نمونه های  بازی های دبستانی

 

 

                                      

 

 

گردو شكستم
اهداف آموزشي:

 

مهارتي: رعايت نظم و ترتيب
دانشي: آشنايي با بازيهاي ملي
نگرشي: ايجاد و تقويت نگرش مثبت به رعايت نظم و هماهنگي در كارها
در اين آموزش به بچه
‎ها بازي گردو شكستم را ياد مي‎دهيم. بدين ترتيب كه بچه ها را به دو گروه تقسيم مي كنيم. روي زمين دو خط بلند زيگزاگ مي‎كشيم و سر هر دو طرف يك ظرف پر از گرو قرار مي‎دهيم، ‌از هر گروه يك نفر را انتخاب مي‎كنيم و اين دو نفر در دو طرف خط قرار مي‎گيرند و با شمارش 1و2و3 بچه‎هاي گروه اول مي‎گويند: گردو و بچه هاي گروه دوم مي‏‎گويند: شكستيم.
در اين هنگام هر دو نفر از روي خطهاي زيگزاگ عبور مي
‎كند و نبايد پايشان از روي خط بيرون برود و بايد تعادل خود را حفظ كنند، اگر بدين ترتيب عمل كردد و بردند از سمتي كه به آنجا رسيدند 2 عدد گردو بر مي‎دارند و داخل گروه مي‎شوند. بدين ترتيب دو نفر، اين كار را انجام مي‎دهند تا تمام بچه‎ها اين بازي را انجام دهند. در آخر اگر دو گروه مساوي شدند، همه دور هم جمع مي‎شوند و گردوها را با سنگ مي‎شكنند و مي‎خورند.  

 

 

 

 

مهمان ناخوانده
اهداف آموزشي:

 

 

مهارتي: توانايي اجراي نقش
دانشي: آشنايي با داستانهای زيبای ملي
نگرشي: ايجاد علاقه و محبت نسبت به حيوانات
در اين گونه آموزش با قرار دادن وسايلي مانند: پاكت و مداد شمعي، بچه
‎ها شكلهايي از قبيل خروس، جوجه، سگ، گربه، مادر بزرگ،كلاغ،كبوتر و مرغ را بر روي پاكت مي‎كشند و با آنها قصه زيبايي خانه مادر بزرگ را بازي مي‎كنند و قصه از اين قرار است:
مادربزرگي در منزل خودش تنها زندگي مي
‎كرد، خيلي مهربون بود. يك روز كه تنها نشسته بود و باران سختي مي‎باريد يك صدايي شنيد: (در اين حال بچه ‎ها با زدن خودكار بر روي ميز صداي در زدن را در مي‎آوردند.) تق ‎تق ‎تق. خاله پير زن قصه ما نگاهي به در كرد و گفت: (در اين حال دانش ‎آموزي كه نقش مادربزرگ را بازي مي‎كند با عصا و صداي لرزان مي‎گويد:) كيه‎ كيه در مي‎زند؟ از پشت در صداي گربه ‎اي آمد: (در اين حال همه بچه ‎ها با هم دست مي‎زنند و اين شعر را مي‎خوانند:) صدا، صداي آشناست، ‌بگو كه اين صداي كيست، ‌به من بگو صداي آشناي كيست؟ (در اين حال دانش‎آموز ي كه نقش مادر بزرگ را بازي مي‎كند، نزديك در خانه مي‎رود و مي‎گويد:) كيه كيه در مي‎زند؟ (دانش‎آموزي كه صداي گربه را در مي‎آورد و پاكتي كه شكل گربه بر روي آن كشيده شده را در دست دارد وارد مي‎شود و مي‎گويد:) ميو، ميو،‌ خاله پيرزن من مي‎توانم امشب اينجا بمانم؟ دانش‎آموزي كه نقش پيرزن را بازي مي‎كند مي‎گويد: اگر دلت مي‎خواهد مي‎تواني اينجا بماني و با من زندگي كني و با هم به داخل خانه رفتند. بيرون خانه خاله پيرزن باران همچنان مشغول باريدن بود. (در اين حال بچه ‎ها با زدن انگشتان خود روي ميز صداي باران را در مي‎آورند.) خاله پيرزن كه با گربه‎ داخل خانه نشسته بود ديد دوباره صدا مي‎آيد. (دوباره بچه ‎ها با زدن خودكار روي ميز صداي در را در مي‎آوردند.) تق ‎تق ‎تق. خاله پيرزن گفت كيه ‎كيه در مي‎زند در اين حال صداي قو قو لي‎ قو قو از پشت در به گوش رسيد. (در اين حال دوباره بچه ‎ها با هم دست مي‎زنند و اين شعر را مي‎خوانند:) صدا، صداي آشناست بگو كه اين صداي كيست؟ به من بگو صداي آشناي كيست؟ (دانش‎آموزي كه صداي خروس را در مي‎آورد و پاكتي كه شكل خروس بر روي آن كشيده شده را در دست دارد وارد مي‎شود و مي‎گويد:) قو قو لي‎ قو قو،‌ قو قو لي ‎قو، (در اين حال بچه ‎ها با دست زدن اين شعر را مي‎خوانند:) خروس پر طلایي قو قو لي‎ قو قو مي‎كند، همه رو صدا مي‎كنه. ميگه: آهاي آهاي خبردار پاشيد، بريد سركار. خروس داخل مي‎شود و به خاله پيرزن مي‎گويد: مي‎شود من اينجا بمانم؟ ‌خاله پيرزن در پاسخ مي‎گويد: بله اگر دلت مي‎خواهد مي‎تواني اينجا بماني و با من زندگي كني! اما همچنان از آمدن خروس چيزي نگذشته بود كه دوباره صداي تق‎تق آمد. (در اين حال دوباره بچه ‎ها با زدن خودكار روي ميز صداي در زدن را در آوردند.) از پشت در صداي قاقار كردن   كلاغي مي ‎آمد. (دوباره بچه ‎ها با دست زدن اين شعر را خواندند. صدا، صداي آشناست، بگو كه اين صداي كيست؟ به من بگو صداي آشناي كيست؟) مادر بزرگ نزديك درب مي‎رود و مي‎پرسد كيه ‎كيه در مي‎زند؟ (در همين حال دانش‎آموزي كه پاكتي در دست دارد و روي آن شكل كلاغي كشيده شده وارد مي‎شود و مي‎گويد:) قارقار، مادر بزرگ من مي‎توانم امشب پيش شما بمانم؟ مادر بزرگ مي‎گويد: بله اگر دلت مي‎خواهد مي‎‎تواني اينجا بماني و با من زندگي كني: (در همين حال بچه ‎ها دست مي‎زنند و اين شعر را مي‎خوانند:) كلاغ مي‎ گه قارقار دستاتو بشور موقع نهار. پيرزن و كلاغ با هم رفتند و داخل خانه نشستند. خانه خاله پيرزن پر از شادي بود. اما بيرون خانه باران شديدي مي‎آمد. (در اين حال بچه ‎ها دستهاي خود را محكم بر روي ميز مي‎زنند و صداي باران  شديد و تند را در مي‎‏آورند.) مادر بزرگ مشفول صحبت با حيوانات بود؟ دوباره صدا شنيد و اين روند همچنان ادامه داشت. به طوري كه حيواناتي مثل: خرگوش، كبوتر و سگ هم به جمع اضافه شدند و خاله پيرزن اجازه داد تا با او زندگي كنند. خلاصه حيوانات قصه ما نه تنها آن شب را پيش خاله پيرزن ماندند بلكه سالهاي سال به خوبي و  خوشي با هم زندگي كردند.
(در اين موقع كه قصه تمام شد بچه
‎ها به كمك مربي كه قصه را تعريف مي‎كرد همديگر را تشويق كردند.)

 

 

 

 

منبع

 

http://madrece.blogfa.com