تبليغاتX
"قابی برای نوشتن"

چهاردهم فروردین 1388

ساختن گرایی

 درنگي بر نظريه ساختن گرايي            

به باورپيروان نظريه سازندگي ، فرايند كسب دانش شامل استفاده از اطلاعات پراكنده به عنوان سنگ بناهاي دانش و استخراج دانش تازه از ميان آنهاست . به گفته ارمرود يادگيري دراين نظريه عبارت است از فرايند ساختن يك ديدگاه كلي از جهان براساس اجزاي اطلاعاتي فراواني كه درطول زمان به دست امده اند

            گودو برافي براي روشن ساختن مفهوم سازندگي دريادگيري مثالي زده اند به شرح ذيل فرض كنيد چند نفر داستاني درباره كوهنورداني كه قله اي را فتح كرده اند مطالعه مي كنند. هركدام از آنهابرمعاني و تلويحات متفاوتي تاكيد مي كند يكي از آنها بحث همكاري گروه را مطرح مي كند ديگري پيوند دوستي  رادرموقعيت هاي خطرناك كه مستحكم مي شود را بيان مي كند. نفر ديگر انگيزش و پيشرفت را مطرح مي كند و يا فردديگركاربرد شهامت و فنون كوهنوردي رادرك مي كند . درصورتي كه داستان واحدي بوده كه بازسازي آنان از اين داستان برمعاني متفاوتي تاكيد داشته است

     عينيت  گرايي يا واقع گرايي 

            زيربناي نظريه هاي وابسته به مكتب هاي رفتارگرايي وخبرپردازي عينيت گرايي (عينيت باوري) است طبق فلسفه عينبت گرايي يا واقع گرايي دانش عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و معلم مي تواند اين دانش را به كمك زبان  به يادگيرندگان انتقال دهد. بنابراين درجهان هستي اشياء رويدادها و فرايندها وجود دارند و از ادراك همه انسانها و همه انديشه ها يا نظريه پردازي ها درباره آنها مستقل اند و اگر هيچ انساني هم وجود نداشت آنها را ادراك كند بازهم وجود داشتند. نظريه پردازان وابسته به رويكرد خبرپردازي معتقدند دانش دربيرون يادگيرنده قراردارد و يادگيري عبارت است از انتقال اين دانش به درون ذهن او متخصصان يادگيري مكتب رفتارگرايي كه عموماٌ برقوانين كلي يادگيري تاكيد مي كنند هدف هاي يادگيري را مستقل از يادگيرنده تعريف مي كنند و به كشف وابستگيهاي تقويتي مؤثر برهمه يادگيرندگان مي پردازند

 قانون تقويت براي همه يادگيرندگان يكسان است . تنها چيزي كه تغيير مي كند نوع تقويت كننده هاست كه برافراد مختلف تاثير متفاوت دارد

    تجربه گرايي منطقي 

            طبق اين نظريه درميان علوم مختلف نوعي سلسله مراتب حاكم است بالاترين سطح اين سلسله علوم فيزيك وشيمي قراردارند كه به كمك رياضيات دقيق ترين و قابل اعتماد ترين يافته هاي علمي را فراهم مي آورند و ساير علوم بايد شيمي و فيزيك را الگو قراردهند و دانش خود را بصورت كاملا عيني و درقالب كميت ارائه نمايند. بنا به گفته بيگه و شرميس اگر چيزي وجود دارد ، پس داراي مقدار است و اگر داراي   مقدار است پس قابل اندازه گيري است . دانشمندان  انديشه تجربه گرايي منطقي انسانها را ماشينهاي كامل  و باهوش مي دانند كه اطلاعات جهان پيرامون را به صورت تراكمي درذهن خود انباشته مي سازند

   نسبيت گرايي

            درمقابل فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي فلسفه نسبيت گرايي ( نسبيت باوري) قراردارد كه زيربناي نظريه سازندگي است

 

. همانطور كه گفته شد واقع گرايان يا عينيت گرايان به وجود يك واقعيت يا عينيت خارج از ذهن انسان باوردارند وآن را مشتمل برقوانين طبيعي غيرقابل تغيير مي دانند

            آنان همچنين حقيقت را بنا به ميزان انطباق دانش با قوانين طبيعت تعريف مي كنند. درمقابل نسبيت گرايان كاري به وجود ياعدم وجود واقعيت هستي خارج از ذهن ندارند( نه آن را اثبات مي كنند نه نفي )، بلكه برواقعيت روانشناختي يا اجتماعي تاكيد مي كنند وآن را برداشت انسان از محيط مي دانند . به عبارت ديگر واقعيت جنبه روانشناختي دارد و همان چيزي است كه فرد ادراك مي كند   وحقيقت يك امرنسبي است

            درواقع هرچيزي نسبت به چيزديگرمورد داوري  قرار مي گيرد براي مثال يك شخص نسبتا بلند قد درجمع كساني كه از او بلند قدترند كوتاه به نظرمي رسد

            بيكهارد گفته است اگر تنها واقعيت همان است كه درتصورات ما ساخته مي شود و هيچ معيار منطقي وجود ندارد كه به وسيله آن بتوان تعيين كرد كه چه چيزي درست و چه چيزي نادرست يابهتر يا بدتراست . پس ما با يك نسبيت گرايي سرو كار داريم

            ساچينگ نسبت گرايي را درعقايد انديشمندان بيش ازميلاد مسيح (ع) ريشه يابي كرده ، درنظريات پروتاگوراس فيلسوف يونان انسان ميزان همه چيز است  درنظريات افلاطون وارسطو همه امورات جهان هستي به اين وابسته اند كه انسان ها درباره انها چه مي گويند؟ در روانشناسي معاصر نيزنظريه تحول شناختي پياژه و نظريه هاي تعاملي - فرهنگي برونرو و يكوتسكي يادگيرنده درجريان يادگيري فعال است ودانش توسط او ساخته مي شود

            متهيوس سازندگي يا ساختن گرايي را به دو دسته شخصي و اجتماعي تقسيم مي كند. سازندگي شخصي برخلق دانش و مفاهيم توسط شخص يادگيرنده مانند نظريه پياژه و سازندگي اجتماعي براهميت گروه درتوليد دانش مانند نظريه ويگوتسكي

 

   مقايسه واقع گرايي با نسبيت گرايي

 1- واقع گرايي يا عينبت گرايي نام ديگرش اثبات گرايي يا پوزيتيويسم است  اثبات گرايي عبارت است ازايين دانش شناختي يامعرفت شناختي مبني براينكه واقعيت مادي واجتماعي مستقل ازكساني است كه ان را مشاهده مي كنند و انجام مشاهده از اين واقعيت اگر بطور بي طرفانه انجام بگيرد دانش علمي را مي سازد اما نام ديگر فلسفه نسبيت گرايي پس اثبات گرايي است كه به وجود واقعيت مستقل از فرد باورنداردومي گويد واقعيت ساخته و پرداخته ذهن افراد است . به عبارت ديگر ديگر آن آيين دانش شناختي مبني براينكه واقعيت اجتماعي به وسيله افرادمختلف و به گونه هاي مختلف ساخته مي شود و چون پس از  اثبات گرايي پديد امده پس اثبات گرايي ناميده شده است

 2-  گال  بورگ وگال رويكرد اثبات گرايي را به مدرنيسم نسبت مي دهند و مي گويند مدرنيسم ريشه درعصر روشنگري دارد  روشنگري پيشرفت دانش را درگسترش مشاهده علمي  مي دانست و براين باور بود درپشت هرج و مرج ظاهري جامعه نوعي منطق يا يك حقيقت بنيادي نهفته است كه  مي توان ان را درجهت سعادت انسان شناسايي ومهار كرد. به همين جهت است كه علم پوزيتيويستي يا اثبات گرايانه معرف روح مدرنيسم است . درمقابل  رويكرد پس اثبات گرايي وابسته به فلسفه پس مدرنيسم است كه نهضتي اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراضي دربرابر مدرنيسم مطرح شد

   اين فلسفه با باور عقلاني بوده انسان ،  استفاده از متدولوژي اثبات گرايي و هرگونه ادعاي كشف حقيقت به مخالفت  برخاسته  دراين تفكر همه فرهنگ ها ادعاي مساوي ، نسبت به حقيقت اموردارند و جستجوي حقيقت  را بايد به نفع مذاكره بين جناح هاي مختلف كنار گذاشت

     3- هم پيروان واقع گرايي و هم طرفداران نسبيت گرايي مي پذيرند بهترين روش پژوهش روش علمي است يعني روشي كه برشواهد قابل ازمون استوار است  اما علم و روش علمي را به گونه هاي متفاوتي تعريف مي كنند وهدف ها ي مختلفي رادنبال مي كنند. نسبيت گرايان برخلاف  واقع گرايان روش علمي را صرفا از يك رشته اقدام متوالي ، منظم و مشخص كه درشرايط خاصي قابل  استفاده است قبول ندارند. بلكه هرگونه فعاليت انديشمندانه را كه برشواهد قابل ازمون متكي باشد مي دانند

 مفهوم حقيقت علمي نيز براي واقع گرايان و نسبيت گرايان متفاوت است  واقع گرايان عموما حقيقت را براساس اصول ثابت و كلي تعريف مي كنند. اما براي نسبيت گرايان حقيقت منشاء  انساني دارد و هروقت ضرورت پيدا شود تغيير مي كند

  4- روش هاي پژوهشي مورد  استفاده واقع گرايان يا اثبات گرايان كمي و روش هاي نسبيت گرايان يا پس اثبات گرايان كيفي است . تفاوت هاي عمده اين  دو دسته عبارتند از

  الف - پژوهش كمي ، روابط مكانيكي ميان پديده ها را عامل عليت مي داند  اما پژوهش  كيفي برداشت ها و مقاصد انساني را اساس عليت مي داند

   ب - پژوهشگر كمي مستقل و به دو راز ازمودني و موقعيت پژوهش عمل مي كند اما پژوهشگر كيفي همگام و همراه با شركت كنندگان درپژوهش به فعاليت مي پردازد.

   ج -  پژوهش كمي به نمونه ونمونه گيري ازجمعيت هاي بزرگ متكي است ، اما پژوهش كيفي به مطالعه موردي وابسته است

  د - درپژوهش كمي رفتار و ساير پديده هاي قابل مشاهده مطالعه مي شوند  اما درپژوهش كيفي معناها و پديده هاي دروني مورد بررسي قرارمي گيرند

         هـ - پژوهشگر كمي از روشهاي اماري و داده هاي عددي استفاده مي كند اما پژوهشگر كيفي از روش هاي منطقي و داده هاي كلاسي و تصويري سود مي برد

فرايند درمقابل فراورده 

            درنظريه سازندگي يادگيري بيشتر برفرايندهاي تفكر تاكيد مي شود تا برفراورده هاي ان .   ازجمله  كولر برتفكر تاملي و دريسكول برتفكر انتقادي تاكيد كرده اند

            پيروان اين نظريه معتقدند يادگيرندگان را نبايد به حل مسائل پيش پا افتاده و ساده وا داشت  بلكه  بايد آنها با مسائل دشوار و پيچيده پنجه نرم كنند

            زايگارنيك از پيروان نظريه گشتالتي هم گفته است تكاليف ناقص درمقايسه با تكاليف كامل ، براي مدت طولاني تري درحافظه      مي مانند

   كاربردهاي آموزشي نظريه سازندگي يادگيري

            درروش آموزشي مبتني برنظريه سازندگي ، يادگيري بايد برفعاليت يادگيرنده درجريان ساختن دانش تاكيدبورزدواصطلاحا شاگردمحورباشد. بهترين روش اموزشي اين نظريه روش مبتني بر يادگيري اكتشافي است . پيروان اين نظريه معتقدند شناخت موقعيتي است يعني دانش فرد به موقعيت ها ، قصد ها و تكليف هايي كه اين دانش درانها بكار مي رود وابسته است. اموزش بايد يادگيرندگان را باتكاليف واقعي و اصيل روبه رو سازو بردانستن اينكه چه وقت و چگونه از مهارت ها و روش ها بايد استفاده كرد تاكيد مي ورزند

            آموزش مدرسه اي بايد عمدتا آنچه را كه  درموقعيت هاي واقعي زندگي اتفاق مي افتد الگو قراردهد و برآموزش مبتني بربحث گروهي و گفتگوي كلاسي ميان دانش آموزان تاكيد مي كنند. زيرا موضوعهاي درسي به طور عمقي كندوكاومي شوند  

   شرايط يادگيري از نظر پيروان سازندگي

            هدف هاي اموزش مبتني برسازندگي شامل حل مساله - استدلال - تفكر انتقادي و استفاده فعال از دانش است

            دريسكول دركتاب روانشناسي يادگيري براي آموزش مطالب ذيل را بيان كرده است كه براي تحقق هدفهاي يادگيري مفيد است

             1- محيط هاي يادگيري پيچيده : چون دنياي واقعي موقعيت هاي پيچيده را برسرراه يادگيرندگان قرارمي دهد محيط هاي اموزشي بايد اورابااينگونه مسائل وموقعيت هاي پيچيده روبه رو  سازند

             2- مذاكره اجتماعي : مشاركت اجتماعي فرد را يكي ازشرايط مهم يادگيري به حساب مي آورند و بسياري از مسائل كه به تنهايي قابل حل نيست ازطريق تبادل انديشه ومشاركت گروهي ميان يادگيرندگان حل مي شود.

           3- پهلوي هم نهادن وجوه چند گانه : يعني موضوع واحدي از ديدگاه هاي متفاوت يا با توضيحات مختلف مورد توجه قرارداده شود و يادگيرنده از كوته انديشي و باريك بيني بپرهيزد و وسعت انديشه پيدا كند

             4- درك فرايند ساختن دانش : نظريه پردازان سازندگي اظهار مي دارند كه علاوه بر دانش شناختي و فراشناختي يادگيرندگان موفق از نقش خود درساختن دانش نيز آگاهند

          5- اموزش شاگرد محوري : معلم و شاگردان به كمك هم به طراحي اموزش مي پردازند و تصميمات مربوط  به محتواي يادگيري - فعاليت هاي يادگيري و روش هاي مورد نياز را اتخاذ مي كنند

 

   خلاصه نظريه سازندگي  :

            اين نظريه به فلسفه نسبيت گرايي وابسته است درفلسفه نسبيت گرايي دانستن امري نسبي تلقي مي شود و برنقش يادگيرنده درساختن دانش تاكيد مي شود ، درمقابل نظريه عينيت گرايي : چنين فرض مي شود كه جهان عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و يادگيرنده درضمن يادگيري نسخه اي از اين جهان خارج از ذهن را به درون ذهن خود مي فرستد. اما درنظريه ساندگي چنين فرض نمي شود بلكه اين گونه تصورمي شود كه خود او به طور فعال به ساختن دانش مي پردازد. بنا به ويژگيهاي مختلف افراد و ادراكات متفاوت انان ، دانش هركسي منحصر به خوداوست و هيچ نوع قانون علمي ثابت و جهان مشمولي وجود ندارد .  بلكه  هرگونه دانشي نسبي است و از شخصي به شخص ديگر و از زماني به زمان ديگر فرق مي كند

            نظريه سازندگي به پژوهش كيفي وابسته است . پژوهش كمي كه براي نظريه هاي مرسوم يادگيري مانند رفتار گرايي ابزار كسب دانش است برفلسفه پوزيتيويسم يا اثبات گرايي استوار است

            اثبات گرايي نام ديگر براي فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي است و به مدرنيسم نسبت داده مي شود و مدرنيسم برخاسته از عصر روشنگري است  روشنگري پيشرفت دانش را درمشاهده علمي مي دانست وبراين باوربود كه درپشت هرج و مرج جهان نوعي حقيقت بنيادي نهفته است

            درمقابل پس مدرنيسم يا بسا مدرنيسم كه نظريه سازندگي ازآن ناشي مي شود به عنوان يك نهضت گسترده اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراض درمقابل مدرنيسم مطرح شد كه با هرگونه فعاليت انساني كه مدعي كشف حقيقت است به مخالفت مي پردازد

            درنظريه سازندگي فرض مي شود كه دانش شخصي است و درنزد ا فراد متفاوت است . معلمان به دانش اموزان كمك مي كنند تا دانش خاص خودشان را بسازند و مهمترين روش اموزشي شاگرد محور و بهترين شيوه يادگيري ، يادگيري اكتشافي است

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 11:35 |  لینک ثابت   • 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

افشین پاآهو آموزگار و دانشجوی فوق لیسانس برنامه ریزی آموزشی دانشگاه تهران اهل شهرستان پارساباد مغان ورودتان را به وبلاگ ارج می نهد