بیست و یکم بهمن 1386
درباره ی مدرسه گریزی
مدرسه گريزي
اصطلاح مدرسه گريزي پس از اجباري شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم ميلادي در اروپا رواج يافت. در آن موقع اصطلاح فرار از مدرسه کليه شکل هاي غيبت بدون اجازه از مدرسه را دربرمي گرفت. فرار از مدرسه عکس العمل هاي متفاوتي از سوي اولياء و مربيان برانگيخته است که اهميت مطالعه گسترده اين موضوع را دو چندان مي کند. نگراني هايي که اين نوع مشکل به وجود مي آورد پرسش هايي را در ذهن اولياء و مربيان به وجود مي آورد مانند: سرنوشت او چه مي شود؟ آيا در بزرگسالي به مشکلي برنمي خورد؟
با اين توصيف، سوالي را مي توان مطرح کرد که آيا فرار از مدرسه يک فاجعه است؟ در بهترين شرايط ، مدرسه گريزي مي تواند تبعات جبران ناپذيري را به دنبال داشته باشد. به طوري که برخي از روانشناسان مدرسه گريزي را با خودکشي فردي مقايسه کرده اند. به عبارت ديگر، همان طور که بيمار در معرض خطر خودکشي را بايد بستري کرد، يک کودک مدرسه گريز را نيز بايد به يک مدرسه شبانه روزي يا بازپروري نوجوانان منتقل کرد.
چرا کودک از مدرسه مي گريزد؟ جواب اين سوال را با پيگيري مسير رشد و تحول کودک مي توان پيدا کرد. ورود به مدرسه اولين برخورد جدي کودک با اجتماع و درخواستهاي آن است. کودک مدرسه گريز، آينده اجتماعي و شغلي خود را به مخاطره مي اندازد، در نتيجه فرار از مدرسه يک خودکشي اجتماعي است. با ورود کودک به محيط مدرسه، دوگانگي و کشمکشي بين محيط خانوادگي و محيط جديد ايجاد مي شود. اما اين تعارض از کجا ريشه مي گيرد؟ مدرسه براي آموختن مهارت هاي تفکر جديد مثل نوشتن، حساب و... روي شناخت بنيادي کودک از دنياي اطرافش تاثير مي گذارد، در عين حال دامنه اين تاثير تا رشد جسماني وي هم کشيده مي شود. اثر روي رشد جسماني با آموزش هاي حرکتي، زنگهاي ورزش و رسيدگي به مسائل بهداشتي، خودش را نشان مي دهد.
کودک در محيط آموزش، خود را بين هم سن و سالانش مي بيند و براي نخستين بار دست به ترسيم تصويري از خود بر اساس نگرش هاي گروه همسالان مي زند. اين تصوير جديد، از زاويه ديد محيطي، در تعارض با تصوير قبلي محيط خانوادگي قرار مي گيرد. پس مدرسه تکاليف جديدي را روي دوش کودک که ماهيتي رابطه جو دارد مي گذارد. مي توان گفت ورود به مدرسه به خاطر همين تکليف جديد بحران زاست. هر چند نمي توان تفاوت هاي فرهنگي شدن و اجتماعي شدن افراد را از نظر دور داشت ولي هر کودکي با توجه به تمام ملاحظات، متحمل فشار رواني مي شود.
انسان موجودي رابطه جو و اهل تجربه کردن است؛ وقتي مدرسه تکاليفي را فراتر از توان دانش آموز از وي مي خواهد نطفه مدرسه گريزي بسته مي شود. کودک مدرسه گريز را کودکي توصيف مي کنند که داراي هوش پايين تري است، هوش وي براي سازگاري با درخواست هاي محيط آموزشي کافي نيست. در کوتاه ترين تعريف؛ هوش، توانايي سازگاري با محيط است. ظرفيت پنهان کودک در برخورد با درخواست هاي محيط جديد آشکار مي شود.
رشد اخلاقي کودک در دوره مدرسه داراي جايگاه ويژه اي است. کودک از يک سو با ارزش هاي اخلاقي محيط آموزشي که توسط مدرسه و معلم تدريس مي شود و از سوي ديگر با ارزش هاي اخلاقي گروه همسالان دست به گريبان است.
اخلاق به طور معمول، ادب را ستايش مي کند ولي گروه همسالان جسارت و بي ادبي را شجاعت مي داند. ظرفيت سازش يافتن يا کنار آمدن با موفقيت هاي مختلف و متفاوت، لازمه ميانجي گري اين دو نوع خط مشي اخلاقي است.
اگر کودکي نتواند بين اين دو قطب متضاد، صلح و سازش ايجاد کند دچار ناکامي خواهد شد. تلاش کودک در اين سن و سال براي انجام کاري جديد و به کار بستن ابتکار از سوي احساس دروني مقصر بودن و گناهکاري تهديد مي شود. ولي همين کودک از 6 - 7 سالگي تا آغاز نوجواني روابط عمده اجتماعي اش را در محيط آموزشي و گروه همسالان سپري مي کند. فقدان احساس کارآمد بودن و مثمرثمر بودن، کودک را متزلزل مي کند و بهره وري و کارآمدي فرد را تهديد مي نمايد.
منابع:
1- روان شناسي رشد، دکتر علي اکبر سيف
2- خانواده و دشواري هاي رفتار با کودکان، دکتر علي قائمي

