الگوي فيدلر

فيدلر توانست جامع‌ترين و گسترده‌ترين تئوري اقتضايي در مورد رهبري را ارائه کند. فيدلر معتقد بود که عملکرد موفقيت‌آميز گروه به اين امر بستگي دارد که شيوه رهبري بايد متناسب با موقعيت و شرايطي باشد که فرد (در سازمان) در آن قرار مي‌گيرد. او سه شاخص موقعيتي را معرفي کرد :

رابطه رئيس و مرئوس، ساختار نوع کار يا وظيفه‌اي که بايد انجام شود و ميزان قدرت رهبر. او بر اين باور بود که قدرت رهبري را مي‌توان تغيير داد تا بين رفتار رهبر و شرايط موجود توازن برقرار گردد. به بياني الگوي رهبري فيدلر نتيجه و حاصل تئوري شخصيتي است زيرا پرسشنامه ناخوشايندترين همکار براي درک توجه رهبر به انسان يا توليد و کار استفاده کرده که يک آزمون ساده روان‌شناسي است ولي او به عامل شرايط و موقعيت هم توجه کرده درصدد برآمد تا اثربخشي رهبر را تابعي از اين دو عامل درآورد. فيدلر بر اين باور بود که سبک يا شيوه رهبري عامل اصلي در موقعيت است. او معتقد بود که اگر رابطه بين کارکنان و رئيس خوب باشد براي اينکه ساختار به صورتي بهتر تنظيم شود رهبر مي‌تواند کنترل زيادي اعمال کند و اگر وضع به گونه‌اي باشد که کارهاي مشخص به صورتي دقيق انجام شوند، بايد کسي را در رأس قرار داد که از نظر قدرت در سطح بالايي باشد. (رابینز،230-225)

تئوري مسير ـ هدف

فيدلر اساس فرض خود را بر اين گذاشت که شيوه رهبري پديده‌اي ثابت است، رابرت هاوس اساس فرض خود را بر اين مي‌گذارد که رهبر انعطاف‌پذير است. تئوري مسير ـ هدف بدين معني است که رهبر با توجه به شرايط يا موقعيت‌هاي مختلف مي‌تواند شيوه‌هاي مختلفي از رهبري را به نمايش بگذارد.اساس و روح تئوري مسير ـ هدف بر اين است که کار رهبر کمک به پيروان براي دستيابي به اهداف مي‌باشد او آنها را هدايت و رهبري مي‌کند تا اطمينان يابد که هدف‌هاي‌شان با هدف کلي گروه و سازمان سازگار است. يا به عبارتي ديگر اينکه رهبران اثربخش راه را نشان مي‌دهند و با کمک به پيروان و برداشتن موانع و مشکلات مسير باعث دستيابي آنها به اهداف مي‌شوند. بر طبق اين تئوري رفتار رهبر تا آنجا مورد قبول زيردستان قرار مي‌گيرد که بتواند موجبات رضايت آنها را در حال و آينده باعث شود. و در شرايط زير رفتار رهبر موجب تحريک و انگيزش کارکنان مي‌شود: 1ـ اگر عملکرد رضايت‌بخش بتواند کارکنان را راضي نگه دارد 2ـ کارکنان را هدايت، ارشاد و رهبري کند و آنها را به پاداش‌هايي در خور علمکرد اثربخش برساند. هاورس چهار رفتار رهبري شناسايي کرد : رهبري که دستور صادر مي‌کند و به آنها مي‌گويد که چه انتظاراتي از آنها دارد اين همانند چيزي است که مطابق تحقيقات اوهايو، ابتکار عمل ناميديم رهبر حمايتي که آن را رعايت حال ديگران ناميديم و رهبر مشارکتي که با زيردستان به مشورت مي‌نشيند و رهبري که درصدد سبک موفقيت است هدف‌هاي چالشگر يا هماورد مطلب را در نظر مي‌گيرد. در تئوري مسير هدف دو نوع موقعيت، يا متغير که در رابطه رهبر و عملکرد وي نقش واسطه‌اي ايفا مي‌کنند ارائه مي‌شود عواملي که در محيط قرار دارند و از کنترل رهبر خارج‌اند (ساختار، اختيارات رسمي و گروه کاري) و عواملي که به صورت بخشي از ويژگي‌هاي شخصي زيردستان مي‌باشند (کانون کنترل، تجربه و توانايي) اين تئوري بيانگر اين است که در صورت عدم توجه مدير به عوامل محيطي و ويژگي‌هاي کارکنان، او هيچ موفقيتي نخواهد داشت. .(رابینز،232-230)

رابرت هاووس براي رهبري چهار شيوه يا سبک زير را بيان مي‌کند (سرمد، ص111)

1ـ رهبري ارشادي : که طي آن با زيردستان مشورت نمي‌شود اما تکاليف آنان به دقت معلوم است و براي انجام وظيفه توسط رهبر ارشاد مي‌شوند.

2ـ رهبري حمايتي که رهبر با زيردستان دوستانه برخورد مي‌کند مي‌توان به او نزديک شد و بسيار طرفدار زيردستان است.

3ـ رهبري مشورتي : رهبري که پيش از گرفتن تصميم‌هاي عمده و اساسي با صاحب‌نظران مشورت مي‌کند ولي ملزم به رعايت اين نظرات نيست بلکه بر مبناي تلفيق آنها تصميم نهايي را اتخاذ مي‌کند.

4ـ رهبري توفيق مدار : که براي زيردستان اهداف مشکل تعيين مي‌کند و به آنان اطمينان مي‌دهد که خوب عمل خواهند کرد و به اين اهداف خواهند رسيد.

براساس تحقيقات انجام شده «رهبري ارشادي با رضايت خاطر و انتظارات زيردستان در وظايف مهم همبستگي مثبت دارد. رهبري حمايتي با رضايت خاطر زيردستاني که به وظايف سرشار از فشار رواني اشتغال دارند، يا از نوع کار خود راضي نيستند همبستگي مثبت دارد. هرگاه وظايف غير تکراري باشد، رهبري مشورتي بيش از رهبري غيرمشورتي به رضايت خاطر منجر مي‌شود و بالاخره اگر زيردستان مشاغل غيرتکراري اما مبهم داشته باشند، رهبري توفيق مدار موجب اعتماد به نفس آنان مي‌شود و عملکرد سازمان بهبود مي‌يابد.

 

نوشته شده توسط افشین پا آ هو در 23:4 |  لینک ثابت   •