فلسفه آموزش و پرورش در یک نگاه

 

فلسفه از ديدگاه بزرگان :

افلاطون فلسفه را كوششي براي رسيدن به روشنايي بودن مي داند و آن را روبروي سفسطه مي گذارد پناه بردن به تاريكي نبودن است

ارسطو فلسفه را در جستجو نخستين اصل ها و علت مي داند .

كانت فلسفه را كوششي براي شناختن خاستگاه و ماهيت شناسايي و همچنين حدود آن و رابطه مقاصد ذاتي خرد انسان با هرگونه شناسايي مي داند .

نيچه فلسفه آفريدن ارزش نواست پيروان دبستان تحليل فلسفه منطقي (برتراند ؛ راسل ) كار فلسفه را روشنگري مفهوم ها از راه تحليل ان هامي داند

كارل يا سپرس كار فلسفه روشنگري و بيداري انسان مي داند .

واژه فلسفه از فيلوو سوفيا به معني دوستداري و دانايي و خواستگاه فلسفه عشق و مقصد آن تفاوت علم و فلسفه : دريافت علمي در حد رابطه نمود ها باقي مي ماند و از آن فراتر نمي رود و مقصد علم دستيابي به توانايي پيش بيني كردن رويدادها و تاثير در جريان پيشامد ها و حتي پديد آوردن آنها .

افلاطون تفاوت علم را ديالكتيك مي نامد 1) علم زياد از زير نهاد (فرضيه آغاز مي كند و به شناختن آن كاري ندارد به سوي نتيجه آن مي رود و تنها فلسفه است كه در جستجوي شناسايي ذات و حقيقت چيزهاست . آموزش سپردن دانستني ها به ديگران و آموزش حقيقتي براي آن است كه تواناي فهميدن به كار آيد .

بر دوش شكوفاندن و به كار آوردن توانايي هاي دروني و استعدادهاي طبيعي و تلاشي طبيعت و نيروي دروني بايد اصل شود.

تفاوت آموزش و پرورش 1) تكيه بر فعاليت هاي آزاد يا تكيه بر اطاعت بي چون و چرا 2) احترام به طبيعت آدمي و يا ناديده گرفتن آن .

تربيت حقيقي : كشاندن آدمي به سوي ارزشهاي والاي انساني چنانچه ارزش ها را بفهمد بپذيرد دوست بدارد و كار آورد.

هكل فلسفه همان تاريخ فلسفه است . اولين گزارش مال افلاطون است كه به سنجش بنيادي پرداخته .

اهميت فلسفه مصر در قلمرو و فرهنگ ايران در زمينه دين و اخلاق بوده

چهار هنر اخلاقي دادگري دانايي جرات و خويشتنداري با نام سقراط و افلاطون همراهند فلسفه تربت با افلاطون آغاز گرديد

سقراط

ديدگاه سوفيت

جستجوي حقيقت كاري بيهوده است زيرا حقيقتي در ميان نيست بهتر آن است كه به آموزش هاي سودمند مانند علم سياست و فن سخنوري و دست يافتن به مهارت و جدل روي آوريم .

سوفيا: دانايي و سوفيستها : مهارت در گفتار

تلاش سوفيستها :

با آموختن فن سخنوري وجدل در شنودگان اثر بگذارند كه براي پذيرش هر نظر و عقيده اي آمادگي يابند

به آنان آموختند چگونه استدلال كنند به كرسي بنشانند .

نويسندگان تاريخ : آموزش و پرورش سوفيستها را اولين آموزگاران بزرگ يونان مي خوانند هدف سوفيستها كسب قدرت و ثروت بود .

تفاوت سوفيست وفلسفه

كار فلسفه روشنگري و كار سوفيست تاريك و به تاريكي پناه بردن و نبرد سقراط با آنان برابري روشنايي و تاريكي نگاه سقراط به انسان ، روش گفتگو

تفاوت سقراط و سوفيست

سوفيست كارش خطابه يا گفتار بلند حقيقت در نظرش معنا ندارد و با افسون و نيرنگ شنودگان را به هر سو مي كشانند .

2) سقراط روش گفتگو را دارد روي سخن او فرد است و هرگز آنان را به عقيده اي معين نمي كشاند .

سوفيست براي اين كه گفته خود رابه كرسي بنشاند و پايبند عقيده اي نيست واز هيچ كوششي فرو نمي گذارد . سقراط هيچ گاه عقيده اي را روياروي ديگران نمي گذارد و هدفش وادار كردن آنان به جستجو و انديشيدن است او خود را ماماي دانايي ميداند .

پرسش هاي سقراط درباره اخلاق و هنرهاي اخلاقي است كار سقراط برانگيختن توجه و بيداركردن ديگران است پي بردن به ناداني خود گونه اي دانايي است .

تاثير سقراط بر روي شاگردان

1 – تاثير دگرگون كننده دارد بي آنكه بياموزد و يا عقيده اي اظهار كند .

كار سقراط

1) بر انگيختن توجه فرد به شناختن خود

2) بيدار كردن طبيعت خود اوست

افلاطون

سقراط بيشتر در جستجو شناختن هنرهاي اخلاقي بود اما افلاطون به همه جنبه هاي فلسفه را پرداخته و مخصوصاً تربيت

تربيت از ديدگاه افلاطون

نيك بختي جامعه تنها آنگاه ممكن است كه زمامداران آن دانا و دادگر باشند و اين نيز در گروه تربيت است تربيت است كه مي تواند زمامداران را براي زمامداري و مردم را براي پيمودن راه خود به حسب استعدادي كه دارند آماده كند.

افلاطون مي گويد لازم نسيت براي همه كارها در همه زمينه ها قانون بگذاريم بهتر است كه انسان هاي شايسته تربيت كنيم .

تاكيد بر زندگاني فردي و اجتماعي ميكند .

افلاطون مي گويد اگر جامعه اي زنان را از تربيت محروم سازد نيمي از توان و نيروي خود را ناديده گرفته به هدر مي رود شايستگي طبيعي زن خانه داري نيست بلكه بايد در كارهاي جامعه شركت كنند و حتي براي دفاع از كشور برخيزند زمامداري بر گزيند برنامه تربيتي زن و مرد يكسان است

تكامل معنوي فرد را در گرو تربيت مي داند .

تربيت دوگانه است 1) تربيت فرد 2) تربيت جامعه

تربيت فرد 1) تن 2) روان

تربيت دو گانه روان بايد از همان كودكي آغاز گردد و حتي پيش از به دنيا آمدن آنان با تمرين و ورزش مادر آبستن .

نقش بازي رشد و پرورش و آموختن به شكل بازي در آيد .

اولين فيلسوفي كه به راز تاثير شعر و موسيقي و به طوركلي هنر هاي زيبا پي برد افلاطون بود .

افراد بر طبق شايستگي طبيعي خود تا هر پايه اي از تربيت كه مي توانند بالا روند و كساني مي توانند زمام كشور را بدست گيرند كه به اين مقام رسيده باشد .

فرد دادگر كسي است كه همه توانايي هاي و جنبه هاي گوناگون هستي او هماهنگ با يكديگر شكوفا شده باشند . برترين مرحله تربيت : سير در راه شناسايي و رو كردن به بنياد يگانه اي است كه هر آنچه نيك و زيباست از اوست و اين را ايده مي داند دانش در زبان افلاطون و سقراط بينش است .

ارسطو

تربيت كار و وظيفه زمام داران جامعه است بايد يكسان وهمگاني باشد نه خصو صي يعني نه چنانچه اكنون هست كه هر كس به فرزندش را به ميل خود بار آوردو هر راچه به گمان خو يش سودمند مي داند به آنان مي آموزد .

سه عامل نيك وبا هنر شدن انسان 2) سرشت 3) خو(عادت) 3) خرد

نيكبختي انسان در اين سه جنبه است و خرد برترين است و برتري انسان به جانداران خرد است .

تاكيد او بر پديد آمدن عادت پسنديده و باتمرين و تكرار است .

تاكيد بر تربيت منش : تنها با عادت هاي خوب آراسته شده باشد .

شد و تربيت بايد با پديد آوردن عادت خوب آغاز كرد .

تربيت : احساسات آدمي است كه او را به سوي هنر اخلاقي مي برد نه تربيت خرد بايد كودكان را از شنيدن داستانهاي بد ، موسيقي بد ، همنشيني با بدان و بردگان بازداشت .

فرانسيس بيكن

پايبند عقايد ديگران بودن گونه اي بت پرستي است . اولين گام در راه انديشيدن رها شدن از پيروي كوركورانه است وبت هاي قبيله – غار – بازار نمايش

بت هاي قبيله عيب ها و خطاهايي كه از دلبستگي شخصي برمي خيزيد .

بت هاي غار = مانع هايي كه از دلبستگي شخصي بر مي خيزد

بت هاي بازار = واژه ههاي نا دقيق كه آدمي را به پيرامه مي برند .

بت هاي نمايش نظريه ها و عقايدي كه چون با آب و تاب بسيار و با حالتي تبليغي بر صفحه آورده شود و نمايشگران شيفته آنها گرديدند .

براي شناخت طبيعت بايد به سوي آن رفت و قانون هاي طبيعت را از خود آن آموخت .

تنها از راه فراهم آوردن نيروهاي تجربي است كه مي توان به دانستني هاي تازه دست يافت .

ارزش دانش در نيرو و تواني است كه از آن بر مي خيزد .

بيكن بنيانگذاران فلسفه علم در دوران نو گرديد .

دكارت :

پدر فلسفه نو دكارت است و فلسفه را از هر گونه تبعيت وارهانيد و همه آموخته ها را از نو آموخت از آنجا كه كسي را نيافت كه برتر از ديگران باشد او برگزار ديگران باشد خود را راهنمايي خود كرد .

از انديشه هاي خود را با نظم هدايت كرد . با موضوعات ساده شروع و گام به گام به سوي شناحتن پيچيده ترين موضوع رفت .

فرق مونيتني بادكارت

مونتيني روشي براي پژوهش و سنجش عرضه نكرده بود و

شك كردن براي مونيتني پايان كار بود .

براي دكارت شك اول كار است خودداري از شتا بزرگي در داوري و رهايي از پيشداوري تاكيد دكارت بر انديشيدن خردمندانه و از روي روش پافشاري آن درباره رها شدن از پايبندي به عقايد ديگران يكسان است .

تاكيد او بر روشني طبيعي خرد همگاني دانستن اين توانايي برتر شمردن فهميدن و سنجيدن انديشه ها از آموختن به كنار گذاشتن زبان تاريك مدرسه و انتخاب زبان ساده توجه به زبان مادري

 

 

كومينوس

دسته بنديهاي گوناگون رازبان انسان مي داند و منانع تحول او مي گردد و همه را بايد از راه تربيت انسان و آموزش دانش يگانه از ميان برداشت و در سه زمينه تلاش و كوشش كرد .

پديد آوردن دانش يگانه كه آن را دانش فراگير مي نامدو آموزش آن را به همگان

يگانه كردن فرقه هاي پرتستان و اتحاد با كاتوليك ها

دگرگوني كردن آموزش و پرورش از نظر روش برنامه و كتاب هاي آموزشي

از ديدگاه او زندگي وي يك شكست بود .

سه بنياد او 1) تجربه 2) خرد 3) حقيقت و برترين معيار كومينوس را از راه حقيقت در دين وحي

هدف تعليم و تربيت از نظر كمينوس

انسان چنان پرورش يابد كه زندگاني اين جهان را به خوبي بگذراند و براي زندگي آن جهان آماده شود اين كار زماني امكان دارد كه جهان را بشناسد – فرمانرواي خود شود به خدا رو آورد .

سه قلمرو او 1)دانش 2) اخلاق ودين

اصل كمينوس در آموزش و پرورش

طبيعت هر كاري را در زماني مناسب انجام ميدهد .

در طبيعت نخست ماده است بعد صورت             طبيعت راه خود را گام به گام مي پيمايد .

تحول طبيعي همواره از درون صورت مي گيرد .

طبيعت در پديد آوردن چيزها از حالت محلي بي تعين آغاز گرده و به سوي جزئي مي رود بهترين دوره تربيت كودكي است كه آغاز زندگي و بهار عمر است . موضوع درسها را بايد متناسب با دانش آموزان برگزيده و به هيچ رو به دانش آموزان درس هايي كه از توان آنها بيرون است زمان آن فرا نرسيده نپرداخت

دوره هاي رشد

تولد تا6 سالگي

تربيت در خانه كه نهاد كودك شكل گيرد آموختن زبان مادري پرورش حواس از راه كار بردن آنها نقاشي

6 تا 12 دوره مدرسه زبان مادري است كه همه بايد از آن برخوردار باشند.

12 -18 دوره مدرسه لاتين

18-24 دانشگاهي

تكيه بر اهميت حس و تجربه از مهترين انديشه هاست

لاك

انديشه هاي دكارت شوق به فلسفه در وي ايجاد كرد

از فلسفه و آموزش و پرورش اسكولاتيكي دانشگاهي سخت ناخشنود بود و آن را تاريك و بيهوده مي دانست .

انديشه لاك

سياسي مردم سالاري (دموكراسي ) و آزادي خواهي (ليبراسيم )

دانش شناختي پيشروان نظريه تجربه گرايي

به دريافت از راه تجربه اعتقاد دارد و كودك نوزاد را لوحي سفيد ننوشته مي داند كه از راه حس مفاهيم را دريافت مي كند و انسان هيچ ايده يا اصلي را درخود كشف نمي كند بلكه هر چه در مي يابد از راه تجربه است .

از دو سرچشمه سخن مي گويد 1) احساس 2) تفكر (حس بيرو ني و دروني )

نظريه لاك درباره مذهب

بر آزادي مذهب تاكيد مي كند حمايت دولت از يك گروه مذهبي را ناروا و زمينه ستيزه ها مذهبي مي شمارد و مي گويد حقيقت را نه ازراه زور مي توان به مردم آموخت ونه راه قانون حقيقت نبايد به نيرويي جز نيروي خود تكيه كنند

انديشه تربيتي لاك

تربيت همه با هم فرق مي كند زندگي خوب دانش رواني سالم در تني سالم كوتاهترين وصف برخورداري از يك زندگي خوب در اين دنياست تربيت.

تربيت معنوي لاك

هنر اخلاقي 2) دانايي 3) ادب و آداب داني 4) آموختن

 

منش شايسته لاك

بزرگترين درس كه بايد آموخت اين است كه چگونه در برابر ميل ها ايستادگي كنيم و انها را به فرمان خود آوريم كودك نبايد بخواهد به هر انچه براي او خوشايند است دست يابد را بياموزد بايد خواهان چيزي باشد كه براي او خوبند و مناسب و اعتقاد به تكرار دارد.

كسي مي تواند در بزرگي از خرد پيروي كند كه در كودكي اطاعت از بزرگتران را آموخته باشد .

تشويق و تنبيه را لازم مي داندو زمينه تربيت را بايددر درون خرد پديد آورد و به محترم شمردن تاكيد دار د .

نظريه لاك درباره ي تنبيه و تشويق

تشويق و تنبيه حقيقي را همانا ستايش و سرزنش يعني عامل هايي مي داند كه رواني اند نه جسماني

نظريه لاك در مورد درس رياضي

رياضي را به هر كسي كه وقت دارد بايد آموخت براي خردمند شدن و ناديده گرفتن ديگر دانش ها را مايه تنگ نظري و مانع انديشه باز مي داند وهدف را انباشتن دانستني ها نمي داند

تفاوت جان لاك وكومينوس

واقع بيني و پايبندي به سنت تو را از پرداختن به آرمان هاي چون كومينوس كه برخورداري از آموزش و پرورش را حق هر كودك وظيفه هر جامعه مي شمرد باز داشت لام براي كودكان فقير بر پايي آموزشگاه كار را پيشنهاد مي كنند كه هدف آن فقط كار آموزي است ديد لاك ديد واقع بنيانه است

چكيده نظريه لاك:

1 ) اعتبار حواس

2) مطالعه دقيق در مورد علاقه افراد و توانايي آنها

3) عقل سالم در بدن سالم

4) يادگيري از طريق عادت تمرين

5) عدم اجبار در يادگيري

6) تاكيد بر روي بازي

7) تربيت از طريق برهان ودليل

روسو

خود را بيرون از دايره خطا نمي داند گناهان خود را بر مي شمرد

ديدگاه رو سو دربار ه طبيعت فردي اجتماعي

وفادار ماندن به طبيت و پيراستن آن از پيرايه هاي ساختگي است آنچه از دست آفريننده جهان بيرون مي آيد نيك است ولي چون بدست بشر مي افتد تباه مي گردد.

تربيت راهي براي در بند كردن آدميان است

كار تربيت

روسو كار تربيت را بيش از هر چيز دور نگه داشته طبيعت انسان ها از پليدي هاي جامعه مي شمرد چشم او جامعه در راه خود به سوي تمدن همواره از طبيعت انسان دوره شده به تجمل رو ي كرده و در بنده چيزهايي ساختي گرفتارآمده است .

پيشرفت تمدن مايه تباهي اخلاق انساني است . چون انسان از طبيعت دور شده او را از نيك بختي دور مي كند چون جامعه او را بد مي كند انسان به طبيعت در حالت طبيعي آزاد است

آموزش و پرورش است كه بايد مردم را به ملت بدل كند و حسن ميهن دوستي را در انها بپرورد و برهمگاني بودن آموزش و پرورش تاكيد مي كند و تفاوتهاي بين آموزشگاه ها كه آدم هاي ندار و دار جدا از يكديگر تربيت شوند دوست ندارد در تربيت بايد يكسان صورت گيرد .

كودكان بايد تنها بازي نكنند بايد گروهي بازي كند همه را به سوي هدفي يگانه بر دور رقابت را در آنها بر انگيخت كار تربيت 1) دگرگوني كردن واصلاح نيست بلكه پروراندن و شكوفاندن توانايي هاي است كه در سرشت و نهاد اوست.      آزاد گذاشتن كودك و فعاليت اوست

 

سه استاد تربيت

1) طبيعت 2) اشياء 3 ) انسانهاي ديگر اگر اين ها با هم يكي شوند تربيت صورت مي گيرد واين سه طبيعت را بايد اصل بگيريم

راه درست تربيت روسو

از راه طبيعت است و اولين كار مربي شناخت كودك و قانونهاي طبيعي رشد مي باشد .

تربيت آماده شدن براي زندگي است .

نخستين گام تربيت روسو

تربيت منفي است 1) تجربه پيرامون 2) پرورش حواص از راه بازي و ورزش از 12 سالگي به بعد آنچه را كه از راه حواس آموخته به مفهوم در آورد

آموزگار خوب از نظر روسو

كسي نيست كه دركمترين زمان بيشترين را مي آموزد بلكه كسي است كه شوق به آموختن و فهميدن را در شاگرد بر مي انگيزد هدف آموزش وپرورش انباشتن اطلاعات نيست بلكه بكار آورن توانايي انديشيدن و فهميدن است .

برترين جنبه انسان بر حيوانات

وجدان اخلاقي يعني توانايي تشخيص نيك از شر و گرايش به نيكي است

تربيت اخلاقي آموختن اخلاق نيست بلكه فراهم كردن زمينه اي است براي واقعيت يافتن نيكي طبيعت انسان و بيدار شدن و به كار آمدن وجدان اخلاقي

نظريه روسو درباره تربيت ديني

تربيت ديني به هيچ رو آموختن آداب و احكام نيست بلكه بيدار كردن محبت و ستايش خداست

تفاوت قرون وسطي و روسو درباره انسان

قرون وسطايي انسان را بد مي شمرد و بر گناه ازلي يا گناه آدم تكيه مي كرد و انسان را بايد با سختي و سختگيري از شري كه در وجودش هست باز رهانند .

روسو با تاكيد بر فعاليت كودك و دلبستگي او به فهميدن و براي هدايت كودك بايد از قانونهاي طبيعي كودك پيروي كند مراد از طبيعت زندگي ساده و دوري از پيرايه و تجمل و چيزهاي ساختگي بود .

نظريه روسو درباره ي كارورزي :

چنين نيست كه اگر مهارت او بر اثر كارورزي بيشتر شده شايستگي او چون يك انسان تربيت كننده نيز بيشتر شده باشد زيرا با آنكه تكرار كارها را آسان كرده به صورت عادت در مي آيد واز سر شاري سر زندگي مي كند .

كانت:

نادرستي و زياده روي نظريه تجربي را آشكار مي كند و هم نظريه خردگرايي انسان را از ديدگاه اخلاقي مي گردد .

سر چشمه خردعملي اخلاق و قانون اخلاقي است

رفتار اخلاقي منطبق بر قانون باشد و به انگيزه احترام به اخلاق باشد

اراده آزاد از ديدگاه كانت

به فرمان قانون اخلاقي باشد اراده آزاده ي است

نظر درباره ي انسان

چون نمودي از جهان نمودها وابسته به جهان حس 2) چون باشنده اي معنوي و برخورداري از آزادي و اراده آزاد

اهميت تربيت از ديدگاه كانت

انسان تنها حيواني است كه نيازمند تربيت است زيرا تنها حيواني است كه شگفتن توانايي هاي طبيعي تربيت او نادانسته و نبودي خود صورت نمي گيرد دو مستلزم كوشش و آگاهي از هستي اوست

مراحل تربيت از ديدگاه كانت

1) فرو ترين مرتبه انضباط 2) فرهنگ و تمدن 3) تربيت اخلاقي

هدف انضباط

به فرمان در آوردن جنبه حيواني آدمي ورام كردن طبيعت وحشي اوست

اهميت انضباط

آدمي را براي پيروي از نظم و قانون آماده مي كند زمينه اي ميگردد براي به كار بستن فرمان هاي خرد .

چگونگي انضباط

وحشيانه نباشد

به وجود آوردن عادت

ازطريق انضباطي بعضي از كارها را تبديل عادت كنيم بيشتر آزادي كمتر مي شود استقلال كمتر مي شود .

اهميت تربيت از نظر كانت

به ترتيب است كه انسان انسان مي شود او را تربيت مي سازد همواره رو به كمال رود در تكامل انسان

فرهنگ از ديدگاه كانت

آموختن 2) قضاوت

فهيميدن بهترين راه انجام دادن است(آموزش عملي )

اخلاق از ديدگاه كانت

اخلاق بالاتر از عادت هاي پسنديده است ما در عصر انضباط فرهنگ ،آراستگي زندگي مي كنيم ولي تا عصر تربيت اخلاقي راهي دراز در پيش داريم .

منش : زمينه اي براي بيدار شدن و به كار آمدن وجدان انساني و گرايش استوار اراده است به پيروي كردن از اصلهايي كه خود به ياري خرد رويارويي خويش نهاده است .

تربيت اخلاقي

تربيتي است كه انسان آزاد تربيت دهد . عقل و خرد بر اوحاكم است .

تفاوت نظر ارسطو لاك هربات باكانت

تربيت تنش ساز عامل هاي بيروني

كانت مي گويد ازعامل هاي دروني و اراده شخص تربيت اخلاقي بايد بر بنياد اصل باشد كه پرورش فهم است .

اصل هاي كانت 1) تكليف 2) قانون

تكليف بايد كودك واقف به تكليف باشد و از روي عادت انجام ندهد .

چرا كانت اعتقاد دارد تربيت اخلاقي نبايد بر اساس تشويق تنبيه باشد؟

چون اگر اين كار را كنيم انضباط را انجام داده ايم و ارزش تربيت اخلاقي را پايين

آورده ايم .

چه زماني انسان موجود اخلاقي مي گردد؟ و خرد او ايده هاي تكليف و قانون راباز يابد چه زماني انسان موجود اخلاقي مي شود ؟ زماني كه خرد اوايده هاي تكليف و قانون راباز يابد

نظريه كانت درباره ي دين و دينداري

دين را بايددر پيوند با اخلاق اسلامي و كمال معنوي انساني نگريست و نه در آموزش هايي كه بنياد شان بر پديد آوردن احساس ترس يا اميد به پاداش است .

راه حقيقي ستايش خدا همانا طبق اراده او عمل كردن است كانت تربيت كودكان را راهي مي داند كه بايد به سوي مقصد تاريخ يعني آگاه و آزاي پيموده شود .

پستا لوتسي

بنياد انديشه پستا لوتسي همان انديشه روسوو اصل تربيتي اوست بااين تفاوت كه او قصد جيزهايي رادارد كه روسو از يكديگر جدا كرده مانند تمدن ، طبيعت ،

آزادي ، اطاعت رستگاري جهان در يگانگي انسانيت وتمدن است و تمدن انسان به طبيعت اجتماعي است.

در انسان سه نيرو در كارند :1) جسماني 2) اجتماعي 3) اخلاقي

نخستين آنها از طبيعت حيواني دومي هم آميز ي با ديگران و سومي از كوششهايي دروني كه متوجه هنرهاي اخلاقي است بر مي خيزد .

تكيه اصلي او بر نيكي طبيعت انسان است و تربيت را تنها راه به كار آمدن اين نيكي مي داند و آن را كاري اجتماعي ونيز بهترين راه درمان درد هاي جامعه و تحول آن مي شمارد.

پستا لوتسي بر آن بود كه نيك بختي در محبت و نيك خواهي است و مي گويد ذات تربيت نه در آموزش بلكه در صحبت است و آموزش و پرورش را الفباي سياست خود مي نامد . و آن را راه حقيقي تحول جامعه مي شمارد

اصل بنيادي كار و انديشه او همانا نيكي طبيعت انسان بود و از نظر او تربيت راهي بود كه مي توانست آدمي را به ارزش حقيقي خود آگاه كند .

انسان به خود به خود نيك است و مي خواهد نيك باشد ولي مي خواهد كه اين نيكي با نيك بختي همراه شود . از اين رو تنها آن گاه به راه بد خواهد رفت كه راه به سوي نيكي بر او بسته باشد . برترين مقصد اماده كردن انسان است براي كار آمدن توانايي هايي كه آفريدگار به او بخشيده در راه تكامل انساني و تربيت شكوفاندن توانايي هاي نهفته ي آدمي مي داند و بايد با پيروي از قانون هايي طبيعي رشد صورت گيرد و اولين كار مربي بايد شناخت طبيعت انسان باشد و اعتقاد دارد كه انسان تنها كتاب من است .

او مي گويد نه كتاب ونه فن بلكه خود زندگي پايه تعليم و تربيت است و هر آموزش نظري بايد بانگرش حسي يعني تماس مستقيم حسي و تجربي آغاز كرد . در آموزش به كودك اعتقاد دارد كه هيچ مفهومي را نبايدبه كودك آموخت مگر آن كه نخست نگرش حسي از آن داشته باشد . تاكييد در آموزش نظري و دريافت حس است .

در باره ي آموزش هاي ديني و اخلاقي بر اين نظريه استوار است كه آموزش ها بر پايه عملي و زندگاني عملي استوار گردد . كودك ابتدا محبت را در خانه در ارتباط با مادر دريابد تا بتواند آن را به ديگران گسترش دهد .

انسان آنگاه خدا را مي شناسد كه خود را بشناسد و وقتي خود را بزرگ مي شمارد كه خود را بزرگ بداند و براي آموزش دين بايد با كردار عمل كرد .

و بر آن بود كه راه آسمان همان پيمودن راه خود در زمين است بر حسب وظيفه و بر اين استوار است كه بي عشق انسان بي خداست و اگر عشق به خدا نباشد انسان چيست .

هربارت :

او از سوي روان روانشناسي نو و از سوي ديگر از بنيان گذاران روش علمي آموزش و پرورش است او مي گويد كه طبيعت روان، پاك ناشناخته است چون هم از دسترس روانشناسي عقلاني بيرون است و هم از دسترس رواشناسي تجربي . از انديشه هاي هربارت تكيه و پيوند ميان ديدها و حالت هاي گوناگو ن رواني است .

او مي گويد آموزش محتواي ذهن را مي سازد و تربيت منش را اگر اولي نباشد دومي هم نخواهد بود و اين را اصل آموزش و پرورش مي داند .

ايشان كوشيد تا آموزش و پرورش را بر بنياد روان شناسي استوار كند هربارت فهميدن را به هم پيوستن تصوير هاي تازه به تصويره اي ادراك شده قبلي مي داند هربارت تاكيد بر آموزش از روي برنامه دارد و هم به آموزش از روي طرح از پيش معين با گام هاي مشخص.

گامهاي آموزش هربارت

آماده كردن شاگردان

عرضه كردن درس تازه

سنجيدن آن با درس هاي گذشته ونشان داده بستگي آن ها

يگانه كردن آنها و بيان نتيجه كار به كلي ترين صورت

كه از سوي پيروان هر بارت افزوده شده به نشان دادن كاربرد آن است و در مورد هاي جزئي به كلي آموزش به معني دقيق آن فراهم آوردن زمينه پديد آمدن ايده هاي تازه و پيوند آنهاست به ايده هاي پيشين

آموزش پايه پرورش تربيت است و همه كار آموزش و پرورش براي دست يافتن به هنر اخلاقي است و فقط بر بنياد چگونگي آموزش است .

فروبل

بنياد انديشه او همان نظريه بنيادي روسو و پستالوتسي يعني اصل است كه تربيت بايد پيرو طبيعت و مراحل و قانون هاي آن باشد .

ويژگي بنيادي زندگاني فروبل اين بود كه مدام در خود مي انديشيد و خود را مي كاويد و خود را تربيت مي كرد .

تربيت همانا پرداختن به انسان است چون موجودي كه تحول او همان در يافتن خود آگاهي از خود است .

نخستين مرحله آگاهي ، آگاهي به چيز هاي بيروني يعني چيزهايي كه كودك را در برگرفته اند و اين مرحله نتيجه واكنش هاي كودك به اشياء و اشخاص پيرامون اوست .

دومين مرحله آگاهي خود است و هدف تربيت كه رسيدن به خود آگاهي است از راه تماس كودك به جهان واكنش به آن و شناخت آن ممكن مي گردد .

نخستين كار مربي پاسخ گسترش روابط كودك با محيط باشد كودك بايد زندگي خود را در يك جلوه بيروني ببيند و بفهمد .

بازي كردن طبيعي ترين راه آگاهي به محيط و آگاهي به خود است زيرا بازي آزاد ترين فعاليتي است و همه هستي كودك چون يك كل در آن جلوه مي كند . براي اولين بار كودكستان را بر پا كرد .

هدف ومقصد تربيت پروردن طبيعت حقيقي و خدايي انسان و نمايان كردن جنبه ابدي و بي پايان اوست در زندگي انسان را بايد هم از اغاز تولد در پرتو اين اصل نگريست .

پرگماتيسم

پراگما يك واژه يوناني به معني كار است و نظريه اي است كه در پاسخ اين پرسش كه معيار درست بودن يك گزاره قضيه چيست ؟ مي گويد : سودمندي و به كار آمدن يعني يك انديشه آنگاه درست است كه به كار آيد و مشكلي را بگشايد و به كار امدن تنها معيار درست بودن انديشه هاست .

بنياد فلسفي اين انديشه آن است كه همه چيز در حال شدن و نو شدن است .

اين گروه هر ارزشي را نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي رواني فرهنگي و به طور كلي شرايط معين مي داند و بر آنند كه هيچ ثابتي يافت نمي شود و آموزش و پرورش نيز نمي تواند يك ايده آل جاويد داشته باشد .

جان ديويي فيلسوفي بود كه اين انديشه را در آموزش و پرورش به كار بست از ديدگاه جان ديويي جدا شمردن انسان و طبيعت بلكه جدا كردن فرد از زمينه اجتماعي او نيز نارواست . انسان ، طبيعت و جامعه همواره بايد با يكديگر در نظر گرفته شوند به نظر او همه نهاد هاي اجتماعي نهادهاي آموزشي هستند زيرا در پديد آوردن حالتها گرايش ها و قوانيهاي كه سازنده شخصيت آدميان نيز نقش دارند .

ايشان دموكراسي را شايسته ترين قسم زمامداري مي شمارد و مي گويد دموكراسي يك روش سياسي براي اداره جامعه نيست بلكه بيش از هر چيز يك روش زندگاني است از ديدگاه ايشان آموزش وپرورش آزمايشگاه سنجش انديشه هاي فلسفي است

به نظر ديوئي همه دانستي ها مهارت هاو حتي ارزش ها ابزار هايي هستند كه انسان را در سازگار شدن با وضعيت هاي تازه و حل مشكل هايي كه از اين وضعيت بر مي خيزد ياري مي كنند و براين اساس نظريه خود را ابزار انگاري ناميده اند .

بهترين روش آموزش به كار بردن روش پژوهش علمي از سوي دانش آموزان است كار آموزگار راهنمايي دانش آموزان و ياري آنان در كار پژوهش است .

آغاز انديشيدن شك و ابهام و سر گشتگي است . و ايشان مي گويد جدا نمودن فرد از جامعه تنها با يك انتزاع دروغين ممكن است .

مدرسه و جامعه بيرون از مدرسه بايد به هم نزديك شوند .

درباره ي آزادي فقط نبودن مانع خارجي براي جنبش نيست آزاي رفتار كردن طبق هوش تمايلات و نيز نيست آزادي توانايي كنترل خويش است آرمان تربيت پديد آوردن توانايي كنترل خود است .

راسل

فلسفه راسل آميز اي است از فلسفه تجربي انگلستان و انديشه هاي منطقي و رياضي راسل عيب و هنر آدمي را وابسته به تربيت و تربيت را كليد جهان نو ميداند از ديدگاه او عيب هاي آدميان از تربيت بد بر خاسته اند .

منش خوب از ديدگاه راسل 1) شادابي و سر زندگي 2) جرات يا دليري

3) حساسيت 4 ) هوش پرورش يافته

اهميت شادابي در آن است كه شوق انسان را به چيزهاي گوناگون بر مي انگيزد بستگي او از را به محيط مي گستراند و زندگي را براي او دلپذير مي كند .

دليري نخستين گام در اين راه رهايي از ترس است و راسل ريشه را در تربيت و براي رهايي از ترس و رسيدن به دليري دو عامل را لازم مي داند1) احترام به خود و ديگران 2) نگاه غير شخصي به زندگي

حساسيت از ويژگي هاي كسي است كه انگيزه هاي گوناگون در او حالتهاي عاطفي بر مي انگيزد .

يعني از بزرگترين عيب هاي اخلاق نيستي كم شمردن هوش است .

راسل سرشت را ماده خاصي مي داند كه تربيت به آن شكل مي دهد و به كاربردن كيفر را نادرست مي شمارد و بر فعاليت دانش آموزان تاكيد مي كندو مي گويد با پديد اوردن عادت ها و مهارت هاي درست مي توان غرايز كودك را به راههاي درست هدايت كرد .

و بايد گذاشت دانش آموز فعال باشد نه منفعل اين كارآموزش را از حالت رنج زا به حالت شادابي بدل خواهد كرد.

ياسپرس

كار او روشنگري فلسفي براي بيدار كردن انسان است ايشان بزرگترين عيب آموزش و پرورش امروز را فراموش كردن انسان و ارج او مي داند و ايشان اعتقاد دارند انسان بودن انسان شدن است انسان اصيل يگانه است دومي ندارد وبه هيچ رو نمي توان او را با ديگري عوض كرد و ايشان شكست را زمينه شكستگي هستي يعني به خود آمدن مي داند .

اما با آنكه انسان اصيل يكتاست و بنياد ارزش او نه در نسبت با چيزهاي ديگر بلكه در خودوي و در فرديت اوست ، هستي او در ارتباط و هماهنگي و همدلي شكفته مي شود .

آنسو روندگي كه در سخنان ياسپرس اشاره به خداست ، اشاره اي به حالت از خود فراتر رفتن آدمي نيز هست . با همين از خود بدر شدن وفرانسوي خود رفتن است كه آدمي به مرز بودن و نبودن مي رسد و بيدار مي شود .

ياسپرس بويژه از سه آزمون فسلفي كه زمينه ي بيداري است ياد مي كند . اين سه آزمون نتيجه ي رو كردن به شناختن حقيقت جهان ، حقيقت خود و خداست ، ياسپرس مي گويد : انسان در هر سه آزمون ، با شكست روبرو مي شود . اما همين شكست او را از غفلت بدر آورده ، بيدار مي كند . از اينرو شكست نه تنها پايان راه نيست بلكه زمينه شگفتي هستي يعني بخود آمدن است .

روان شناسي كه همه چيز را به رفتار بر مي گرداند . هيچگاه نمي تواند به « من حقيقي » يا به هستي را يابد ، آنچه مي گويد درباره ي وجود تجربي من است ولي هيچگاه به هستي كه خاستگاه ناشناخته و نشناختني كردار من است ، راه نمي برد .

ياسپرس كه با توجه به اين نكته هاي بنيادي مي نگرد بر آن است كه جهان امروز و آموزش و پرورش نو ، انسان را نه چون انسان بلكه چون نيروي توليد كننده و انرژي زنده مي بيند و او را تا حد دستگاهي با كنش ها و واكنش هاي رواني رواني – تني كه مي تواند به كمك روان شناسي شناخته شود پايين مي آورد و بدين سان او را آماده مي كند تا در جامعه هايي كه با سلطه نامحدود اداره مي شود شخصيت و فرد بودن خود را از دست بدهد چون ماده ي خامي شمرده شود براي بنياد گذاري آينده اي عظيم كه نويد داده شده واز پيش برنامه ريزي شده است .

به طور كلي كاهش دادن آموزش و پرورش به جرياني كه انسان را به صورت يك ابزار سودمند و فرمانبر در مي آورد انگيزه اي است براي شركت در قدرتي كه نويد يك آيندة باشكوه را مي دهد .

ياسپرس مي گويد برنامه ريزي نه تنها به خود خودي بد نيست بلكه لازم و سودمند نيز است ولي به شرط آنكه همواره به حد آن آگاه باشيد و هيچ گاه بر آن نشويم كه همه چيز را برنامه ريزي كنيم و همه جزئيات آن را مشخص نماييم.

روانشناسي با ادعاي دانش بسيار درباره ي طبيعت انسان او را كوچك مي شمارد و چه بسا كه در مورد هاي فردي به غلط قضاوت مي كند .

روانشناسي بويژه علم بيماري هايي رواني ، سودمند خواهد بود به شرط آنكه ما حد آن را بشناسيم . روان شناس چون يك اتوريته ، نمود ترسناكي است .

در آموزش و پرورش نو ، وسيله ها ،‌هدف شمرده شده اند . همه جا سخن بر سر آموختن معلومات بيشتر در زمان هاي كمتر و در برنامه هاي فشرده است

چناچكه برنامه و گزارشهاي آماري و اجرائي و همچنين مهارت و ورزيدگي آموزگاران در فنون آموزش ، بس مهم شمرده مي شود ولي به شخصيت انساني او كه تاثير حقيقي تربيت از آن سرچشمه مي گيرد ، به هيچ رو توجه نمي گردد و آنچه براستي اهميت دارد بيدار كردن روحيه تاريخي انساني است كه در همدلي معلم و شاگرد و نيز پيوند با گذشته ، ممكن مي گردد .

آنچه كه برنامه ريزي و دانش آموزي ، به جاي آنكه وسيله هايي باشند براي هدايت در برگيرنده ، هدف هاي بخودي خود شمرده مي شوند ، آموزش و پرورش خشن مي شود ، انسان به كار تبديل مي گردد ، امكان اوج گرفتن او از ميان مي رود و به صورت يك انرژي فقط زنده در مي آيد

اقتباس از کتاب فلسفه آموزش و پرورش دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده .