سی ام آذر 1386
معرفی منظومه ورقه و گلشاه
تاریخ ایجاد داستان ورقه و گلشاه به شکل منظومه دقیقا معلوم نیست اگر ابو حرزه جریر شاعر دوره اموی ان را به نظم دراورده باشد نخستین شاعر در این کار خواهد بود ودر زبان فارسی نخستین شاعری که آن را به نظم درآورده عیوقی در نیمه اول سده پنجم هجری در غزنه بوده است.
استاد احمد آتش از دانشگاه استانبول در ان باور است که این اثر پیش از استیلای مغول در زمان غزنویان انشا ومنظوم گردیده است میدانیم که کنیه سلطان محمود (اابو القاسم ) والقاب او (یمین الدوله و امین المله ) بوده است و برای آن هم استاد احمد آتش اذعان داشته است که داستان را عیوقی در زمان سلطان محمود به نظم در آورده باشد و همه القاب و کنیه ها را در مدح او آورده است .
تو عیوقا گرت هوشست ورای به خدمت به پای و به مدحت گرای
به دل مهر سلطان غازی بجوی به جان مدح سلطان محمود گوی
ابوالقاسم آن شاه دین و دول شهنشاه عالم امیر ملل
نبینند جهان و نزاید سپهر چو او راد و فرزانه و خوب چهر
در اقبال و در فضل و در هر فنی جهانیست در زیر پیراهنی
البته لازم به توضیح است که مدت ده سال شک وتردید بود که آیا داستان ورقه و گلشاه به شکل یک متن ادبی وجود داشته باشد؟
کشف نسخه ی خطی توپقاپی پرده ابهام هارا از میان برداشت وآقای احمد آتش نخستین بار در مقاله خویش که به زبان فارسی وبعدا فرانسوی به نشر رسید مساله را واضح ساخت متن ورقه وگلشاه را از روی آن نسخه در تهران به طبع رساند نخستین بار از روی آن نسخه ی دیگر برداشت عباس اقبال آشتیانی بود که با سه یاداشت از استاد بدیع الزمان فروزانفر همراه بود که در کتاب خانه مرکزی دانشگاه تهران محفوظ میباشد ونیز دکتر ذبیح الله صفا با مقدمه ای آن نسخه را در سال 1343 ش / 1965 م در تهران به چاپ رسانید. دکتر صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران در باره ی این اثر آورده است که : این داستان در زمان سلطان محمود غزنوی به نظم کشیده شده و از آن نظم نسخه ای در ترکیه موجود است وی می نویسد آن گونه که خود شاعر روایت میکند این داستان در زمان حیات پیامبر در یکی از قبایل عرب رخ داد.
شنیدم کاندر ایام پیمبر یکی خیلی بدی با جاه و فر
در اطراف یمن بگرفته آرام بدی حی بنی شیبان و رانام
استاد احمد آتش اصرار ورزیده است که منبع عربی ورقه وگلشاه به حیث ماخذ سرچشمه ای برای ایجاد داستان فرانسوی فلوور و بلانشفلر بوده است واستاد صفا نیز آن را تایید نموده است برای آن که به صورت واضح نقاط اشتراک این دو داستان را بدانیم به صورت موجز ان را در این مقال می آوریم . فلوور پسر پادشاه کافران و بلانشفلر دختر یک بنده ی اسیر عیسوی مذهب را دوست دارد پادشاه می خواست برای پسر خود تلقین کند که بلانشفلر مرده است و گور ساختگی را به او نشان داده وگفت قبر معشوقه وی است تا ان که فلوور قبر را نبش میکند وان را خالی مییابد و از ان پس به دنبال بلانشفلر افتاده و بعد از پیدا کردنش با وی ازدواج می کند این چنین حادثه ای نیز در داستان ورقه وگلشاه عیوقی رخ داده و در آن پدر دختر (گلشاه ) او را به اجبار به عقد فردی دیگر در می آورد و ورقه ی بی خبر از هر جا می گوید که گلشاه یعنی معشوقه ات مرده است وقبری را به وی نشان میدهد که در آن گوسفندی را گشته ودفن کرده بود. پس از کش و قوس هایی ورقه قبر را کنده و با لاشه ی گوسفند روبه رو می شود وبعد به سوی گلشاه راه می افتد. و همچنین از دیگر اشتراکات میتوان به شخصیت های دو داستان اشاره کرد که هر دو از طبقه اعیان هستندودیگر شباهت ها که مجالی وضرورتی برای اشاره به آن ها نیست.
دکتر ذبیح الله صفا مصحح کتاب ورقه وگلشاه میگوید که اصل داستان ورقه وگلشاه که به عربی است نامش عروه و عفرا می باشد ( داستان عشقی عروه بن حزام العذری و دختر عمش عفرا بنت عقال)
معنای العروه رشته ی محکم ودرختی که برگش دایم سبز باشد و عفرا مونث اعفر است و آهورا نیز میگوند به همین مناسبت عروه در زبان فارسی ورقه شده است که تلفظ اش آسان و مانوس تر بوده است و اما عفرا به کلمه ی تر کیبی گلشاه تبدیل شده است و این ترکیبیت تا به امروز نیز در کابل به شکل شاه گل رایج و معمول است وبیشتر زنان را چنین لقب میدهند .
حتی داستان ورقه وگلشاه به زبان فارسی به عنوان کتاب درسی در افغانستان مورد استفاده بوده است.
در لغت نامه براهان قاطع نیز ورقه به فتح اول و قاف و سکون ثانی به نام عاشق گلشاه می باشد. (ص 2275)
از این اثر زیبا ودلچسب شعرا ونویسندگان ترجمه های زیادی نوشته اند که از آن می توان به ترجمه ای با نام حکایه عجیبه به زبان ترکی یاد کرد که در تاشکند به چاپ رسانده است البته قدیمی ترین نسخه به زبان ترکی توسط یوسف مداح شاعر آذری به ثبت رسانده است. از این داستان در اثار حکیم سوزنی نسفی و مولوی جلاالدین بلخی یاد شده است .
*(مولوی میگوید : عقل همه عاقلان چیره شود چون رسد ورقه به گلشاه من ویسه به رامین من)
*{ادبیات کودکان: یحیی ناظمی}
از نسخ متعدد به دست آمده مانند نسخه یوسف مداح ونسخه مسیحی که تا کنون باقی مانده نشان می دهد که داستان ورقه وگلشاه در نواحی ترک زبان آذربایجان وغرب ایران طرفدار زیادی داشته است.
جالب این که داستان ورقه وگلشاه 71 مینیاتور زیبا را در بر دارد و تنها دوره ی کامل داستان فارسی مصور پیش از قرن چهاردهم به حساب می آید .
ویژگی های داستان ورقه وگلشاه عیوقی
داستان دلداگی عاشق ومعشوق در این داستان با زبانی ساده و بی پیرایه بیان شده است این منظومه وزین در بحر متقارب مثمن محذوف ( فعولن فعولن فعولن فعل ) که مخصوص منظومه های حماسی است سروده شده است ورقه وگلشاه مثنوی بلند عاشقانه وحماسی میباشد که در این منظومه چند بار غزل هایی در ضمن داستان به کار گرفته شده است . که این کار در ادبیات فارسی تازگی دارد این غزل ها معمولا بسیار لطیف ودل انگیز و از جمله غزل های قدیم فارسی است این کار عیوقی را نوعی تنوع جویی و ابتکار می توان دانست که به منظور انتقال مفهوم دیگر با قالب مناسب صورت گرفته است و گریز از یکنواختی ها ی حاکم بر قالب مثنوی را مطرح میکند که این هنر شاعر این اثر گرانمایه یعنی عیوقی را می رساند.
نمونه ای از چند غزل در میانه مثنوی از ورقه وگلشاه عیوقی :
چو در طلعت وقامتش خیره ماند نوازیدش و پیش خود در نشاند
زشادی یکی شعر آغاز کرد به دل در ، در خرمی باز کرد
بدو گفت : ایا لعبت خوبچهر دلم بسته کردی تو در بند مهر
ایا ماه گلچهر دلخواه من دراز از تو شد عمر کوتاه من
اگر وصل من در خور آید تورا نهد بخت بر مشتری گاه من
منم شاه گردن کشان جهان تو شاه ظریفانی و ماه من
****
******
کجا رفتی ای دل گسل یار من مگر سیر گشتی زدیدار من
نجستم بتا آزار تو چرا جستی ای دوست آزار من
چگونه است بی من بتا کار تو که با جان رسید از عنان کار من
زمن زارتر گردی اندر فراق اگر بشنوی ناله زار من
بر تو است زنهار جان ودلم نگه دار زنهار زنهار من
منظومه ورقه وگلشاه عیوقی مجموعه ای است که باید آن را مظهر آمیزه ی عشق وحماسه دانست این دو پدیده آنچنان در هم آمیخته اند که نمی توان ان را تنها یک منظومه عشقی وغنایی ویا یک مجموعه صرف حماسی نامید در این اثر گرانبها لطیف ترین مضامین و غنایی و عاشقانه در کنار با شکوه ترین عرصه پر صلابت حماسی و قهرمانانه به نظم کشیده شده ومعجون زیبایی از این دو بنیاد پرشور پدید آورده است.
.
رابطه حماسه با عشق
اگر با نظري دقيقتر به مضامين عشقي و حماسي موجود بنگريم درمييابيم که ارزش خيلي از حماسههاي بزرگ هم به خاطر عشقي است که در بطن آن وجود دارد و همين عشق، عامل حرکت آفرين انسان براي خلق حماسه شده است. بسياري از فتوحات نظامي، پيروزيهاي چشمگير ملي و حتي موفقيتهاي سياسي هم در اثر عشق آرماني به وجود آمده است.
در شاهنامه فردوسي نيز ميبينيم که رستم قهرمان اصلي، ثمره عشق بزرگ زال و رودابه است و نيز خيلي از قهرمانان ديگر و...
(غلامحسين يوسفي: عشق پهلوان، مجله دانشکده ادبيات مشهد، شماره چهارم، سال هشتم، ص811.)
دکتر ذبيح ا... صفا وقتي از انبعاث حماسه از شعر غنايي سخن به ميان ميآورند، ميگويند: «هيچ اثر حماسي، اگرچه به نهايت کمال فني رسيده باشد نميتواند از افکار غنايي و غزلي خالي باشد و ما هميشه در بهترين منظومههاي حماسي جهان، آثار مبين و آشکاري از افکار واشعار غنايي مييابيم
) حماسهسرايي در ايران: ذبيح ا... صفا، انتشارات اميرکبير، 1369، ص15 و 16.)
آميزة عشق و حماسه در ورقه و گلشاه
اصل داستان، همانگونه که شاعر، خود ميگويد از داستانهاي تازي است که در زمان حيات پيامبر بزرگوار اسلام (ص) درقبليهاي از قبايل عرب اتفاق افتاده است و آن حکايت حال يک پسرعمو به نام «ورقه» و دختر عمو به نام «گلشاه» است که با هم در قبيله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت يکديگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقي آتشين مبّدل گشت.
از اولين موارد طرح عشق و حماسه درکنار يکديگر، در همين اوايل داستان است. آنجا که در توصيف پانزده سالگي آن دو به بيان شجاعت، جنگاوري وپهلواني ورقه و زيبايي گلشاه ميپردازد:
چنان گشت ورقه ز فرهنگ و راي که کُه را به نيرو بکنــدي ز جــاي
سواري شجاع1 که به هنگام جنـگ همي خون گرست از نهيبش پــلنگ
بـه قــوّت سـر پيـل بـرتـافتـــي بـــه نـاوک، دل شــير بشکافتـــي
به شمشــير، پــولاد بـگذاشتـــي بـه نيرو، کُـه ازجـاي بـــرداشتـــي
شجـاعي کـه انـدر مصـاف نبـرد ز دريــا بـرانگيختــي تيـــره گـرد
ابا اين همــه هيبــت و دستگــاه دلــش بــود در عشـق گلـشه تبـاه
1- دکتر صفا در ذيل اين کلمه يادآوري کردهاند: ناظم عين شجاع رادر تقطيع محذوف شمرده و اين استعمال بسيار استثنايي است.
(ورقه و گلشاه، ص7)
بعد از بيان اين دلاوريهاي «ورقه» با زباني حماسي، بلافاصله با مضاميني عاشقانه و بزمي به توصيف زيباييهاي «گلشاه» ميپردازد.
بتي بود پر طرف و پر حسن وزيب دو چشم ازعتيب و دو زلف از نهيب
درفشـان مهــي بـود بــر زاد سـرو پــراکنــده بــر مــاه خــون تـذرو
فکنـده بـه لؤلؤ بــر از لالــه بنــد پراکنده بـــر ســرو سيمين کمنـــد
سمن برگ او زيـر مشکيــن گــره گره بـر گـره صـــد هــزاران زره...
ربيع ابن عدنان، رييس قبيله بني ضيبه که در پاسخ براي خواستگاري گلشاه، چندين بار جواب رد شنيده بود، در شب عقد و ازدواج ورقه وگلشاه با سپاهي فراوان به آنها شبيخون ميزند و بعد از قتل و غارت، گلشاه را دزديده و با خود ميبرد.
زمين شد پر از مرد شمشيـر زن که بد پيش شمشيرشان شير، زن
سپاهي همه سرکش و تيره راي همه ديو ديـدار و آهــن قبــاي
ز بهر شبيخون واز بهــر کيـــن تو گفتي که بررستهاند از زميــن
همــه تيغهــا از نيــام آختــــه همـه کينــه و جنـگ را ساختــه
شــب تيره و زخم شمشير تيــز از اين صعبتر چون بود رستخيز
به کشتن همـي گردن افراشتنـد کسي را همي زنــده نگذاشتنــد
براندند بر خاک بر سيــل خـون شد از خون گردان زمين لاله گون
همانطور که ملاحظه ميشود، دراين قسمتها گويي خواننده دارد شاهنامه يا داستان کاملاً حماسي ميخواند. اما بعد از ابياتي وقتي ورقه، از فقدان گلشاه آگاه ميگردد، نغمه عاشقانه سر ميدهد و درهجران يار، به غزلخواني ميپردازد.
کجا رفتي اي دل گسل يار من مگر سير گشتي ز ديــدار مــن
نجستم بتــا هرگــز آزار تــو چرا جستي اي دوست آزار من
چگونه است بي من بتا کار تو که با جان رسيد از عنـاکار مـن
ز من زارتر گردي اندر فــراق اگـــر بشنــوي نالـه زار مــن
بر تو است زنهار جـان و دلـم نگـه دار زنهــــار زنهـار مــن
شايد يکي از زيباترين صحنههاي آميختگي عشق و حماسه در همين نبرد باشد که در کشاکش حملههاي سخت اين دو، ناگاه نقاب و کلاه جنگي از سر گلشاه به زمين ميافتد وحتي خصم مقابل خود (غلام دلاور) را به دام عشق خويش گرفتار ميسازد.
چــو ايشان به کينه بـرآويختنـــد نشـــاط و بـــلا درهــــم آميختنــد
غــلام دلاور درآمـد چـــو بـــاد به حمـله به نزديـــک گلـشاه شـــاد
بزد نيــزه اي، آمــد انــدر بــرش بــه يک طعنه بفگندخود از ســــرش
برهنه شد آن مشـک پرتــاب اوي پديد آمــــد آن ورد و سيمــاب اوي
خجل گشت وز شرم گم کرد راي شدش سسـت از خيرگي دســتوپاي
غــلام دلاور چــو او را بــديــد به دلش اندرون فرش غم گستـــــريد
دلش از غم عشـق شــد سوختــه چو شمعي شــد از آتـش افروختــــه
به عشق آن پسر از پدر درگذشت به يکبارگي سسـت و بيچاره گشـــت
چو دختر چنان سر برهنه بمانـــد سبـک نامـه شيــر مــردي بخـــوانـد
بــزد نيـــزه و خـود را از زميـن بــرآورد آن دخـت نسريـن سريــــن
مر آن خود را زود بر ســر نهــاد تو گفتي که مه بـر سـر افسـر نهــــاد
داستان عشق ورقه و گلشاه را در منظومه عيوقي بايد از نوع عشق عاطفي به حساب آورد. زيرا در داستان ميبينم که حتي بعد از ازدواج ناخواسته گلشاه با ديگري، که باحيله و ناجوانمردي و برخلاف ميل گلشاه صورت ميگيرد، ورقه ازدواج آنها را ميپذيرد و از آنان جدا ميشود؛ ولي باز عشق عميق اين دو محفوظ ميماند، بدون اين که ذرهاي آلوده ارضاي غرايز جنسي گردد و نهايتاً هم هر دو در راه همين عشق و فراق، جان ميبازند.
گلشاه بدين گونه مويه مي كرد، هر كس از راه مي رسيد و او را بدان سان نوحه گر و گريان مي ديد بر بي نصيبي و دردمندي و اشكباريش مي گريست. گلشاه بناگاه روي بر مزار ورقه نهاد آهي پردرد برآورد و گفت دلداده وفادارم نگرانم مباش كه به سوي تو آمدم. همان دم روح از بدن آن زيباي ناكام به آسمان پر كشيد و بدنش سرد شد شاه شام بر مرگش.
همي كرد نوحه همي راند خون
ز ديده بر آن روح لاله گو
همي گفت اي دلبر دلرباي
شدي ناگهان خسته دل زين سراي
مرا در غم و هجر بگذاشتي
دل از مهر يكباره برداشتي
كجا جويمت اي مه مهربان
چه گويم كجا رفتي اي دلستان
دريغ آن قد و قامت و روي و موي
دريغ آن شد و آمد گفتگوي
دريغ آن همه مهرباني تو
دريغ آن نشاط و جواني تو
تو رفتي من اندر غمت جاودان
بماندم كنون اي مه مهربان
گمانم چنين بود اي نوبهار
كه با تو بمانم بسي روزگار
اجل ناگهان آمد اي جان من
ربودت دل آزرده از خان من
كنون آمدي نزد او شادمان
رسيدي به كام دل اي مهربان
شاه بدين سان مدتي دراز بر مرگ گلشاه نوحه گري كرد و اشك باريد سپس به همراهان گفت اين شيون و گريه چه سود دارد آن گاه به دست خود تن پاك آن دختر بي
کام را به خاک وبر سر آن عمارتی عالی کرد واز از آن پس آن جایگاه زیارتگه دلدادگان شد
*************************************************************
فهرست منابع :
1. تاریخ ادبیات ایران ج1و2 دکنر ذبیح الله صفا
2. مجله دانشگاه ادبیات مشهد . غلامحسین یوسفی
3. حماسه سرایی در ایران . دکتر ذبح الله صفا انتشارات امیرکبیر
4. داستان های عاشقانه فارسی. اقبال یغمایی
5. نشریه رشد آموزش زبان وادب فارسی . زهره حیدر پور
6. پایان نامه ی کارشناسی ارشد دانشگاه یزد . راضیه موسوی
www. Irandoc.ac.ir.
www. Persian.language.org
www.cgie.org.ir .
تحقیق : افـــشـــیـــن پـاآهــو

