بیست و هشتم خرداد 1387
كارنامه كه رو مي شود...
واكنش شما به كارنامه فرزندتان چگونه است؟
كارنامه كه رو مي شود...
سال تحصيلي به پايان رسيد. شور وهيجان ناشي از امتحانات فرونشست و بچّه ها نتيجه ي زحمات خود را در برگه اي به نام كارنامه مشاهده مي كنند. وقتي فرزند شما كارنامه اش را به خانه مي آورد شما با يك آزمايش واقعي روبه رو مي شويد. در اين باره عكس العمل والدين در مقابل كارنامه تحصيلي فرزندشان متفاوت است. عده اي ممكن است بي تفاوت و عده اي كاملا حساس باشند. چرا كه واكنش شما ممكن است يك مباحثه خانوادگي به وجود آورد كه او را از مدرسه و هر چه به آن وابسته است متنفر كند.يا ممكن است او را تشويق كندكه تلاش بيشتر كند و به دنبال يادگيري بيشتر برود. بعضي مواقع هم كارنامه در دست والدين به اسلحه اي براي دشنام و سركوب بچّه ها تبديل مي شود و كارنامه هايي كه نمرات 20 دارند پيش همسايه به عنوان تاييد و سربلندي گردانده مي شوند. اما كارنامه بايد پلي به رضايت بيشتر و كارايي بيشتر بچّه باشد. در اين مقاله نيز سعي شده كارنامه تحصيلي و بروز عكس العمل مناسب و مطلوب با فرزندان به هنگام ارايه كارنامه و يا نمرات امتحاني بررسي شود.
اولين برخورد با كارنامه :
اولين مساله اين است كه براي نتايج امتحاني فرزندان خود ارزش قايل باشيد و ملاحظه كارنامه فرزندان را مهم بشماريد حتي سعي داشته باشيد يك يك دروس را مورد توجه قرار دهيد و درباره ي هر نمره و هر درس مكث كنيد و آنها را با ترم هاي گذشته مقايسه كنيد.تا او دريابد كه شما امتحانات او را مهم تلقي مي كنيد.
اما در مورد دانش آموزان ناموفق :
هنگامي كه كودك با گلوي پر از بغض و چشمان انباشته از اشك و دست هاي لرزان كارنامه خود را كه گوياي عدم موفقيت ( تجديدي يا مردودي) است به منزل مي آورد قبول داريم كه مشكل ترين لحظه هاي پدر ومادر آغاز مي شود. والدين احساس مي كنند كودكشان يك سال عمر خود را همراه با مخارج گزافي كه پدر و مادر براي او كرده اند از دست داده است. اما بايد پذيرفت كه اين لحظات از مهم ترين و حساس ترين زمان زندگي آنان است. رفتار وعكس العمل آنان مي تواند مساله آفرين و يا سرنوشت ساز باشد. اما والدين آگاه بايد به جاي پرخاشگري و تنبيه با متانت و خويشتنداري رفتار كنند و به عبارت ديگر به علل شكست فكر كنند و بكوشند كه علل شكست را بررسي و نسبت به رفع اسباب و عوامل آن اقدام كنند و سرنوشت خوبي براي فرزندان خود رقم زنند.
سخن آخر اين كه ...
موضعي كه والدين در اين ارتباط اتخاذ خواهند كرد مهم و سرنوشت ساز است . در مواردي ممكن است ما نسنجيده عمل كنيم و در نتيجه عوارضي براي كودك پديد آوريم كه آثارش مادام العمر در آنان باقي بماند و عوارضي براي كودك پديد آوريم.برخي والدين ممكن است در حين مشاهده كارنامه به گونه اي سرد وخشن رفتار كنند كودك در آن ساعات شايد واكنشي نشان ندهد ولي خاطره ي آن صحنه براي هميشه در ذهن كودك باقي خواهد ماند و يا كساني را داريم كه راز موفقيت يا شكست خود را طي مدت عمر به اين مسئله وابسته دانسته اند.
منبع : محمدي، صابر – روزنامه جام جم، ش 2306
تايپ و تلخيص : افشين پاآهو
پانزدهم خرداد 1387
روش نگارش مقالات علمي
روش نگارش وتدوين مقالات علمي _ پژوهشي
تعريف پژوهش
پژوهش، فرايند پردازش اطلاعات است كه مهمترين ويژگياش زايايي، باروري و توليد علم در تاريخ آن علم ميباشد و داراي هويت جمعي است.
آنچه در كتب و منابع يافت ميشود دادههاست. پس از سنجش و گزينش، دادهها به اطلاعات تبديل ميشوند، با پردازش اطلاعات و تجزيه و تحليل آنها در مقاله، توليد علم صورت ميگيرد. پژوهش، فرايند توليد علم است برخلاف بسط اطلاعات ديگران كه توسعه است نه پژوهش. پژوهشگر مانند زنبور عسل است كه چيز جديد توليد ميكند نه مثل مورچه كه فقط اطلاعات را جمع ميكند.
شأن مقاله اين است كه در مقياس تاريخ آن علم، توليد علم كند. مقاله علمي پژوهشي، بايد نوآوري داشته باشد و پيدا كردن حرف جديد در تاريخ يك علم كه قبلاً نبوده، كار دشواري است. اين نوآوري فقط در نظريهپردازي نيست بلكه ميتواند زبان جديد، روش جديد، مسأله جديد، تعريف جديد و... در تاريخ علم باشد. اگر جهتگيري مقاله ترويجي و اطلاعرساني باشد، مجلات علمي پژوهشي آن را چاپ نميكنند.
مراحل پژوهش
در پژوهش، آغاز كار، روبرو شدن با مشكل است. محقق بايد با تاكتيكهاي خاصي، مشكل را به مسأله تبديل كند. سپس فرضيه بدهد، آن را آزمايش كند و به اين ترتيب، به يك نظريه برسد كه مسأله را حل كند. فرضيه، پاسخ اوليه محقق به مسأله است. البته روش آزمون در علوم مختلف، متفاوت است. اگر مشكل به مسأله تبديل نشود يك فعاليت موضوع محور انجام خواهد شد در حاليكه پژوهش يك فعاليت مسأله محور است. در تحقيقات مسأله محور، امكان مغالطه كمتر خواهد بود. بنابراين مقالات بايستي جهتگيري مسأله محوري و پژوهشي داشته باشند.
ساختار مقالات علمي- پژوهشي
با فرض اينكه فيشها و اطلاعات فراهم است، به توضيح ساختار مقاله ميپردازيم. هر مقاله ساختاري دارد كه متشكل است از: عنوان، چكيده، طرح مسأله(مقدمه)، بدنه اصلي مقاله، نتيجه و منابع.
1. عنوان
عنوان مقاله بايستي اولاً تكراري نباشد؛ ثانياً تطويل بلاضرورت نداشته باشد؛ ثالثاً ابهام و نارسايي نداشته باشد. و رابعاً خطابي يا شعرگونه نباشد. انتخاب عنوان مثل بسته بندي يك جنس خوب است كه اگر با ملاكهاي صحيح صورت نگيرد جنس هم ضايع ميشود.
در عنوان نبايد تعبيراتي همچون: "آشنايي با"، "نگاهي به"، "درآمدي بر" و امثال آنها آورده شود. عنوان بايد مشير به مسأله مورد تحقيق باشد. به عنوان نمونه اگر عنوان مقالهاي "تحقيقي درباره ايمان" باشد دو اشكال دارد: اولاً عبارت "تحقيقي درباره" نبايد آورده شود زيرا استدراك ميباشد. ثانياً عنوان، مشير به مسأله نيست. اما عناويني همچون: "تحولپذيري ايمان" و "طلب ايمان از اهل ايمان" عناوين درستي هستند. در عنوان مقاله پژوهشي اصل بر اختصار است برخلاف مقالات آموزشي كه عنوان بايستي توصيفكننده باشد و اصل بر ايضاح است نه اختصار.
2. چكيده
چكيده مقاله، آميزهاي از طرح موضوع و ضرورت موضوع است. چكيده بايد آينه تمامنماي مقاله باشد. فلسفه آوردن چكيده، دو مطلب است:
1. چكيده مقاله در پايگاههاي اطلاعرساني اينترنت قرار ميگيرد تا ساير محققان از حاصل تلاش نويسنده بهرهمند و مطلع گردند.
2. چكيده، محتواي مقاله را در اختيار خواننده قرار ميدهد تا وي تصميم بگيرد كه مقاله را بخواند يا نه. به لحاظ اخلاق حرفهاي نبايد وقت خواننده بيجهت تلف شود.
چكيدهنويسي مهارت ميخواهد و در آن بايستي به چند پرسش پاسخ داده شده باشد: اول اينكه مسألهام چيست؟ دوم اينكه چرا طرحش كردهام؟ سوم اينكه چه نظرياتي در اين زمينه وجود دارد؟ و چهارم من به چه نظريهاي رسيدهام؟ چكيده بايد نظر جامع را نشان دهد، نظريات رد شده و علت رد شدنشان را به خواننده ارائه كند.
ادبيات چكيده، همان ادبيات مقاله است. چكيده نبايد گزارش يا فهرست باشد و در آن ارجاع نميدهند، مثال نميزنند. چكيده در حدّ يك يا دو پاراگراف و تقريباً 75 كلمه (5+75كلمه) است. چكيده را بعد از آنكه مقاله تكميل شد مينويسند.
3. كليدواژه
مقاله برخلاف كتاب، فهرست ندارد. كليدواژه به جاي فهرست است، كليدواژه، كليد است از جنس واژه، نه واژههاي كليدي. نويسنده بايد مباحث مهم خود را به صورت تكواژه جستجو كند و به صورت كليدواژه نشان دهد. تعداد كليدواژهها حدود 6 كلمه (1+6كلمه) است.
4. طرح مسأله(مقدمه)
واجبترين عنصر در مقاله، طرح مسأله است. اگر طرح مسأله با مهارت صورت گيرد باعث ميشود نويسنده از اين شاخه به آن شاخه نپرد و به حواشي نپردازد. چهار مطلب را بايد در طرح مسأله مطرح نمود:
1. مسأله پژوهش حاضر چيست. مسأله را تعريف ميكنيد و اگر مشتمل بر مسائل ريزتر است ذكر مينماييد. هر چه دقيقتر، بهتر؛ مثلاً در مورد مقاله "طلب ايمان از اهل ايمان" مسأله به اين شكل طرح ميشود: خداوند در آيه 136 سوره نساء مؤمنان را مخاطب خود قرار داده و ايمان آوردن را از آنها طلب ميفرمايد. در اين آيه شريفه از طرفي خطاب به كساني است كه متلبس به ايمانند: (يا ايها الذين آمنوا) از سوي ديگر، از آنها ميخواهد كه ايمان بياورند: (آمِنوا) مفهومش اين است كه مؤمنان ايمان ندارند. در حقيقت در اين آيه اجتماع سلب و ايجاب صورت پذيرفته است و اين مسأله ماست.
چند تذكر
الف- مشكل و مسأله از يكديگر متمايزند. عبور از مشكل به مسأله، همان طرح مسأله است كه تكنيكهايي دارد.
ب- بايد مسأله طرح شود نه مسألهنما (مسأله كاذب). به عنوان نمونه، سؤال از اينكه خدا قبل از آفرينش جهان چه ميكرده است؟ مسألهنماست نه مسأله زيرا قبل از آفرينش، زمان وجود نداشته است به عبارت ديگر بايد بگوييم قبل از زماني كه زمان وجود نداشته است خدا چه ميكرده است؟ كه اين مسألهاي كاذب است.
ج- در طرح مسأله بايد توجه كنيد كه آيا با مسأله روبرو هستيد يا مباني تا مباني را داخل مسأله ننماييد. مثلاً در مقاله "علوم مورد نياز اجتهاد" نبايد به مباحثي همچون اجتهاد چيست؟ تقليد چيست؟ شرايط اجتهاد و ساير مبادي تصوريه و تصديقيه به صورت مفصل پرداخته شود بلكه اين مطالب را بايد مختصر مطرح و به پينوشت ارجاع داد.
د- مسأله نبايد القاءكننده باشد. به عنوان نمونه نبايد مطرح شود كه: چرا جوانان، بيدين شدهاند؟ اين مطلب القاءكننده است. زيرا قبل از آنكه مطلب اثبات شود به شكل مسأله طرح شده است. القاء عبارت است از جستجو از علت بدون اثبات و توصيف دقيق مطلب.
ه- با طناب پوسيده "يا" نبايستي مسأله طرح شود. متأسفانه غالب مقالات ضعيف اين گونهاند. مثلاًَ: اگر عنوان مقالهاي "حق يا تكليف"، باشد دچار بنبست موهوم "يا" ميباشد يعني در حالي كه منع جمعي وجود ندارد اما ايهام مانعهالجمع بودن را به وجود ميآورد. عناوين "علم يا ثروت"، "علم يا دين"، "دين يا آزادي" نيز چنين هستند.
2. در پاراگراف دوم طرح مسأله، پيشينه و ضرورت مسأله مطرح و نوآوري آن را منعكس ميكنند.
3. پاراگراف سوم مشتمل بر روش مطالعه، فرضيه و پيشفرضهاست. مثلاً روش مطالعه روش تجربي است يا تاريخي يا تطبيقي يا درونديني يا ... اگر پيشفرضها مفصل هستند، بعد از طرح، بايد اولين عنوان فرعي را عبارت "پيشفرضها" قرار دهيد.
4. در طرح مسأله، بايد ساختار مقاله مشخص شود اينكه مقاله چند بخش يا فصل دارد. طرح مسأله، كاري را كه صورت خواهد پذيرفت تبيين ميكند برخلاف چكيده كه كار انجام شده را بيان ميكند.
5. بدنه اصلي مقاله
بدنه اصلي مقاله شامل مباحثي است كه تلاش ميكند فرضيه شما را به كرسي بنشاند، نظريات رقيب را نقد و نظريه خود را به خوبي مستدل كند. در مورد عناوين بدنه اصلي، چند نكته مهم است:
1. عنوان سرگردان نداشته باشيد؛ معلوم شود هر عنوان زيرمجموعه كدام عنوان است، در عرض عنوان قبلي است يا زيرمجموعه او.
2. پيشفرضها بايد مطرح شوند همچنين به فرضيههاي رقيب يعني پاسخهايي كه تاكنون به مسأله مقاله داده شده پرداخته شود.
3. فرضيه نويسنده مطرح و اثبات گردد.
4. اشكالات احتمالي كه ميتواند بر مقاله وارد شود مطرح و پاسخ داده شود.
6. نتيجه
نتيجه، جوابي است كه به مسأله دادهايم. در نتيجه، مقدمه چيني، ارجاع و دليل را نميآوريم. برخي داورها نخست به سراغ چكيده و نتيجه و سپس به سراغ بدنه اصلي مقاله ميروند.
7. تقدير و تشكر
در صورت نياز به تقدير و تشكر از افراد يا مؤسسات، اين عمل در پايان مقاله قبل از منابع و مآخذ آورده ميشود.
8. منابع و مآخذ
دو روش منبعنگاري وجود دارد اولي روش ويرتيش است كه ارجاعات را در پينوشت و ديگري روش هاروارد كه ارجاعات را در درون متن ميدهد.
معيارهاي داوري داوران
داورها و ارزيابها چه معيارهايي را در رد يا قبول مقاله دخالت ميدهند:
1. اولويت مسأله: كه مسأله مقاله داراي اولويت يا اهميت است يا نه؟ اين اهميت از چند جهت است:
الف- به روز بودن و مبتلا به بودن. ب- جهتگيري تاريخي يا تطبيقي داشتن. ج- پاسخگوي خلأهاي معرفتي بودن مثلاً مقالهاي كه مباني ابنجوزي را در "موضوع انگاري حديث" از كتاب "الموضوعات" ارائه دهد، يك رخنه معرفتي را پر نموده است. مهم بودن اينگونه مقالات به خاطر آنست كه با شناخت مباني آن انديشمند، راه براي نقد وي باز و هموار ميگردد. د- پاسخگوي نيازهاي اجتماعي و جهاني؛ مثلاً اخلاق جهاني را طرح كند؛ به عنوان نمونه: "خير براي همه".
2. استاندارد بودن عنوان: در مبحث "عنوان مقاله" به اين مطلب پرداخته شد.
3. حساسيت داورها به رخنهها و خطاهاي منطقي: مهم نيست چه حرفي ميزنيد. مهم اين است كه دليل، دليلي درست، صلاحيتدار و كافي باشد.
4. عدم تعصب نويسنده.
5. متناسب بودن روش با مسأله: هر مسألهاي روش خاص خود را ميطلبد. اگر مسأله تاريخي است بايد به روش خاص تحليلگر تاريخي، مسأله طرح و حل گردد.
6. غنا و عمق تحليل: تحليل بايستي غني و ژرف باشد و نيز حضور نويسنده و تحليلگر به چشم بيايد. به عبارت ديگر، سرتاسر مقاله "قال" و "يقول" نباشد بلكه به نحو چشمگير "اقول" هم داشته باشد.
7. ناروا نبودن تعميمها: تعميم ناروا از مصاديق خطاي منطقي است. نميتوان با ذكر يكي دو مورد، مطلب را به همه موارد تعميم داد.
8. به كار نبردن اصطلاحات غيرفني: بايد فرق بين اصطلاحات دقيقاً روشن باشد مثلاً در يك مقاله فقهي فرق "عام و مطلق" دقيقاً براي نويسنده مشخص باشد.
9. زبان خطابي نداشتن: زبان مقاله بايد دقيق و مطابق با همان رشته علمي باشد.
10. عدم كليگويي: ادعاهاي گزاف با عباراتي چون: "گفته شده"، "ميگويند" اشتباه است. بايستي گوينده سخن معين و مشخص باشد.
11. عدم فقر منابع" مصاديق فقر منابع عبارتست از: الف- فقدان منابع ب- استفاده از منابع دست چندم ج- فقدان منابع به روز د- استفاده از منابع غيرمعتبر ه- سوء استفاده از منابع به عبارت ديگر لشكركشي منابع نباشد يعني هدف نبايد تكثير بدون جهت منابع باشد.
تذكر: در مورد مراجعه به اينترنت، در مقام نقد، به هر سايتي ميتوانيد ارجاع دهيد. و نيز به برخي سايتهاي آكادميك (مراكز پژوهشي و آماري و... ) ميتوان ارجاع داد.
12. عدم جهتگيريهاي تجويزي توأم با ارزش داوري: لحن مقاله نبايد بر اساس "بايد و نبايد" باشد بلكه بايد بر اساس "هست و نيست" باشد. مثلاً بايد بگوييم انبياء معصوم هستند و دلايلش ذكر گردد نه اينكه انبياء بايد معصوم باشند.
چند تذكر:
1. در مقالات پژوهشي، تعبيراتي مثل: "البته روشن است كه" به كار نرود. زيرا اصل بر اختصار است.
2. در متن مقاله، يا نام صاحب اثر را بنويسيد يا عنوان مختصر كتاب را. مشخصات كاملش را در بخش منابع بياوريد نه در متن مقاله.
3. مقاله فارسي بايد تا آنجا كه ممكن است با عربي مخلوط نشود. البته اگر بحث بر سر يك جمله عربي است، آن را مختصراً ميآوريم.
4. نو بودن مقاله تنها به نو بودن مسأله نيست. اگر مطالعه نظاممندي در مورد مطلبي صورت نگرفته، چنين مطالعهاي ميتواند نو باشد.
5. در مقاله بهتر است نقل قول، غيرمستقيم و چكيده باشد؛ مگر آنكه يك قول، خودش محل نزاع باشد. در اين صورت عين عبارت نقل شود.
6. عنوان مقاله ميتواند پرسش يا شبه جمله باشد.
7. مقاله نبايد طوري باشد كه نويسنده، متهم به بيخبري بشود، لذا منابع جديد بايد ديده شوند.
8. در بررسيهاي تطبيقي، لازم است خطكشي شود؛ مثلاً فقه و حقوق خلط نگردند.
9. چند مسأله را در يك مقاله طرح نكنيد زيرا حق هيچكدام ادا نخواهد شد بهتر است يك مسأله به صورت عميق بررسي گردد.
10. به شرطي ميشود به رسالهها و پاياننامهها ارجاع داد كه توصيف و تصوير يك كتاب مهم و يا نقد باشند.
11. بدون نقشه اوليه، مقاله ننويسيد. يعني ساختار را قبلاً در ذهن يا روي كاغذ بياوريد. به چند سؤال پاسخ دهيد: 1. دنبال چه هستم؟ 2. نوآوريام چيست؟ 3. از كجا به كجا ميخواهم بروم؟
12. كار گروهي انجام دهيد (حداقل دو نفر).
13. قبل از فرستادن مقاله به مجله، آن را ويراستاري علمي و ادبي كنيد يا دست كم به نقد عدهاي برسانيد.
14. حتماً تشكيل پرونده علمي بدهيد: شناسايي منابع، نقد منابع و اعتبارسنجي، جمعآوري آنها به ترتيب تاريخي منابع.
15. مقاله را به هر مجلهاي كه ميفرستيد استاندارد آن را از نظر شكلي و روش ارجاع تقليد كنيد.
16. فيشبرداري بايد بهرهوري را افزايش دهد نه اينكه مانع باشد. فيشبرداري بايد دو چيز را فراهم كند: 1. تمركز ذهني را افزايش دهد. 2. زمان را كاهش دهد.
17. مقوم پژوهش حجم مقاله يا حجم ارجاعات نيست. مهم اين است كه مطالب و ارجاعات معيوب نباشند. مقوم مقاله پژوهشي، نوآوري است.
راهكارهاي يافتن سوژه
با آوردن نمونهاي، روشن ميشود كه چگونه ميتوان سوژه به دست آورد. موضوعي داريم به نام "ايمان". مسائل مربوط به آن عبارتند از: 1. حقيقت يا مقومات يا اركان ايمان 2. نسبت ايمان با عمل 3. نسبت ايمان با معرفت 4. نسبت ايمان با عواطف رواني (مثل سلامت رواني، افسردگي و...) 5. فرآيند پيدايش ايمان در فرد 6. تحولپذيري ايمان 7. گونههاي ايمان 8. اشتدادپذيري ايمان(يا مراتب ايمان) 9. ايمان در اديان يا مذاهب مختلف. اين نُه مسأله را در پنج محور ذيل ضرب كنيد: 1. تصوير قرآني هر كدام از مسائل نه گانه يادشده. 2. ديدگاه يك متكلم مثل خواجه طوسي درباره اين مسائل. 3. بررسي تطبيقي ديدگاه يك مفسر با يك متكلم درباره هر يك از مسائل مذكور. 4. ديدگاه مولوي در مثنوي درباره اين مسائل. 5. ديدگاه يك فيلسوف مثل ملاصدرا يا شهيد مطهري درباره مسائل ياد شده.
تذكر: بررسي تطبيقي ميتواند مقايسه درونديني با برونديني يا مقايسه درون با درون، يا بيرون با بيرون باشد. مثلاً ايمان نزد علامه طباطبايي و آلپور يا نظر فلاسفه غرب و نظرات مولوي از موارد مقايسه درونديني با برون ديني ميباشد.
با اين ضرب كردن، صدها مسأله پيدا ميشود، پس پيدا كردن سوژهها كار سختي نيست. كافي است از ذهن موضوع محورانه بيرون بياييم. هر چه ميزان مطالعه بيشتر و ذهن از اطلاعات انباشتهتر باشد، امكان اين خروج بيشتر خواهد بود.
آقاي دكتر قراملكي: ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
صفحات (20-24) شماره 32، دي 1384
http://giiva.blogfa.com
پانزدهم خرداد 1387
موانع موجود بر سر راه رسیدن به اهداف
موانع موجود بر سر راه رسیدن به اهداف
یکی از بارزترین خصوصیات ما انسان ها این است که: هر یک از ما، در نقطه ای از زمان، با مسئله ای که ممکن است هزاران نفر دیگر با آن برخورد کرده باشد، روبرو شویم.
این امر در مورد تلاش کردن برای رسیدن به اهداف فردی نیز صدق می کند. به هر حال این امکان وجود دارد که موانع بسیار زیادی بر سر راه شما برای رسیدن به موفقیت وجود داشته باشد اما باید مطمئن باشید که در هر یک از این موارد، روش ها و تکنیک هایی برای فائق آمدن و رسیدن به موفقیت وجود دارد؛ چرا که در گذشته تعداد بسیار زیادی از انسان های دیگر با آنها مواجه شده و بر آنها فائق آمده اند. به همین دلیل شما می توانید از شکست ها و پیروز های افراد دیگر درس بگیرید. زمانی که ما از موانع رایج و متداول بر سر راه رسیدن به اهداف و آرمان های زندگی صحبت می کنیم، باید از هر گونه تصور شخصی که امکان پدید آمدن برای هیچ کس دیگر را ندارد، فاکتور بگیریم. به جای آن باید سعی کنیم تا اطلاعاتی را در مورد عکس العمل های پویاتر یاد بگیریم و ببینیم که چگونه میتوانیم آنها را در زندگی خود به کار بندیم.
احساس در هم شکستگی
گاهی اوقات این احساس به شما دست می دهد که اهداف و آرزوهایتان آنقدر از شما دور هستند که هیچ گاه قادر نخواهید بود به آنها دست پیدا کنید. زمانی که یک چنین شرایطی برایتان بوجود می آید، شما عمیقاً در فکر فرو می روید، و تمام آرزوها و آمالتان در هم شکسته می شوند. واکنشی که بیشتر افراد در یک چنین شرایطی از خود نشان می دهند، چیزی نیست جز تسلیم شدن در برابر شرایط.
راه حل:
موانع معدودی بر سر راه رسیدن به هدف وجود دارند که اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم باید این حس را در گروه جزئی ترین موانع بگنجانیم. این احساس عموماً به این دلیل ایجاد می شود که شما نمی دانید از کجا باید شروع کنید؛ که به سبب بی ارادگی و نداشتن طرح و برنامه مناسب ایجاد می شود. هیچ گونه راه حل جادویی برای این مطلب وجود ندارد. فقط باید بنشینید، لیستی از تمام کارهایی که باید انجام دهید، تهیه کنید، و بعد هم شروع کنید به انجام دادن آنها. به هر تقدیر در حال حاضر در عصر تکنولوژی هستیم و اصلاً درست نیست که شما یک چنین مسئله ای را بهانه کنید که نمی دانید از کجا باید شروع کنید و چه کارهایی را باید انجام دهید. اساساً موانع بزرگتری در کمین نشسته اند. اگر شما نتوانید این مورد پیش پا افتاده را از میان بردارید، در دردسر بزرگی گیر خواهید کرد.
فقدان سازماندهی و برنامه ریزی
مجدداً باید اشاره کنم که این مانع نیز مانند مورد قبلی از جمله مسائل پیش پا افتاده محسوب می شود. به عنوان مثال اگر کسی از شما پرسید که: "چرا دو مرتبه تحصیلاتت را ادامه نمی دهی تا بتوانی مدرک بگیری؟" و شما در پاسخ به او جواب داید: "هنوز نتوانسته ام برنامه هایم را سازماندهی کنم" نباید از او انتظار داشته باشید که شما را درک کرده و کمکتان کند.
راه حل:
نداشتن برنامه ریزی و عدم توانایی در سازماندهی امور به موجب عادات بد موجود در زندگی ایجاد می شود. عادت های بد، یک شبه بوجود نمی آیند، به همین دلیل نباید انتظار داشته باشید که یک شبه هم از میان بروند. به هر حال این مورد مسئله ای است که نیازمند زمان می باشد. اگر عادت ندارید که تمام کارهای را سر موقع خود انجام دهید و عموماً از انجام دادن کارهای کوچک شانه خالی می کنید، باید تلاش کنید که زمانبندی خود را فشرده تر کرده و روی ساعت کارهایتان را انجام دهید. به جای اینکه دائماً شکایت کنید که: "خدای من چقدر ساعت ها و لحظات زود می گذرند" به خودتان بگویید: "خوب باید بنشینم و تمام کارهایی را که باید انجام دهم روی کاغذ بنویسم" و یا "پیش از اینکه هر کاری انجام دهم، ابتدا باید این کار نیمه تمام خود را به پایان برسانم". عادات نامناسب خود را با نگاهی موشکافانه بیاید و سپس با بهره گیری از یک برنامه متناسب آنرا از زندگی خود حذف کنید.
کمبود مهارت
شاید گاهی اوقات ملزم به انجام کاری باشید که نیازمند بهرمندی از تکنیک و مهارت های خاصی باشد. اگر قادر به انجام آن نباشید، معمولاً در ناامیدی فرو رفته و قدری احساس ناکارامدی و عدم توانایی لازم در انجام امور مختلف به شما دست خواهد داد. این امر به عنوان یک مانع محسوب شده و حس ناکامی شدیدی را در شما بوجود می آور و باعث می شود که به طور کلی از آرزوهایتان دست بکشید.
راه حل: در گام اول باید به خاطر داشته باشید که اگر احساس می کنید که دانش کافی برای انجام کاری راندارید، نباید ناراحت شده و احساس ناکامی و ناامیدی در وجودتان مستولی شود. در گذشته در یک چنین شرایطی مردم به کتابخانه ها مراجعه می کردند، اما اکنون با پیشرفت تکنولوژی می توانید سری به اینترنت بزنید و ازمراجع بسیار زیادی که در اختیارتان قرار گرفته بهرمند شوید. مانند زمانی که ماشین خود را به یک تعمیرگاه می برید و از تعمیرگاه درخواست می کنید تا مشکل خودروی شما را رفع کند، میتوانید سوال خود را به راحتی تایپ کنید و از هزاران گزینه موجود که برای کمک به شما در دسترس می باشند، کمک بگیرید. جمع آوری اطلاعات و افزایش دانش در زمینه ای که در کارهای خود به آن نیاز پیدا خواهید کرد در وهله اول اعتماد به نفستان را افزایش داده و سپس روند فائق آمدن شما به این مانع در راه رسیدن به اهدافتان را نیز تسریع می بخشد.
تردید نسبت به توانایی های فردی
شک کردن به توانایی های فردی مسئله ای است که به هر حال در زندگی هر انسانی رخ خواهد داد. شاید تنها گروهی از انسانهایی که از این مطلب رنج نمی برند ناپلئونیک الفاها هستند که اصلاً تصور نمی کنند که یک چنین حسی وجود دارد و انسان ها دارای محدودیت هایی نیز هستند.
راه حل:
در اکثر توصیه ها اینطور بیان شده که در زمان بروز یک چنین شرایطی باید به کسی مراجعه کنید که به شما ایمان داشته باشد و بتواند توانایی هایتان را در ذهنتان مجسم کرده و به مشا اعتماد به نفس بدهد. همانطور که مشاهده می کنیددر تیتر آمده تردید و شک داشتن "فردی"، پس برای غلبه بر آن باید از درون خودتان شروع کنید. در غیراینصورت مثل این است که بر روی یک سوراخی که در هر لحظه در حال گسترده تر شدن است یک تکه آدامس چسبانده باشید، با این کار تنها برای مدت زمان کوتاهی می توانید جلوی نشت آب را بگیرید. زمانی که خودتان را در اوج شک و تردید می یابید، باید از آن شک به عنوان دست مایه ای برای رسیدن به هدف خود استفاده کنید. واقعاً معنی این عبارت چیست: "من شاید آنقدر ها هم به این هدف نیاز نداشته باشم." گاهی اوقات هم این شک و تردید ها بسیار مفید بوده و شما را به درجه یقین نائل می سازند و به منزله ی یک محرک خوب برای رساندن شما به موفقیت به شمار خواهند رفت.
ترس از شکست
از نظر روانشناسی این یک حس کاملاً طبیعی است، البته در حد نرمال؛ به هرحال همه افراد شکست را در اندازه ها و حد و حدود مختلفی در زندگی خود تجربه کرده اند. گاهی اوقات ممکن است به دلیل خطاهای محاسباتی، اشتباهات ذهنی، خطاهای سهوی، ایجاد شوند و گاهی هم اطلاً ربطی به نحوه ی انجام دادن کارها توسط شما ندارند. به عنوان مثال اگر شما یک هنرمند باشید اما در روز مصاحبه آن قسمتی را که از پیش بر روی آن تمرین کرده اید را از شما نپرسند، آیا اسم این مورد را شکست میگذرید؟
راه حل: این یک تصور غلط است که بگوییم هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. بد نیست زندگی نامه افرادی مانند آلبرت انیشتن و توماس ادیوسن را بخوانید. آیا فکر میکنید که این افراد عاشق شکست خوردن بودند؟ آیا عمداً شکست می خوردند؟ آیا مازوخیست شکست داشتند؟ البته که نه! اما به هر حال آنقدر شکست می خوردند تا به این نتیجه برسند که راههایی را که انتخاب کرده بودند، اشتباه بوده و به این نتیجه برسند که راه درست کدام است. جیمز جویس خطاها و اشتباهات ما را به "راهروی اکتشاف" تشبیه کرده است. بنابراین از اشتباهاتتان درس بگیرید و از آنها نترسید.
ترس از موفقیت
بر اساس اظهارات مربی اسلوب زندگی "تی کان" این ترس زمانی بوجود می آید که شما چیز جدیدی را بوجود آورده و در زندگی خود تغیر بسیار عظیمی را قائل می شوید. در این حالت به جایی می رسید که میتواند تغییر شگرفی را در آینده ی زندگی خود ایجاد کند. او معتقد است که بیشتر افراد در راه پیدا کردن راهی هستند که هر طور شده بتوانند راهی را پیدا کنند که به واسطه آن شکست هایی را در گذشته بر آنها متحمل شده است را جبران نمایند، و هیچ گاه به این فکر نیستند که موقعیت هایی را که ممکن است در آینده برایشان بوجود بیایید را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند. این فاکتور نا معلوم خود می تواند به منزله نوعی منبع ترس در آینده محسوب شود.
راه حل:
ترس از موفیت خود می تواند به عنوان نوی مانع فردی بر سر راه هر گونه تغییری محسوب شده و اعتماد به نفس فرد را تا حد بسیار زیادی کاهش دهد. از خودتان بپرسید که چه چیز خاصی در زندگیتان وجود دارد که با آنکه شما را ازاهدافتان دورمی کند، باز هم دوست دارید همانطور باقی بماند و تغییر نکند؟ به عبارت یگر از خودتان بپرسید برای چه به آن چسبیده اید؛ باید این توانایی را داشته باشید که شکست را در آغوش بگیرید. برای رسیدن به موفقیت باید به خودتان اجازه دهید که شکست را به بستر خود عوت کرده و با آن هم آغوش شوید.
عدم وجود حس الزام و اضطرار
نمونه ی بارز این مورد را می توان با مثالی در مورد ورزشکاران المپیک پی گرفت. تشکیلات برگزاری مراسم المپیک هیچ گاه یک مسابقه را کنسل نمی کنند تنها به این دلیل که یکی از ورزشکاران احساس نمی کند که ضرورتی دارد در ساعتی خاص، در یک مسابقه شرکت کند. بیشتر ما از مهلت های فیکس خوشمان نمی آید. گاهی اوقات برخی از افراد هستند که مهلت های سریع الوقوعی را برای خود درست می کنند و از سوی دیگر افراد دیگری نیزهستند که برای خوشان هیچ گونه محدودیت زمانی قائل نمی شوند. به هر حال اگر هیچ مهلت پایانی وجود نداشته باشد، افرادتنبل و بی انگیزه شده و هیچ گاه گامی به جلوبر نمی دارند.
راه حل:
اولین راه حل موثر ترین شیوه است: پل ها را بسوزانید و تمام جلیقه های نجات را از میان برارید. اگر هدف برایتان اهمیت داشته باشد، دیگر نیازی به چتر نجات ایمنی نخواهید داشت. اجازه دهید صادق باشیم؛ به عنوان مثال اجازه دهید بگوییم که شاید شما دلتان بخواهد هنرمند موسیقی شوید، اما اگر هیچ گاه برای رسیدن به هدفتان تلاش نکنید آنوقت در حالی که بنای ساختمان شده اید، باید احساس کنید که از استعدادهایتان در مسیر درست استفاده نکرده اید. شاید علاقه ای به انجام این کار نداشه باشید، اما التزام های موجود در زندگی شما را مجبور می کنند که انجامشان دهید.
اگر حس الزام به انجام امور را زنده نگه ندارید، با این کار هم حس اضطرار از بین میرود و در وهله ی بعد هم آرزوهایتان پایمال خواهند شد.
غلبه بر موانع
نهایتاً باید گفت که هیچگونه افتخاری بدون تقبل ریسک بوجود نخواهد آمد. در ادامه ی مثال بالا باید اظهار داشت که برای فائق آمدن به موانع موجود بر سر راه شما و اهدافتان باید به طور کاملاً قاطعانه به خودتان بگویید: "یا در موسیقی موفق می شوم یا شکست می خورم" چرا که حس شما باید این باشد: ترجیح می دهم در رسیدن به آرزوهایم شکست بخورم تا در رسیدن به چیزهایی که نمی خواهم موفق شوم.
منبع: www.mardoman.com

