب کنیم . ما باید علایق افراد تحت پوشش را به دقت بشناسیم و گردش های علمی هدفداری برای انها تدارک ببینیم . شناسایی سنگ ها ،گل های بیابان ، نحوه ی آبگیری آنها و ... در یک گردش علمی قابل بررسی است .



7-
پس از توضیح اهمیت موضوع برای مسئولان ، باید کار بازنگری کتاب های درسی شروع شود . مساله ی بعد ، آموزش معلمان و اهمیت دادن به افراد خلاق در این جمع است . تا زمانی که انتظارات خود را برای معلمان و دبیران نگوئیم ، نباید انتظار داشته باشیم آنان به مساله ی خلاقیت توجه نشان دهند .



8-
قبل از هر کار باید مساله ی بودجه را مشخص و حل کرد . مسئولان باید بدانند که دریچه های تحقیق باید برای دانش اموزان گشوده شود و بهره ی آن هم آنی نیست که بلافاصله نتایج مادی آن مشخص شود . متاسفانه معضل اصلی آموزش و پرورش در کشورهایی مانند ایران ، نداشتن بازده اقتصادی مشهود از فعالیت های آموزشی فعلی است که باعث می شود برنامه ریزان به هر حرکت و برنامه ی جدید آموزش و پرورش بی توجه باشند .

والسلام



ارجاعات :  

 
عباس ، آریانپور ، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی (تهران : امیرکبیر ، 1370)

        محمد ، معین ، فرهنگ فارسی ، (تهران : امیرکبیر ، 1371)

 
فرخنده ، مفیدی ،  آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستان ،
( تهران : پیام نور ، 1370)

       گروه علوم تجربی دفتر برنامه ریزی راهنمای ندریس علوم تجربی اول دبستان (تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1373)

 -      فرج ا... ، فرنودیان ، محتوای درسی و پرورش خلاقیت دانش آموزان ، رشد تکنولوژی آموزشی ، سال پنجم ، شماره 7 ص 12

 
آدامز ، میلر ، روانشناسی کودکان محروم از پدر ، ترجمه ی خسرو باقری ، محمد عطاران

  

 

نقل از مجله رشد معلم شماره 5 بهمن ماه 1379 نوشته ی  محمود فتحی

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:35 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

نکاتی در مورد راههای جلب توجه دانش آموزان به موضوع خاص.

 

 

قبل از همه باید متذکرشد که دامنه ی توجه کودکان 15 دقیقه بیشتر نیست.

 

 

راهکارهایی برای نمونه ارایه میشود :

 

 

 

-       استفاده از تصاویر

 

-       استفاده از محرک های شنیداری مانند ارایه موسیقی وشعر

 

-       استفاده مناسب از رنگ ها ( تحقیقات نشان داده که رنگ های آبی وقرمز بیشتر جلب توجه میکند .برای مطاله ی بیشتر میتوان از دیدگاه گشتالت استفاده نمود)

 

 

-       استفاده از تکرار

 

-       ارایه مطالب به روشهای نو وجدید . طوریکه از یک روش که مورد عادت قرار گرفته همیشه استفاده نکنیم.  

 

-       نگاه کردن به همه ی فراگیران هنگام تدریس

-       شرکت دادن فرد در فرایند یادهی یادگیری. برای مثال سوال وجواب کردن از دانش اموزان بهنگام تدریس

 

-       سعی شودافراد حواس پرت در ردیف جلو بنشینند تابا ارتباط های کلامی وغیر کلامی توجه انان را جلب نمود.

 

-       سعی شود خبرهای ناراحت کننده را در پایان کلاس اطلاع دهیم.برای نمونه جواب آزمون به عمل امده را چنانچه سطح بیشتر

نمرات پایین باشد در پایان تدریس اطلاع دهیم زیرا در غیر این صورت توجه فرد در نتیجه ی آزمون خواهد بود نه در کلاس.

 

-       برای متمرکز شدن حواس افراد قبل از شروع کار جدید اجازه داده شود کار قبلی را فراگیرن  تمام نمایند

 

-       از روشهای ایجاد انگیزه استفاده شود.(برای آشنایی با روش های مذکور به کتاب روانشناسی پرورشی آقای دکتر سیف مراجعه شود.

 

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:30 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

نقش «بازي» در زندگي كودكان
امروزه به يمن كتاب‌هاي روانشناسي، انواع بازي براي كودكان از بدو تولد وجود دارد كه با توجه به سن كودكان، اين نوع بازي‌ها طبقه‌بندي مي‌گردد.

حتي اين بازي‌ها براي كودكان3ماهه متفاوت از 4ماهه است. با توجه به اين مساله درمي‌يابيم كه بازي چه نقش مهمي را در زندگي كودكان ايفا مي‌كند، به‌گونه‌اي كه مي‌توان بازي را شكل‌دهنده شخصيت كودك دانست.
اگر تحليل دقيقي روي بازي كودك در خردسالي داشته باشيم، مي‌توانيم تا حد زيادي شخصيت او را در بزرگسالي بيابيم؛ خشونت، كمرويي، عصبي بودن، ترس و وحشت و عدم اعتمادبه‌نفس در بزرگسالان جزو مواردي هستند كه در بازي‌هاي كودكانه اين افراد قابل كشف مي‌باشند و اگر در همان دوران به كمك كودكان برويم، در بزرگسالي با مشكلات كمتري روبه‌رو خواهندشد.
از بازي‌كردن كودك خود جلوگيري نكنيد زيرا در بازي، كودك توانايي ارتباط جمعي با دنياي اطراف خود را پيدا كرده و قادر به حل مشكلات كوچك و بزرگ خود خواهد بود.
با توجه به زندگي ماشيني امروز و خانه‌هايي كه روزبه‌روز كوچك‌تر مي‌شوند، نيازمند يافتن بازي‌هاي مناسب در آپارتمان‌ها هستيم، هرچند هيچ‌كدام از اين نوع بازي‌ها جايگزين بازي در فضاي باز نمي‌شود.
روانشناسان معتقدند كه اثرات بازي‌ در فضاي باز به مراتب بيشتر از بازي‌ در فضاي بسته است. متاسفانه امروزه دنياي بازي‌هاي كامپيوتري چنان دنياي كودكان را اشغال كرده كه از هرگونه بازي فكري و بدني بازمانده‌اند و نه‌تنها سودي به حال كودكان ندارد كه مانع ارتباط جمعي كودك نيز مي‌شود. يكي از اثرات بد بازي‌هاي كامپيوتري، چاقي مفرط كودكان است كه به علت نشستن مداوم مقابل تلويزيون يا كامپيوتر به‌وجود مي‌آيد. بعضي از اين بازي‌هاي كامپيوتري كه جنبه فكري و سرعت عمل دارند، در زمان‌هاي محدود براي بچه‌ها خوب هستند ولي استفاده بيش از حد از اين بازي‌ها نه‌تنها كمكي به آنها نمي‌كند بلكه تا حدي باعث عصبي و كم‌حوصله‌شدن كودكان نيز مي‌گردد، به همين دليل استفاده از اين بازي‌ها بايد كنترل شده و در زمان‌هاي خاصي باشد.
بازي‌كردن كودكان به رشد اجتماعي و عاطفي آنها كمك مي‌كند،كودك با دنياي واقعي، زيبايي و زشتي‌هاي آن آشنا مي‌شود و كم‌كم مي‌آموزد كه با همياري و مشاركت، كارهايش را پيش ببرد. كودك با بازي‌كردن، مي‌آموزد كه مسووليت‌پذير باشد و راه‌هايي براي بروز و بيان اعتقادات و احساسات خود مي‌يابد.
دكتر رابرت وايت مي‌گويد: «بازي كردن براي همه افراد كاري شادي‌آفرين است ولي براي كودكان، علاوه بر شادي‌بخش بودن، عملي جدي محسوب مي‌شود».
بنابراين بازي‌كردن كودكان را به‌هيچ عنوان نمي‌توان وقت‌ تلف‌كردن دانست زيرا بخش مهمي از آينده كودك با بازي‌كردن شكل مي‌گيرد و استعدادهاي نهفته و پنهان او، فرصت شكوفايي مي‌يابند. كودك با رعايت مقررات، رقابت، پيروزي و شكست، مبارزه با ترس و خجالت، مسووليت‌پذيري و مشاركت آشنا مي‌شود و بدين طريق «برون‌گري» و تقويت حواس و افزايش توانمندي‌هاي او مي‌گردد.
نكته مهم در بازي كردن، توجه به روحيات كودكان است و بازي‌ها بايد متناسب با اين روحيات انتخاب شود. به‌طور مثال كودكي بيش‌فعال و پرانرژي است. اين كودك حداقل به يك يا دو بازي پرتحرك در روز احتياج دارد، در غير اين صورت، انرژي كودك انباشته شده و موجب بروز مشكلات رفتاري در او مي‌شود، بنابراين در انتخاب بازي بايد به ميزان سلامتي، بهره هوشي، جنسيت، خلاقيت، شرايط روحي و فرهنگ خانواده توجه كرد.
والدين بايد براي بازي‌هاي روزانه كودك خود برنامه‌ريزي داشته باشند و آن را جهت دهند. مثلا قرار‌دادن حداقل يك بازي آموزشي در روز براي كودك الزامي است.
شايان، كودكي بود كه از 3سالگي تحت تعاليم پدر و مادر خود به بازي‌كردن درست و هدفمند پرداخت و به همين علت در 7 سالگي از لحاظ ذهني، درسي، برخورد اجتماعي و گروهي از ساير همكلاسي‌هاي خود بالاتر بود و اين بازي‌هاي طبقه‌بندي شده به او كمك كرد تا از نظر درسي به‌خصوص در يادگيري زبان دوم و رياضيات عملكردي عالي داشته باشد.
با بازي كردن مي‌توانيم چنان به كودك خود نزديك شويم كه او ما را مثل دوست خود بداند. والديني كه در كودكي فرزندانشان، زمان‌هايي را به بازي با آنها اختصاص داده‌اند، مشكلات كمتري در سنين نوجواني با آنها داشته‌اند زيرا در نهان كودك، اعتماد به پدر و مادر شكل گرفته و در سن نوجواني هم قادر به برقراري ارتباط با والدين خود هستند.
از بازي‌هاي مهم و اساسي كودكان، بازي‌هاي تخيلي است كه به رشد و خلاقيت كودك كمك بسياري مي‌كند. اين‌گونه كودكان خلاق در بزرگسالي مي‌آموزند كه در مواجهه با مشكلات سوار بر ابر خيال شده و راه‌حل‌هاي فوق‌العاده‌اي بيابند. كودكاني كه در كنار اين بازي‌هاي خلاق، بازي‌هاي آموزشي نيز دريافت كرده‌اند، راه‌حل‌هاي واقعي‌تري مي‌يابند، در نتيجه خلاقيت و عملكرد صحيح از كودكي در عمق وجود آنها جا مي‌گيرد.
كودكاني كه خلاقيت قوي دارند، اغلب كساني هستند كه قادر به سرودن شعر، نواختن ساز يا نقاشي‌كشيدن هستند و اين افراد در بزرگسالي نيز به يك موسيقيدان، نقاش، خطاط، كارگردان يا نويسنده خوب تبديل مي‌شوند.
يكي ديگر از بازي‌هايي كه به شكل‌گيري شخصيت كودك كمك مي‌كند، بازي‌هاي تقليدي است. كودك در اين بازي‌ها مي‌آموزد كه نقش فرد ديگري را بازي كند (مثلا نقش پدر و مادر، معلم، خاله و...) ايفاي اين نقش‌ها در مرحله اول دقت و نكته‌سنجي كودك را براي بهتر بازي‌كردن بالا مي‌برد و در مرحله بعد به او ياد مي‌دهد كه خود را به‌جاي ديگران گذاشته و شرايط آنها را درك كند.
در بازي كردن، سن كودك خود را فراموش نكنيم. او قرار نيست كه هر چيز را به‌طور كامل و صحيح انجام دهد. پس، از محدود كردن او در بازي‌ها بپرهيزيد. همچنين از خط‌دادن بيش از حد، به گونه‌اي كه كنترل بازي در دست شما قرار بگيرد، خودداري كنيد.
اسباب‌بازي‌هاي گرانقيمت، خلاقيت كودك را افزايش نمي‌دهد. كودك هرگز به قيمت يك اسباب‌بازي نگاه نمي‌كند. حتي ممكن است جذابيت بازي‌كردن با يك تكه چوب براي او بسيار بيشتر از اسباب‌بازي گرانقيمت و ارزشمندي باشد كه شما خريده‌ايد. در خريد پيش از هر كاري به ايمني اسباب‌بازي و سپس عملكرد آن دقت كنيد اما در نظر داشته باشيد كه مهم‌تر از هر چيز براي كودك، بازي كردن با بزرگ‌تر‌هاست. در آن حالت، هر اسباب‌بازي‌اي براي آنها جذاب خواهد بود، حتي اگر اين اسباب‌بازي يك ماهيتابه باشد! مهم اين است كه فضاي بازي كودك دلپسند و شاد باشد.
در حين بازي به نحوه اداي كلمات كودك و رفتارها و برخوردهاي او دقت كنيد. كلمات و برخوردها، آينه تمام‌نماي طرز حرف‌زدن و برخورد‌كردن شما و معلمان اوست. تجربه ثابت كرده كه كودك بيش از هر كس از پدر و مادر و معلمان خود تاثير مي‌گيرد و نيمي از دنياي كودك در آرزوي تبديل‌شدن به پدر و مادر يا معلم خود سپري مي‌شود. از نظر كودك، كامل‌ترين و قدرتمند‌ترين افراد، والدين و معلم‌هاي او هستند و به همين دليل اگر نكته منفي‌اي را در رفتار كودك خود مشاهده كرديد، در برخورد خود جست‌وجو كنيد.
در دنياي تك‌فرزند امروز، حضور در محيط‌هايي مانند پارك، شهربازي و زمين بازي كودكان به يك ضرورت تبديل شده است. در اين‌گونه مكان‌ها، بگذاريد كودكتان، خود، دوستاني پيدا كرده و با آنها بازي كند و به‌طور جدي از وارد شدن به دنياي آنها بپرهيزيد. با اين كار كودك خود را به فردي اجتماعي و مستقل تبديل كنيد.
منابع
1ـ روانشناسي بازي كودكان ـ افشين پاآهو (وبلاگ )
2ـ بازي با كودكان امروز ـ رابرت ك.ج‌لانگ
3ـ تربيت كودك و نقش والدين
نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 19:24 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم آذر 1386

معرفی منظومه ورقه و گلشاه

 

تاریخ ایجاد داستان ورقه و گلشاه به شکل منظومه دقیقا معلوم نیست اگر ابو حرزه جریر شاعر دوره اموی ان را به نظم دراورده باشد نخستین شاعر در این کار خواهد بود ودر زبان فارسی نخستین شاعری که آن را به نظم درآورده عیوقی در نیمه اول سده پنجم هجری در غزنه بوده است.

استاد احمد آتش از دانشگاه استانبول در ان باور است که این اثر پیش از استیلای مغول در زمان غزنویان انشا ومنظوم گردیده است میدانیم که کنیه سلطان محمود (اابو القاسم ) والقاب او (یمین الدوله و امین المله ) بوده است و برای آن هم استاد احمد آتش اذعان داشته است که داستان را عیوقی در زمان سلطان محمود به نظم در آورده باشد و همه القاب و کنیه ها را در مدح او آورده است .

 

تو عیوقا گرت هوشست ورای               به خدمت به پای و به مدحت گرای

به دل مهر سلطان غازی بجوی                 به جان مدح سلطان محمود گوی

ابوالقاسم آن شاه دین و دول                 شهنشاه عالم امیر ملل

نبینند جهان و نزاید سپهر                      چو او راد و فرزانه و خوب چهر

در اقبال و در فضل  و در هر فنی          جهانیست در زیر پیراهنی

 

البته لازم به توضیح است که مدت ده سال شک وتردید بود که آیا داستان ورقه و گلشاه به شکل یک متن ادبی وجود داشته باشد؟

کشف نسخه ی خطی توپقاپی پرده ابهام هارا از میان برداشت وآقای احمد آتش نخستین بار در مقاله خویش که به زبان فارسی وبعدا فرانسوی به نشر رسید مساله را واضح ساخت متن ورقه وگلشاه را از روی آن نسخه در تهران به طبع رساند نخستین بار از روی آن نسخه ی دیگر برداشت عباس اقبال آشتیانی بود که با سه یاداشت از استاد بدیع الزمان فروزانفر همراه بود که در کتاب خانه مرکزی دانشگاه تهران محفوظ میباشد ونیز دکتر ذبیح الله صفا با مقدمه ای آن نسخه را در سال 1343 ش / 1965 م در تهران به چاپ رسانید. دکتر صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران در باره ی این اثر آورده است که :  این داستان در زمان سلطان محمود غزنوی به نظم کشیده شده و از آن نظم نسخه ای در ترکیه موجود است وی می نویسد آن گونه که خود شاعر روایت میکند این داستان در زمان حیات پیامبر در یکی از قبایل عرب رخ داد.

 

شنیدم کاندر ایام پیمبر              یکی خیلی بدی با جاه و فر

در اطراف یمن بگرفته آرام        بدی حی بنی شیبان و رانام

 

استاد احمد آتش اصرار ورزیده است که منبع عربی ورقه وگلشاه به حیث ماخذ  سرچشمه ای برای ایجاد داستان فرانسوی فلوور و بلانشفلر بوده است واستاد صفا نیز آن را تایید نموده است برای آن که به صورت واضح نقاط اشتراک این دو داستان را بدانیم به صورت موجز ان را در این مقال می آوریم . فلوور پسر پادشاه کافران و بلانشفلر دختر یک بنده ی  اسیر عیسوی مذهب را دوست دارد پادشاه می خواست برای پسر خود تلقین کند که بلانشفلر مرده است و گور ساختگی را به او نشان داده وگفت قبر معشوقه وی است تا ان که فلوور قبر را نبش میکند وان را خالی مییابد و از ان پس به دنبال بلانشفلر افتاده و بعد از پیدا کردنش با وی ازدواج می کند این چنین حادثه ای نیز در داستان ورقه وگلشاه عیوقی رخ داده و در آن پدر دختر (گلشاه ) او را به اجبار به عقد فردی دیگر در می آورد و ورقه ی بی خبر از هر جا می گوید که گلشاه یعنی معشوقه ات مرده است وقبری را به وی نشان میدهد که در آن گوسفندی را گشته ودفن کرده بود. پس از کش و قوس هایی ورقه قبر را کنده و با لاشه ی  گوسفند روبه رو می شود وبعد به سوی گلشاه راه می افتد. و همچنین از دیگر اشتراکات میتوان به شخصیت های دو داستان اشاره کرد که هر دو از طبقه اعیان هستندودیگر شباهت ها که مجالی وضرورتی  برای اشاره به آن ها نیست.

دکتر ذبیح الله صفا مصحح کتاب ورقه وگلشاه میگوید که اصل داستان ورقه وگلشاه که به عربی است نامش عروه و عفرا می باشد ( داستان عشقی عروه بن حزام العذری و دختر عمش عفرا بنت عقال)

معنای العروه رشته ی محکم ودرختی که برگش دایم سبز باشد و عفرا مونث اعفر است و آهورا نیز میگوند به همین مناسبت عروه در زبان فارسی ورقه شده است که تلفظ اش آسان و مانوس تر بوده است و اما عفرا به کلمه ی تر کیبی گلشاه تبدیل شده است و این ترکیبیت تا به امروز نیز در کابل به شکل شاه گل رایج و معمول است وبیشتر زنان را چنین لقب میدهند .

حتی داستان ورقه وگلشاه به زبان فارسی به عنوان کتاب درسی در افغانستان مورد استفاده بوده است.

در لغت نامه براهان قاطع نیز ورقه به فتح اول و قاف و سکون ثانی به نام عاشق گلشاه می باشد. (ص 2275)

از این اثر زیبا ودلچسب شعرا ونویسندگان ترجمه های زیادی نوشته اند که از آن  می توان به ترجمه ای با نام حکایه عجیبه به زبان ترکی یاد کرد که در تاشکند به چاپ رسانده است البته قدیمی ترین نسخه به زبان ترکی توسط یوسف مداح شاعر آذری به ثبت رسانده است. از این داستان در اثار حکیم سوزنی نسفی و مولوی جلاالدین بلخی یاد شده است .

*(مولوی میگوید : عقل همه عاقلان چیره شود چون رسد ورقه به گلشاه من ویسه به رامین من)

*{ادبیات کودکان: یحیی ناظمی}

از نسخ متعدد به دست آمده مانند نسخه یوسف مداح ونسخه مسیحی که تا کنون باقی مانده نشان می دهد که داستان ورقه وگلشاه در نواحی ترک زبان  آذربایجان وغرب ایران طرفدار زیادی داشته است.

جالب این که داستان ورقه وگلشاه 71  مینیاتور زیبا را در بر دارد و تنها دوره ی  کامل داستان فارسی مصور پیش از قرن چهاردهم به حساب می آید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی های داستان ورقه وگلشاه عیوقی

 

داستان دلداگی عاشق ومعشوق در این داستان با زبانی ساده و بی پیرایه بیان شده است این منظومه وزین در بحر متقارب مثمن محذوف ( فعولن فعولن فعولن فعل ) که مخصوص منظومه های حماسی است سروده شده است ورقه وگلشاه مثنوی بلند عاشقانه وحماسی میباشد که در این منظومه چند بار غزل هایی در ضمن داستان به کار گرفته شده است . که این کار در ادبیات فارسی تازگی دارد این غزل ها معمولا بسیار لطیف ودل انگیز و از جمله غزل های قدیم فارسی است این کار عیوقی را نوعی  تنوع جویی و ابتکار می توان دانست که به منظور انتقال مفهوم دیگر با قالب مناسب صورت گرفته است و گریز از یکنواختی ها ی حاکم بر قالب مثنوی را مطرح میکند که این هنر شاعر این اثر گرانمایه یعنی عیوقی را می رساند.

 

 

 

نمونه ای از چند غزل در میانه مثنوی از ورقه وگلشاه عیوقی :

 

چو در طلعت وقامتش خیره ماند         نوازیدش و پیش خود در نشاند